زنویادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما |
||
واقعیت محض و پرداخت داستانی
قالبهای خاطره و داستان بده و بستان دارند؛خاطره از واقعیت میگوید و روایت داستانی با تزیینی از وصفهای نزدیک به واقعیت، ادبی و خواندنی میشود. از اینرو بعضی خاطرهنویسان قالب کار خود را خاطره ـ داستان معرفی میکنند و برخی داستاننویسان در آثار نزدیک به مستند و واقعیت، به قالب خاطره نزدیک میشوند و معمولاً نمیگویند داستان ـ خاطره نوشتهایم بلکه خواننده متوجه میشود که اثر آنها چقدر نزدیک به واقعیت و خاطره است.
در ایران و این سالها کتابهای بسیاری در مرز این قالبها نوشته و منتشر میشوند. زیرا هر داستانی ریشه در واقعیت دارد و هر واقعیتی با در نظر گرفتن سبک و سیاق داستاننویسی امکان ورود به این قالب را دارد. در نمونههای خارجی هم میتوان چنین آثاری را رصد کرد. البته تعداد محدودی از آنها شناسایی شدهاند که میتوان در خاطرهای از کریسمس و دو داستان دیگر را در جمع آنها قرار داد.
نسخه فارسی این کتاب با ترجمه مهدی فاتحی و چاپ انتشارات فیروزه در رده کتابخانهای داستانهای کوتاه آمریکایی قرن بیستم معرفی شده. اما متن، نسبت نزدیکی را با واقعیت زندگی نویسنده (ترومن کاپوتی ـ Truman Capote) گواهی میدهد.
کتاب با نگاهی به سرگذشت نویسنده شروع شده که 1930 م به دنیا آمده و 1984 از دنیا رفته است. این اشاره تأکید کرده که:
«پرداخت و استفاده از تکنیکهای داستانی برای حوادث واقعی، کاپوتی را به سبک جدیدی از داستاننویسی رساند که هر دو را در بر داشت. واقعیت محض و پرداخت هنرمندانه.» (ص 8)
روایتهای تدوین خاطرهای از کریسمس، «یک کریسمس» و «مهمان روز شکرگزاری» نام گرفتهاند. و خودش در همه آنها حاضر است و ناظر.
مضمون این روایتهای پیوسته مهمترین مناسبتهای دینی در زندگی مسیحیانی است که بیشتر آنها با زندگی دست و پنجه نرم میکنند تا روزگار بگذرانند. این گذران یا در ردیف هزینههای معاش به تصویر کشیده میشود و یا در زاویه روابط عاطفی که به صورت طبیعی باید در زندگی باشد، اما نیست. این صفحه را بخوانید:
«پولها را در یک کیف پول منجوقی کهنه، زیر تخته لق کف اتاق که زیر یک گلدان کهنه زیر تختخواب دوستم است. قایم میکنیم کیفمان را خیلی کم از آنجا بیرون میآوریم. مگر برای اضافه کردن پول یا شنبهها برای برداشتن پول از آن. هرشنبه من اجازه دارم 10 سنت برای رفتن به سینما از آن بردارم. دوستم تا به حال سینما نرفته است، علاقهای هم ندارد. «ترجیح میدم تو داستان فیلم رو برام بگی بادیBuddy، این جوری بهتر میتونم تصورش کنم، تازه آدمی به سن و سال من نباید زیاد به چشماش فشار بیاره، بذار مسیح که اومد بتونم خوب ببینمش.» (ص 15)
گفتوگویی با نویسنده خاطرهای از کریسمس پایان بخش کتاب اوست و نشان میدهد او انسان رک و صریحی در نگاه به خود و دیگران بوده است و این را از واقعیت زندگی در اطراف خود به دست آورده است. منتهی تحتتأثیر روابط خاص در واقعیت جامعه خود نیز هست.
از سوی دیگر واقعیتها، او را بیخیال بار میآورند و کار به آنجا میکشد که در اواخر عمر، دوستان نزدیکش از او فاصله میگیرند و بعد از مدتی خود را جدا از جهانی میبیند که شاید بر آن تأثیرگذار بوده است و در وضعیت نامناسبی از دنیا میرود. اما ترومن کاپوتی از دریچه 3 روایت کتاب خاطرهای از کریسمس نویسندهای جزئینگر، به خصوص در رفتار اطرافیان خود است و انسانی خاطرهباز:
«ستارهها میدرخشیدند و برفها در خیالم میچرخیدند. آخرین چیزی که به یادم میآید صدای صلحجویان مسیح بود که خطاب به من میگفت باید کاری بکنم. و من روز بعد آن کار را انجام دادم. با سوک Sook به دفتر پست رفتیم و یک کارتپستال یک پنی خریدیم. آن کارتپستال هنوز پیش من است. وقتی پدرم سال پیش مرد آن را در صندوقش پیدا کردم. رویش نوشته بودم: «سلام بابا، امیدوارم حالت خوب باشد. من خوبم و مطمئنم که اگر با کایتم تند رکاب بزنم خیلی زود به آسمانی میرسم، پس چشمهایت را خوب باز کن تا مرا ببینی و راستی، آره، دوستت دارم، بادی.» (ص 44)
مجموعه مقالات و یادداشت هایی را که طی این چند سال اخیر در مطبوعات منتشر کرده بودم در مجموعه ای به عنوان "درباره" ادبیات" گنجانده ام و طبق قولی که داده بودم آن را به رایگان در اختیار دوستداران ادبیات قرار می دهم.شاید ابراداتی در متن و شکل کتاب باشد اما بیشتر از هر چیزی ترجیح من انتشار آزاد آن بود تا منبع کوچکی باشد از کتاب ها و دنیای نویسندگانش.دوستان زیادی بودند که به هر شکل لیستی از کتاب های ارزشمند و صاحب جایگاه در ادبیات می خواستند که به هر شکل بتوان آن ها را پیدا کرد و خواند و این کتاب می تواند کارکرد این چنینی هم داشته باشد زیرا که تمامی کتاب های معرفی شده در آن در بازار(سیاه یا سفید)موجود است.
این کتاب را تقدیم می کنم به جواد ماه زاده عزیز،به آن تار موی سفیدش که میان انبوه سیاهی شرمنده شد و رنگ باخت.
این کتاب شامل سه بخش کلی است که هر کدام شامل فصل های جداگانه ای است.بخش اول کتاب درباره’ ادبیات روسیه و مجموعه مظالبی است که من درباره’ ادبیات روس منتشر کرده ام که به طور کوتاه از نویسندگانی چون پوشکین، گوگول، ایوان گنچارف، تورگینیف،داستایفسگی،تولستوی،بولگاکف،شولوخوف مطالبی درج شده.بخش پایانی مجموعه مقالاتی است درباره’ ادبیات که بیشتر به ماهیت و جایگاه و نوع ادبیات پرداخته اند و بخش میانی که شامل:
1.گوستاو فلوبر مادام بواری،بوارو و پکوشه
2. روژه مارتن دوگار خانواده تیبو
3.جین آستین غرور و تعصب
4. ویرجینیا وولف موج ها
5.بالزاک کمدی انسانی
6. یودیت هرمان این سوی رودخانه ادر،آلیس
7. دی بی سی پی یر تابستان گند ورنون
8. جان آپدایک فرارکن خرگوش
9. هاروکی موراکامی پس از تاریکی،مجموعه داستان
10. دی.اچ.لارنس باکره و کولی، درس هایی از تاریخ ادبیات کلاسیک آمریکا
11. ماریو بارگاس یوسا گفتگو در کاتدرال، عصرقهرمان
12.ریچارد براتیگان رویای بابل
13.سام شپارد خواب خوب بهشت
14. هوراس مک کوی آن ها به اسب ها شلیک می کنند
15.میشل لبر کاناپهء قرمز
16. خاویر ماریاس مرد است و احساسش
17. اچ. جی. ولز ماشین زمان
18. دوریس لسینگ فرزند پنجم
19. پاتریک زوسکیند کبوتر
20. آلیس مونرو فرار
21. کازئو ایشی گورو بازمانده روز
22. ماکس فریش اشتیلر
23. کنوت هامسون گرسنه
24. الیاس کانتی کیفر آتش
25. کورت توخولسکی بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن
26. ایتالو اسووو وجدان زنو
برای دانلود کتاب می توانید به سایت زیر مراجعه کنید:
امیدوارم مورد استفاده دوستان قرار گیرد.
سبک و سیاق داستان نویسی بوتزاتی زیاد مورد پسند من نیست هر چند که بسیاری از کارهای او را خوانده ام چون همیشه در کارهای بوتزاتی اثری از یک فکر و محتوای ارزشمند وجود دارد و برخلاف نویسندگانی مثل کارور تنها با یک احساس یا موقعیت داستان نمی نویسد.اما استفاده های زیاد او از اشارات و سمبل گاه و بی گاه توی ذوق می زند و در واقع من هم شاید مثل همعصرانش بیشتر به نوع داستان نویسی آمریکایی دلبسته ام تا این نوع داستان ها که به نوعی قصه های قدیمی را یادآور می شود.
اما در کار هر نویسندهء صاحب سبکی(حتی آن هایی را که دوست شان ندارید) اگر واقع بینانه نگاه کنید کارهایی پر ارزشی دیده می شود که انگیزه ای ایجاد می کند تا همهء کارهای او را بخوانیم.در مجموعهء "شصت داستان"بوتزاتی به ترجمهء محسن ابراهیم هم کارهای متفاوتی دیده می شود؛از ضعیف ترین و کلیشه ای ترین داستان ها تا داستان هایی که می توان با آن ها لحضه ای تجربه زندگی سوخته ات را دوباره بازخوانی کنی.اما در شروع یکی از داستان های این مجموعه به نام "ممنوع بود" متنی قرار گرفته که به نوعی می توان گفت روایت امروز ماست بی آنکه بخواهم دربارهء چرایی و چگونگی آن چیزی بگویم تنها خود متن را از کتاب می آورم چون که خودش بهتر از هر تفسیر و تعبیری گویای حضورش در این مکان است:
از وقتی که شعر را ممنوع کرده اند زندگی برای مان مسلما" خیلی راحت تر شده است.دیگر نه از آن بی حالی ها خبری است و نه از آن هیجان های بیمار گونه و نه از آن خیال پروری های افراطی که برای مصلحت عموم خطرناک است.تنها چیزی که واقعا" ارزش دارد همان فعالیت های تولیدی است و واقعا" نمی شود سر درآورد که چه طور انسان طی هزاران سال،این واقعیت اساسی را نادیده گرفته است.
به طوری که می دانیم،برخی از سروده های تهیج کننده ای که به درد کارهای بزرگ ملی بخورند-البته سروده هایی که از غربال سانسور شریف ما رد شده باشند-در محدوده ء مجاز باقی می مانند.آیا می شود اسم این ها را هم شعر گذاشت؟نه خوشبختانه.این ها بدون آنکه راهی به سمت افراط کاری های ناصواب تخیل بگشایند،روح کاربر را قوت می بخشند.به عنوان مثالی مشخص آیا در جایی که ما هستیم قلب هایِ به اصظلاح دچار رنج های عشق می توانند محلی از اعراب داشته باشند؟آیا می توان پذیرفت در دنیای ما که وقف آثار جدی است،روح دچار هیجانات فاقد-همانطور که هر کس باید اذعان داشته باشد-هر نوع فایدهء به درد بخوری شود؟
....