زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

جان کاساوتیس(John Cassavetes)

                          تولد یک پاریسی در نیویورک

منتقدان برای شناخت یا تحلیل هر هنرمندی ابتدا در دسته بندی های موجود و دانش گذشته گشتی می زنند تا در کار هنرمند عناصری را پیدا کند که شباهت یا وامدار بودن او را به آن دسته بندی ها تشخیص دهد بعد با استفاده از مشخصات تعریف شدهء این دسته یا گروه به تحلیل و نقد کار وی می پردازد اما در این میان هنرمندانی هم هستند که هر چند می توان شباهت های زیادی بین کارهایش و دسته های موجود پیدا کرد اما این آثار ویژگی های غیر قابل چشم پوشی دارند که کار وی را از بقیه هم مسلک هایش جدا می کند.جان کاساوتیس به عنوان یک فیلمساز مولف،خلاق و مستقل در زمره این هنرمندان است.

او در فیلم هایش  راه و مسیر خود را طی می کند ولی از تجربه های پیش از خود نیز بهره می گیرد و در هیچ یک از  ژانر ها و دسته بندی های سبکی فیلمسازی یا تاریخی به طور مشخص قرار نمی گیرد و دیدن فیلم های او برای اولین بار تجربه ای است که تماشاگر فیلم را به شگفتی می آورد: زیرپا گذاشتن قواعد سنتی سینما،میزانسن های قراردادی،استفاده از کادرهای عجیب و کج و معوج،غیرقابل پیش بینی بودن کادر یا نمای بعدی(در مقابل کلیشه های رایج فیلمسازی)،بداهه کاری و بداهه پردازی،بازیگر محوری خاص(که داشتن بازیگر متبحری چون جینا رولندز باعث نقطهء قوت کارهایش نیز شده)،باز گذاشتن پیرنگ روایت و رها کردن فیلم در ذهن تماشاگرش...و علاه بر آن فیلمبرداری کارهای کاساوتیس با آن حرکات مضطرب گونه و تکان دهنده اش که سازنده کادرهایی به شدت نامتعارف و غیر عادی است،نماهای رو به بالا، پنهان شدن دوربین پشت و گوشه وسایل،جامپ کاتهای گداری ....از عناصر ساختمان و نظام سینمایی جان کاساوتیس( 1989-1929) کارگردان- بازگیر یونانی تبار آمریکایی است.

جان کاساوتیس مثل جیم جارموش دههء هشتاد(حتی امروز)در دههء هفتاد همواره غریبه ای تمام عیار در هالیوود محسوب می شد و به عنوان یک فیلمساز تجربی لقب " گدار" آمریکا را پشت سرش یدک کشید.کسی که هم می توان او را به خاطر بسیاری از مشخصهء کارهایش جزء سینمای ساختار شکنانه دهه هفتاد آمریکا به حساب آورد که فیلم هایی مثل "ایزی رایدر"،"دیوار نوشت های آمریکایی"،"پنج قطعه آسان"،"کابوی نیمه شب"،"مترسک" در آن دسته قرار می گیرند و هم می توان به خاطر نبود یک سری مشخصه های این سینما چون: سفر و جاده که نقش مهمی در این سینما ایفا می کند و مواجه  شخصیت با تجربهء جدید و متفاوت...او را از این سینما جدا دانست.

او در فیلم هایش به ساخت و پرداخت شخصیت هایی می پردازد که با وجود شباهت ها و دغدغه هایی که تماشاگر بین خود و او احساس می کند شخصیت های ویژه ای هستند که بار  سنگین انسان بودن یا رنج کشیدن را به دوش می کشند.او در فیلم های "شب افتتاح" یا "زنی در رنج" با بازی فوق العاده همسرش جینا رولندز دست به معرفی شخصیتی می زند که از تناقضات درونی و بیرونی در رنج است و با وجود روانی بودن یا رفتار هیستریکیش چنان شکننده  و تاثیرگذار است که تماشاگر تاب و تحمل زندگی تراژیک وی را ندارد.کلوزآپ هایی که در این دو فیلم از جینا رولندز می گیرد برسازندهء زنی اثیری، مشوش و در هم پاشیده از درون است و نشان می دهد که دکوپاژ کارها و انتخاب نمایش را هوشمندانه و بر اساس شخصیت و موقعیتش در روایت نوشته و ساخته است.

در "زنی در رنج" شخصیت اول او(با بازی رولندز) تمام سعی خود را برای مادر بودن،همسر بودن و قابل قبول بودن انجام می دهد ولی ظرافت های ذهنی و خشونت بیرونی،او را ناکام می گذارد.شخصیتی که وجهء مبهم و پرتلاطم درونش با بازی و کنش های رفتاری و میمیک صورت بازیگرش و کات ها و کادرهای به جا و خاص کارگردان فیلم دو چندان شده است.

در "شب افتتاح" نیز زنی که مجبور به بازی در نقش یک زن سالخورده است با تمام خشونت و فشارهایی که از جانب دوستدارن،کارگردان و تهیه کننده و در نهایت نمایشنامه نویس به او وارد می شود حاضر به اطاعت محض از متن نیست و می خواهد آن زنی را روی صحنه به نمایش بگذارد که همیشه در وجودش به دنبال او بوده.فشارها و مقاومت هایی که باعث در هم پاشیده شدن انسجام فکری او می شود و تماشاگر را به این فکر می اندازد که شاید او گذشته شخصیت"زنی در رنج" باشد.فکر نمی کنم تا به امروز هیچ فیلمسازی توانسته باشد به زیبایی کاساوتیس در این فیلم از دغدغه ها و تشویش های زنان در مواجه با پیری و میانسالی حرف بزند و به تصویر بکشد!

شخصیت های فیلم های کاساوتیس را نمی توان با معیارهای روانشناختی امروز تحلیل کرد آن ها با رفتارهای متناقض و پراکنده اشان دایم از این دایره ها دسته بندی های رایج خارج می شوند: واژه های کلیشه شده و کلی شدهء شخصیت پارانویا،هیستریک،ملانکولی و بی هویت و دیگر واژه های روانشناختی و جامعه شناختی در تفسیر رفتار آدم های کاساوتیس  لنگ می زند و باید آن ها را مثل شخصیتی نو  و متفاوت از نوع کاساوتیسی تحلیل کرد و در دل درامی که قرار می گیرند شناخت.کاساوتیس مثل بسیاری از فیلمسازان هم تبارش از جمله برگمن به واکاوی شخصیتش نمی پردازد و تا انتها هیچ جوابی برای تماشاگر عادت به کنجکاویش نمی دهد.او  دنیای درون شخصیتش را در ابهام و تردید باقی می گذارد و چیز زیادی از آن ها بازگو نمی کند و  بیشتر با قرار دادن  آن ها در موقعیتی ویژه کنش و واکنش آن ها را به تصویر می کشد.

او دربارهء بازی بازیگرانش و کارگرذانی فیلمش به فلسفه زیستن در  لحظه یا همان بداهه معتقد است و هنگام ساخت فیلم هایش نوع بازی بازیگرانش را محدود نمی کند و دایم تغییرات مورد نیازش را سر صحنه ایجاد می کند چیزی که نمود آن را د موج نویی های فرانسه (یا حتی قبل از آن)می بینیم(نو ع نگاهی که در هنر دههء شصت فرانسه و دههء هفتاد آمریکا به اوج رسید و فروکش کرد.)

در همان سال هایی که گدار "از نفس افتاده"را ساخت و کلود شابرول "سرژ زیبا" را ساخته بود جان کاساوتیس اثر برزگ و بی مانندش را یعنی "سایه ها" را ساخت که با وجود سر و شکل فرانسویش، فیلمی از نوع موج نو آمریکایی بود."سایه ها" فیلمی‌ست درخشان که می توان بارها و بارها آن را دید:بداهه در بازی،استفاده از نابازیگرانی که از تپق ها و ناشی گری شان برای واقع گرایی هر چه بیشتر فیلم استفاده شده،موسیقی جذاب و مثل همیشه فیلمبرداری خلاقانه مشخصاتی است که دیدن این فیلم (و فیلم بعدی‌اش"چهره ها"که حضور همسرش جینا رولندز از آن شروع شد)را به تجربه ای ناب تبدیل می کند.چیزی به عنوان فیلمنامه یا داستان به معنای کلاسیکش در فیلم وجود ندارد و بیشتر ایجاد لحضه ها و موقعیت هاست که فیلم را جذاب می کند فیلمی که در افول موسیقی جاز شباهت فراوانی(چه در موضوع،شخصیت ها،فضای دهه بیست و سی آمریکا) به این موسیقی دارد.

در این کار کاساوتیس برخلاف کارهای بعدیش از شخصیت های مشوش و مبهم خبری نیست آدم های او در این فیلم معمولی و سرد و سر شده از اتفاقات بیرونی درونی هستند.رابطه در عین حساسیت های موجودش تبدیل به شوخی و بازی سرگرم کننده ای شده است اتفاقی که بازی للا گلدونی با آن اداهای خاصش سهم بزرگی در ایجاد آن دارد.

کاساوتیس در "چهره ها"(1969) زوال گریز ناپذیر زندگی،اغتشاش و روزمرگی زوجی آمریکایی(که می تواند هر کجایی باشد) را به تصویر می کشد؛ ریچارد و همسرش با نقش آفرینی جینا رولندز:روایت بخشی از زندگی مرد و زنی است که از هم خسته می شوند خیانت می کنند و دوباره با سردی و پوچی از کنار هم می گذرند و روی راه پله ای تاریک بالا و پایین می روند تا نشان دهند زندگی همین حرکت ها و بردن و باختن هاست.کاساوتیس می گوید چرا برای زندگی نجنگیم و نبازیم؟مبارزه ای پوچ بهتر از  گوشه ای نشستن و دق کردن است!جنگ و مبارزه ای که با تمام اظطراب و سختی هایش و با وجود آگاهی از باخت پایانی اش به آن ادامه می دهیم.

 

+ مهدی فاتحی ; ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

کمدی انسانی بالزاک( Humaine – comedie)

                               هر زن یک رمان است

                          تاملی بر جهان داستانی اونوره دو بالزاک

 

اونوره دو بالزاک در 20 مه 1799 دیده به جهان گشود.پدرش مردی خوشنام و مادرش فردی عصبی مزاج و سختگیر بود.چون روز تولدش مصادف با روز عید اونوره بود او را اونوره نامیدند.اونوره تا 4 سالگی  در زادگاهش شهر تور زندگی کرد و در 8 سالگی به مدرسه رفت.او در سال1814 با خانواده اش به پاریس رفت و در این شهر به پانسیون لوپیتر وارد شد و در آنجا با  فرهنگ و زبان یونانی و رومی آشنا شد.در 17 سالگی وارد دانشگاه تورین شد و در رشته حقوق به تحصیل پرداخت و از 1816 تا سال 1819 به وکالت مشغول شد.در میان سالهای 1820 و 1825 تعدادی رمان مردم­پسند با نامهای مستعار انتشار داد که هرگز حاضر نشد نام خود را بر آنها بگذارد.در سال 1829 "باغبان" را منتشر کرد که مورد استقبال واقع شد.به تدریج درهای محافل ادبی و دفتر روزنامه­های پاریس به روی بالزاک باز شد و با نویسندگان و بازیگران تئاتر آشنا شد. در آغاز سال 1830 مجموعه شش داستان کوتاه به نام «صحنه­هایی از زندگی خصوصیScenes de la Vie privee را منتشر کرد که بیش از پیش او را به شهرت رساند بالزاک در مقدمه این مجموعه مکتب رومانتیسم را کهنه و فرسوده خواند و خود را مورخ آداب و رسوم زمان معرفی کرد. بدین طریق از طرفی آثارش مورد نقد یا سانسور شدید قرار گرفت و از طرف دیگر میان عامه مردم خواننده فراوان یافت. داستان «چرم ساغری La Peau de Chagrin (1831) بر شهرت بالزاک افزود.او در سال 1832 یعنی در 33 سالگی 14 رمان منتشر شده داشت: "سرهنگ شایز"،"کشیش تور""شاهکار گمنام"،"زن بی صاحب"،"عشق در صحرا" و"چرم ساغری" و در سال 1833 اوژنه گرانده را نوشت که شهرتش دو چندان شد و سال 1834 باباگوریو را منتشر کرد.

زندگانی بالزاک از 1830 تا 1850 که سال مرگ اوست سراپا کوشش و رنج و عذاب بود. نویسنده بزرگ در این مدت روزانه دوازده تا شانزده و گاهی 18 ساعت کار می‌کرد. پیاپی قهوه می‌خورد(روزانه صد فنجان) روزی دو هزار سطر داستان می‌نوشت. در سال 1842 بالزاک بر آن شد که به مجموعه آثار خود، که از سیزده سال پیش به نوشتن آن دست زده بود عنوان کمدی انسانی بدهد.

 

بالزاک نویسندهء رئالیستی است که در کارهایش به محکوم کردن کسی یا جامعه ای نمی پردازد بلکه با نگاهی موشکافانه و خلاقانه آنچه که در اطرافش می بیند به تصویر می کشد و اگر تصویرش کریه و بد منظر است تقصیری به گردن او نیست بلکه به خود واقعیت است! او معتقد است: عالم انسانی به انواع مختلف اجتماعی تقسیم شده است که هریک خطوط مشخصی را داراست و انسان مولود این اجتماعات پیوسته در حال تحول است. تنها منافع شخصی و سودجویی است که محرک اصلی همه اعمال و رفتار او به شمار می­آید. او رمانهایش را در مجموعه کمدی انسانی قرار داد و معتقد بود کمدی انسانی بنایی معظم و باشکوه است با دورنمایی از جامعه فرانسوی و از زندگی واقعی افراد آن. بالزاک بعضی از شخصیت هایش را در رمان های دیگرش نیز وارد کرد تا با این پیوستگی و شباهت ها کلیت کارهایش را مجموعه ای به هم پیوسته از انسان های له شده در بند جامعه نشان دهد.او با  بهره‌گیری از ایجاد پیوند میان شخصیت‌ها و تکرار حضور آنها در داستان‌های مختلف موجب شده علاوه بر مفاهیم و شخصیت هایی که به آن ها می پردازد قصه های جذابی نیز برای خوانندگانش بیافریند.

 

در کارهای بالزاک بن مایه ها و تم های ثابتی دیده می شود که نویسنده با استفاده از آن ها داستان ها و شخصیت هایش را پرورش می دهد و به زیر و بم جامعه اش می پردازد:پول(به عنوان یک شخصیت محوری)،جضور جوانی بیشتر روستایی در محیط بزرگتر یا متفاوت و پانسیون یا مهمانسرا ها(از زمان قزون وسطی تا زمان دن کیشوت جاده مهم بود.در رمان های گوتیک قرن هجدهمی قلعه و در رمان های بالزاک و استاندل مهمان سراها) و زنان زیبا و مهمانی های اشرافی.

در کارهای بالزاک پول جایگاه مهم و تعیین کننده ای داراست در واقع بالزاک واقعیات زمینی شدن افکار و رویاهای انسانی را نمایش می دهد.خدا در روابط انسانی به مشتی فرانک تبدیل شده و دارندگانش خوشبختی جاودان دارند و فقیران به دنبال حیله و مکری برای به دست آوردنش.در کارهای بالزاک هیچ کس برای خانهء آسمان نمی جنگد بلکه زمین و مناسباتش از همه چیز مهمتر است.در تاریخ فلسفه در ابتدا کانت در اواخر قرن هجده برای توضیح و پرداخت اندیشه هایش برای اولین بار نهایت و کمال را با کیسه ای پول نشان داد و به نگارش دیدگاهش به چهان و فلسفه پرداخت در صورتی که قبل از او در تاریخ فلسفه همیشه خدا(به عنوان علت اولیه و نهایی)در این حایگاه قرار می گرفت.

در "دختر عمو بت" و "پسر عمو پونس"پول به شکل بی رحمانه ای روابط انسان ها را مشخص می کند و در خلال چرحش پول و جا گیر شدن در دست هر کدام از شخصیت ها دیگران همانطور که به او احترام می گذارند در تدارک حیله و مرگش هستند تا پول و پسامدهای پول داشتن را به چنگ بیاورند.در "پسر عمو پونس" این حرکت پیرنگی و تغییرات روابط بین پونس و اطرافیانش به جز شخصیت شمارک(دوستش)دایم به نقطهء اوج و فرود می رسد آنقدر که پونس آهنگساز از شدت این ضربات و اوج فرودهای دایمی به بستر مرگ می افتد و بعد از مرگش نیز بازی ادامه پیدا می کند.در واقع در بیشتر رمان های بالزاک پول خودش به یکی از شخصیت های اصلی رمان تبدیل می شود و تمام قصه حول او می گردد.

در " اوژنی گرانده Eugenie Grandet " هم ما باز با تم های اصلی رمان های بالزاک روبرو هستیم:پول(و پیرمرد خسیس ثروتمندی که برایش هر کاری می کند) و در مقابل جوان ساده و بی تجربه ای که به محیط جدیدی پا می گذارد و با اصول و قواعد پنهان و  وحشتناک جامعه آشنا می شود. محیط‌های اشرافی و طبقه کاسبکار پاریس و شهرستانها را وصف و موضوع‌های سیاسی و اجتماعی را در خلال پیچ و خمهای پرحادثه و افسانه­آمیز تشریح کرده است.

"باباگوریو" داستان راستینیاک جوان ساده و فقیری است که برای درآمد و کسب شهرت به پاریس می آید او برای رشد اجتماعی و ایجاد موقعیتی اشرافی برای خود راهی جز رابطه و عشق به زنان اشرافی نمی بیند و باباگوریو تفاله ای است که جامعه طبقاتی و اشراف زده او را دوشیده و در پایان پس انداخته و اگر در وجود باباگوریو هنوز هم از صداقت یا درایت چیزی باقی است به تجربه سالیان درد و رنج او برمی گردد نه روابطش با اشراف.او در نهایت در کنج پانسیونی می میرد و تنها راستینیاک است که او را تا دم مرگ همراهی می کند.اما در این میان ووترن کسی است که او هم مانند آن دو در آن پانسیون زندگی می کند و با وجود اینکه یک محکوم به اعمال شاقه و فراری است اما تمامی روابط فاسد طبقات بالا را می داند و بر اساس همین روابط غیر انسانی و سنت مدارانه برای خودش در داخل و بیرون زندان اعتبار کسب می کند(اما بر خلاف آن ها از دستانش خون نمی چکد!)در واقع ووترن را نیز می توان همان واقعیت زشت و کریهی دانست که در زیر روابط پنهان است و هر چند همه به این قواعد احترام می گذارند اما هیچ کس حاضر به حرف زدن از آن نیستند به همین خاطر است که او را نیز در نهایت دستبند می زنند و به حبسی ابدی می برند.

داستان باباگوریو شرح زندگی خصوصی افراد نیست، بلکه کانونی است که در آن اشخاص گوناگون با زندگی‌های مختلف پیوسته با یکدیگر درحال تلاقی­اند. باباگوریو پیرمردی است که به تدریج همه ثروت خود را در راه تجمل­پرستی دو دخترش صرف می­کند و سرانجام ورشکسته و تهیدست و مطرود می­ماند و در تنهایی جان می­سپارد. بالزاک در این کتاب دو گروه از مردم جامعه را وصف کرده است. گروهی که مانند باباگوریو از احساس شریف و عاری از سودجویی برخوردارند و گروهی که پیوسته به یکدیگر دروغ می­گویند و خیانت می­ورزند، اما گروه شریف نیز سرنوشت بهتری از گروه دیگر ندارد و این خود برهم­زننده نظم اجتماع است.

"چرم ساغری" از کارهای معروف بالزاک است که در آن برخلاف کارهای دیگرش  قصه­ای تخیلی را محور کارش قرار می دهد اما از همان بن مایه های همیشگی اش استفاده می کند. جوان فقیر و ناامیدی به وسیله عتیقه­فروشی به چرمی سحرآمیز دست می­یابد که قادر است همه آرزوهای او را برآورد، اما به تدریج بر اثر استعمال سطح آن سائیده می‌شود. هرچه سائیدگی بیشتر شود، عمر صاحبش کاهش می­یابد تا جایی که در عین لذت و قدرت و نیکبختی عمرش با عمر چرم پایان می­یابد. بالزاک در این داستان همان تلاش همیشگی شخصیت هایش را برای رسیدن به آرمان(ساخته شده توسط جامعه) نشان می دهد اما هزینه دست یافتن به آرمان چیزی جز مرگ نیست. سرهنگ شابرLe Colonel Chabert  داستان مردی است( سرهنگ شابر) که خبر کشته شدنش در یکی از جنگها به طور رسمی اعلام می شود ولی اتفاقی از از مرگ نجات پیدا می کند و به فرانسه  برمی گردد. اما کسی ادعای او را نمی­پذیرد و همسرش نیز که صاحب ثروت او گشته و ازدواج کرده ردش می کند.او که  اقدام خودخواهانه زن را توهینی به خود تلقی می­کند، از همه چیز دست می­کشد و به آوارگی و تیره­روزی تن درمی­دهد و سرانجام در نوانخانه­ ای می میرد. نبوغ خلاقه بالزاک در این داستان قهرمانانی آفریده است که حتی از دنیای واقعی واقعی‌ترند و شیوه نگارش جالب توجه و پرنقش و قدرتی که در وصف عواطف انسانی بکار برده، کتاب را به صورت شاهکاری درآورده است.

"زنبق دره" داستان جوان بی تجربه و ساده و روستایی  به نام فلیکس است(شباهت زیادی به شخصیت اول "سرخ و سیاه"استاندل دارد.)او در مهمانی بزرگی عاشق زنی به نام مادام مورسوف می شود که شوهرش کنت مورسوف در حال ورشکستگی و ویرانی است.مادام مورسوف عشق او را با شرایط و محدودیت هایی می پذیرد و در کنار فلیکس سختی های زندگی با شوهرش را هموار می کند.برای فلیکس کنتس(مادام)مورسوف زنبق زیبایی است که در دره ای سقوط کرده است.بعد از مدتی فلیکس به دربار شاه راه پیدا می کند مدتی از کنتس جدا شده و بعد دوباره برمی گردد اما کنتس به سردی با او رفتار می کند و ...  

مادام مورسوف بعدها از بی عرضگی و ترسو بودن فلیکس جوان شکایت می کند که چرا او را با خود نبرده و جرا به همه قواعد و محدودیت هایی که برایش قرارد داده احترام گذاشته است.فلیکس در طی رمان از پاردوکس ذهنیت زنانه شگفت زده می شود زیرا که او با تمام عشقی که به مادام مورسوف داشت نمی دانست آن زن از او چه می خواهد تا به دستش بیاورد.فلیکس نمود واقعی مردان اخته شده ای است که هیستریک زنانه تا پای جانش آن ها را به نابودی می کشاند.

بالزاک به خاطر نوشتن این کتاب آماج تهمت ها و افترا شد و برای مدتی او را تهدید به زندان کردند.برای نویسنده ای که زشتی های جامعه اشان را به رخ شان می کشید چنین تهدیدها و حرف هایی عجیب نبود و بالزاک در مقابل این تهمت ها و تهدیدها می گفت:صنعتگری که پیکر مرا با سنگ تراشیده مرا بزرگ نمی کند و زندان رفتن هم مرا کوچک نمی کند.

بالزاک با آثار خود به مکتب رمانتیسم پایان داد و پیروزی واقعیت را بر احساس و رؤیا اعلام کرد. وی گرچه در اندیشه آن نبود که مکتبی تازه بنیان گذارد بلکه تنها با واقع­بینی عمیقی جامعه اش را با همه مشخصاتش وصف می­کند و حوادث و امور کوچک را با قدرت خلاقه خود برجستگی می­بخشد و قهرمانان دلخواه را از میان مردم برمی­گزیند و نمونه کمال مطلوب واقعی خویش را می­آفریند. بالزاک در واقع پیشوای بزرگ نویسندگان رئالیست به شمار می­آید.
او در سال 1850 درگذشت. مردی که در ادبیات فرانسه و جهان به صورتی پر آوازه در آمد وسهمی بزرگ بر ادبیات معاصر جهان دارد.در پاریس کمتر کسی متوجه مرگ بالزاک شد زیرا بالزاک عضو فرهنگستان فرانسه نبود و او را به جرم هرزه‌نویسی و فساد اخلاقی(یا همان امر واقعی رئالیسم) نپذیرفته بودند و در روز مرگ بالزاک هیچ کس جز ویکتور هوگو کنار بستر مرگش نبود.

 

رمان های ترجمه شدهء بالزاک:

 

زن سی ساله، ترجمه: ادوارد ژوزف
دخترعموبت، ترجمه: م. ا. به‌آذین
گوبسک رباخوار، ترجمه: محمد جعفر پوینده
باباگوریو، ترجمه: م. ا. به‌آذین
اوژنی گرانده ترجمه: عبداله توکل
چرم ساغری ترحمه: به آذین
پسر عمو پونس ترحمه: سیروس نویدان
زنبق دره ترجمه: بهروز بهزاد

+ مهدی فاتحی ; ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

روزنوشت های نمایشگاه کتاب

                                          

پنج شنبه بیست و سوم اردیهشت:

                                                  نمایشگاه تعطیل است!

با این ازدحام و شلوغی داخل محوطه ها،عدم تهویه هوا،فشارهایی که از از سه جهت به شما وارد می شود و دست درازی های متفاوت! بهتر است این دو روز را در خانه بمانید که جای تان امن است و به جای آن روز شنبهء بعد از اختتامیه به نمایشگاه بروید و با خیال راحت و فضای باز و آزاد از کتاب های باقی مانده غرفه ها که با تخفیفات ویژه روز آخر ارائه می شوند دیدن فرمایید.

پایان

 

                                           مروارید،نگاه،افراز و افق

چهارشنبه،بیست و دوم اردیبهشت:

مروارید یک نشر چندکاره است؛هم کتاب های عامه پسند درمی آورد و هم کتاب های جدی تر.نشر مروارید سابقه طولانی در انتشار کتاب های نویسندگان ایرانی بیرون مرز دارد در همین راستا رمان جدید حسین نوش آذر"سایه اش دیگر زمین را سیاه نخواهد کرد" و دو مجموعه شعر ارزشمند از آقای عباس صفاری منتشر کرده:"کبریت خیس"،"خنده در برف".انتشارات نگاه هم که امسال رمان ارزشمند"رازهای سرزمین من" برآهنی را منتشر کرده بود با عنوان اینکه کتاب به نمایشگاه نرسیده آن را عرضه نکردند ولی بعد معلوم شد ارائه این کار  در نمایشگاه ممنوع شده(کم کم این لیست بلندتر می شود!) نشر نگاه کارهای دیگر این نویسنده را هم منتشر کرده که بعد از چند ماه هنوز اعلام وصول ندارند! با این حال مجموعه آثار شاعران بزرگ دیروز و امروز از کارهای ارزشمند این نشر است.نشر افراز هم که به تازگی فعالیتش را در زمینه چاپ کتاب های داستانی فارسی و ترجمه گشترش داده(متاسفانه کمی، نه کیفی!) هنوز هم بهترین کارش همان کتاب"بعضی ها هیچ وقت نمی فهمند" توخولوسکی است که چند سال پیش منتشر کرد اما از کارهای جدیدترش می توان از مجموعه ویلیام ترور با ترجمه آذر عالی پور نام برد و "دلقک و هیولا" ترحمهء سعید سبزیان که هنوز نخوانده ام و تازه خبر انتشارش را شنیده ام.در مجموعه کتاب های داستان های ایرانی که افراز منتشر می کند دست و دل بازی زیادی به خرج داده و فعلا که شروع خوبی در این زمینه نداشته،تا بعد.اما افق با کار جدید یودیت هرمان"آلیس" با ترجمه محمود حسینی زاد به نمایشگاه آمده نویسنده ای که کار قبلی اش یعنی "این سوی رودخانه ادر" از بهترین مجموعه داستان های منتشر شده توسط افق بود."تابستان گند ورنون" هم از کارهای جدید این نشر است که بعد مفصل راجع به این کار حرف خواهم زد(در مجله نگره) نشر افق در زمینه چاپ کتاب کودک فعال تر است.

سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت: 

                                        نیلوفر،ثالث،آگه و علمی فرهنگی

قانون بدی که امسال در نمایشگاه گذاشته اند و ناشرین موظف به رعایت آن هستند عدم ارائه کتاب های قبل از 84 است که اتفاقا" کتاب هایی که در فاصله سال هایی 78 تا 84 به چاپ رسیده جزو غنی ترین کتاب های نیم قرن اخیر است که لجاجت با این مسئله جز ضربه زدن به فرهنگ و افکار عمومی کاری از پیش نمی برد حالا هر چقدر هم شعار فرهنگ سازی داده شود.همین کتاب هایی که به هر دلیل جلوی چاپ یا ارائه شان گرفته می شود فرهنگ را می سازند نه چیزهای دیگر!البته ظاهرا" برای دوستان استثناهایی هم قائل شده چون نشر علمی فرهنگی تمام کتاب هایش را آورده که اتفاقا" در آن جا می توان کتاب های خوبی در حوزهء ادبیات و اندیشه پیدا کرد که بیشترشان هم نصف قیمت ناشران دیگر است و البته گل سر سبد کتاب های علمی فرهنگی "تاریخ تمدن" ویل دورانت است که اگر شده ماشین و  لوازم شخصی تان را بفروشید و این کتاب را بخرید و بخوانید(تاکید می کنم بخوانید نه فقط بخرید!) که اگر خواندنش هم سال ها طول بکشد ارزشش را دارد و این مجموعه به خودی خودش یک کتابخانه است.  

«ببر سفید» را آراویند آدیگا نوشته و مژده دقیقی ترجمه کرده و نیلوفر ناشر همیشگی ترجمه های ایشان درآورده است.تا قبل از این خانم دقیقی بیشتر مجموعه داستان های متفاوتی را ترجمه و منتشر کرده بود."استالین خوب" کار جدید دیگری از این ناشر است که بعد درباره اش مفصل حرف خواهم زد.نیلوفر هم یکی از ناشرهای کم کار این چند سال اخیر است ; که ظاهرا" کارهایش بیشتر از ناشران دیگر در ارشاد می ماند اما با این حال دو تا از بهترین کتاب هایش "کیفر آتش" و"طبل حلبی"امسال در نمایشگاه حاضر است.ثالث هم کتاب "راونکاوی فرهنگ عامه" حسین پاینده را دوباره منتشر کرده که قبل از آن توسط طرح نو درآمده بود.نشر ثالث مدتی است که سعی می کند کارهای جدی تری را در ادبیات ایرانی خارجی منتشر کند.اما نشر آگه که دو کتاب ارزشمند تاریخ هنر و هنر درگذر زمان را منتشر کرده بود هیچکدام را به نمایشگاه نیاورده یا نرسانده ولی بقیه کارهایش که بیشتر در زمینه اندیشه و جامعه شناسی است در نمایشگاه حاضر است.نشر آگه از آن انتشاراتی است که مدیریت قوی دارد.به دوستانی که علاقه مند کتاب هایی در زمینه فلسفه بخوانند غیر از طرح نو می توانند از کتاب های این نشر استفاده کنند خصوصا کتاب "تبار شناسی اخلاق" نیچه. 

دوشنبه بیستم اردیبهشت:

                                           آهنگی دیگر،قطره،آشیان

 انتشارات آهنگی دیگر که در زمینه شعر فعال است کار جدید آقای خافظ موسوی و مجموعه جدید شمس لنگرودی را در قطع جیبی با عنوان "لب خوانی های قزل آلای من" منتشر کرده است. در این نشر کتاب جالبی نیز دربارهء موسیقی با عنوان"تاریخچه موسیقی راک" منتشر شده است.نشر قطره که در زمینه نمایشنامه همیشه پر کار بوده و هست امسال مجموعه نمایشنامه های آریستوفان را منتشر کرده که اگر دربارهء موقعیت آریستوفان در یونان باستان و کمدی های وی بیشتر بدانیم به ارزش این کار ناشر و مترجمین آن پی خواهیم برد.اما نشر آشیان ناشر کمتر شناخته شده ای است که سابق بر این مجموعه ای از کتاب هایی که واژه ها و ایسم های موجود در اندیشه و دسته بندی های ایدئولوژیکی را مثل فمنیسم،پوپولیسم،طبقه..منتشر کرده بود امسال با کارهای جدید و ارزشمندی به نمایشگاه آمده از جمله "گفت و گوهایی دربارهء انسان و فرهنگ" ناصر فکوهی،"پرسه زنی و زندگی روزمرهء ایرانی" عباس کاظمی،"دربارهء تلویزیون وسلطهء ژورنالیسم"پیر بوردیو ترجمهء ناصر فکوهی.

یکشنبه نوزدهم اردیبهشت:

                                         چشمه،گام نو،ققنوس

نشر چشمه در این یکی دو سال اخیر چند مجموعه مقالات دربارهء ادبیات منتشر کرده که به نظر من همگی شان کارهای ارزشمندی از جمله "نگاه خیره منتقد" به ترجمه امیر احمدی آریان و کتابی که مجموعه مقالات ترجمه شده محمد جعفر پوینده است و به طور ناباورانه ای اجازه فروش در نمایشگاه را ندارد کتابی که ظاهرا" چند ماه است چاپ شده ولی اغلام وصول آن داده نمی شود.من نمی دانم وزارت ارشاد چه جوابی برای این مسئله دارد که کتاب به این ارزشمندی در نمایشگاه غایب است آن هم به دلیل سهل انگاری یا...اما چشمه چند کار ترجمه داستانی هم درآورده که  طرح چلدهای بهتری نسبت به کارهای ایرانی اش دارد و مجموعه اشعاری که بهترینش:"می میرم به جرم آنکه هنوز زنده بودم"شمس لنگرودی است.از کارهای قبل چشمه کتاب "لوتر مردی میان خدا و شیطان " را پینشهاد می کنم:دربارهء لوتر به عنوان ریشه و پایهء اندیشه اصلاحات دینی و جامعه سرمایه داری هر چقدر بدانید کم است.در انتشارات ققنوس کتاب جدید خاصی ندیدم(شاید هم به خاطر شلوغی!) ولی در همان شلوغی هم کتاب "آفتاب پرست نازنین" محمد رضا کاتب دیده می شد نویسنده ای که کارهای خوبی از جمله "هیس" را درکارنامه اش دارد که همین نشر ققنوس منتشر کرده.و کتاب دیگری که مدت ها پیش  به دستم رسید:"جنگل پنیر" فرشته احمدی که به تازگی منتشر شده و در جلسه رونمایی اش حاضر شدم و نظراتم را قورت دادم!اما از کارهای قبل این ناشر کتاب "فروید در مقام فیلسوف" را به دوستان و غیر دوستان پیشنهاد می کنم.انتشارات گام نو هم که بیشتر در حوزه اندیشه و فلسفه کار می کند حضور کم رنگی در نمایشگاه دارد و تنها می توان از دو کتاب "تفکر اضطراری" امید مهرگان و "تنهایی دم مرگ" نوربرت الیاس که از کارهای سابق این نشر است اشاره کرد.

 شنبه هجدهم اردیبهشت:

                                        خوارزمی،کارنامه،ماهی

سه نشر ارزشمندی که متاسفانه غرفه های کوچکی به آن ها اختصاص داده شده و تعداد کتاب های شان هم زیاد نیست اما هر کدام از آن ها پر ارزش است.نشر کارنامه که دکور آشپزخانه ایش هر روز بزرگتر و غرفه اش کوچکتر می شود روی کتاب آشپزی دریابندری بیشترین سرمایه گذاری را کرده ولی کتاب های بهتری در زمینه داستان و ادبیات دارد مثل:پنین ناباکوف،بازمانده روز ایشی گورو،زندگی من و فیل در پرونده برانیسلاو نوشیچ که حرف های زیادی برای گفتن دارد. انتشارات خوارزمی که سال هاست کتاب جدیدی را متشر نکرده و همان کارهای قبلش را چاپ می کند سابقهء طولانی و پر بهایی در زمینه ترچمه آثار ادبی و فلسفی دارد که هنوز هم نان دوران جوانی اش را می خورد:هاکلبری فین ترجمه دریابندری،جنایت و مکافات مهری آهی،گفتگو با کافکا گوستاو یانوش و... اما نشر  ماهی نشر جوانی است که دارد پا جای پای خوارزمی می گذارد تا در سال های بعد نان جوانی اش را بخورد ناشری که کتاب های ترجمه ای که منتشر می کند بی نقص است و می توان گفت در زمینه ترجمه ادبی جزو ناشران اول نمایشگاه به حساب می آید.نشر ماهی کتاب هایش را در قطع جیبی و رفعی منتشر می کند اما کیفیت و دقت کارهایش به یک اندازه است.این ناشر که به نظر من با چاپ کتاب های اشتیلر ماکس فریش و یعقوب کذاب یوزف بکر خدمت بزرگی به ادبیات کرده و کتاب های دیگری چون:رویای آدم مضحک داستایوسکی،مترجم دردها و خاک غریب جامپا لاهیری با ترجمهء ارزشمند امیرمهدی حقیقت(که کار جدیدش که ترجمهء داستان های سام شپارد است شاید تا روهای آخر به نمایشگاه برسد،امیدوارم)،مجموعه نامرئی،مدرنیسم پست مدرنیسم،مبانی نظریه ادبی هم دارد و به تازگی کتاب "بیگانه" کامو را با ترجمهء خشایار دیهیمی نیز به طور شکیلی درآورده است. 

 جمعه هفدهم اریبهشت:

                 ناشران غایب:توس،طرح نو،کاروان ،جامه دران،مینوی خرد ،اختران...

علاوه بر ناشران حاضر در نمایشگاه ناشرانی هم هستند که نبودشان در نمایشگاه به چشم می آید.غیبت کاروان که معلوم بود و ظاهرا" قرار است مجوزش هم باطل شود،مجموعه آثار عامه پسند پائلوکوئیلو و چند رمان دیگر از جمله "عشق" تونی موریسون از کارهای منتشر شده کاروان است.از چرایی غیبت جامه دران و توس چیزی نمی دانم ناشری که در کارنامه اش مجموعه ارزشمند داستان های چخوف با ترجمهء استپانیان را دارد.اما به نظر طرح نو به دلیل سخت گیری هایی که به این نشر وارد شده در نمایشگاه حاضر نشده و در مقابل در کتابفروشی اش که اتفاقا" نزدیک نمایشگاه هم هست کتاب هایش را با 25 درصد تخفیف ارائه می دهد. کتاب جدیدی که دربارهء هنر و ادبیات است به نام "پاره های فکر" نوشته مراد فرهاد پور از جدیدترین کارهای این نشر است و کتاب های ارزشمند دیگری مثل "خاطرات و فراموشی" محمد قائد و "عقل افسرده" فرهادپور که به تازگی تجدید چاپ شده اند و به شکل گالینگور هم درآمده اند،این نشر بیشتر در حوزه فلسفه و اندیشه فعال است اما چند کار ادبی نیز در کارنامه اش دارد و کتابی به نام "این ابرها روزی خواهند بارید" و نشر مینوی خرد که با کتاب های ارزشمندی که دربارهء ادبیات و نقد ادبی منتشر کرده نبودش در نمایشگاه محسوس است.نبود.نبود این ناشرینی که کتاب های ارزشمندی چاپ کرده و می کنند،چه خواسته و چه ناخواسته،و پر کردن نمایشگاه ار ناشرینی که کتاب های یک بار مصرف و گاه بی ارزش منتشر می کنند کم کم نمایشگاه را تبدیل به یک کارناوالی برای گذران وقت مردمی می کند که چایی برای تفریح کردن پیدا نمی کنند...

 پنج شنبه شانزدهم ادریبهشت:

                                                       نشر نی،نشر مرکز

                                 محمد علی کاتوزیان،مهدی سحابی،داستایوسکی

مجله مهرنامه این شماره بخشی از کتاب جدید آقای کاتوزیان را منتشر کرده است کتابی به نام "خلقیات ما ایرانیان" با ترجمهء حسین شهیدی.از همان بخش منتشر شده و محوریت کتاب که دربارهء کم آبی و دیکتاتور دوستی ایرانیان است معلوم است که این کتاب کتاب ارزشمندی جه از نطر تاریخی و چه اجتماعای است.این کتاب در نمایشگاه نیست و هنوز معلوم نیست کدام ناشر آن را چاپ می کند(یا اینکه اصلا" اینجا می تواند منتشر شود یا نه!) اما از این جامعه شناس ارزشمند ایزانی نشر نی کتاب "تضاد دولت و مردم" و "تئوری توطئه در ایران" و نشر مرکز دو کتاب دربارهء هدایت به قلم ایشان و کتاب"نه مقاله در جامعه شناسی ایران"،"اقتصاد سیاسی ایران"،استبداد و دموکراسی، را منتشر کرده که هر کدام شان پر از دانش تاریخی دربارهء ایرانیان دیروز و امروز است.از تازه های نشر نی نیز کتابی دربارهء  زندگی و تفکرات داستایوسکی است که نباید از آن گذشت و همینطور چند کتاب دیگر در حوزهء داستانی.اما نشر مرکز که این چند سال کتاب جدید زیآدی درنیاورده تنها به کتاب افسانه های ایتالیایی کالوینو بسنده کرده.اما در فهرست کتاب هایش به یاد مهدی سحابی  25 کتابی که این مترجم ارزشمند با این نشر درآورده لیست کرده که هر کدام شان ویژگی ها و ارزش های خاص خود را دارند.

پی نوشت:نشر مرکز ترجمهء کتاب ارزشمندی از استاد حق شناس  به نام زبانشناسی را نیز منتشر کرده که پیشنهاد می کنم  همهء کسانی که می خواهند حتی یک پارگراف دربارهء زبان اثری بنویسند حتما" این کتاب را بخوانند.     

 چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت:

                             بیان سلیس،شهر کتاب،فرهنگ معاصر،پرتو علم آرا

این سه غرفه تنها غرفه های خارجی هستند که می توان در آن ها کتاب های ادبی و هنری پیدا کرد.هر چند که در هر سه غرفه هم کتاب چندانی دیده نمی شود و بیشتر کتاب های مانده در انبار سال قبل شان را به نمایشگاه آورده اند( یا مابقی کتاب های که قبل از نمایشگاه به دانشگاه ها و موسسات از ما بهتران فروخته اند!)غرفه شهر کتاب برخلاف سال های قبل فقط یک قفسه به ادبیات و هنر(آن هم کارهای کلاسیک افست!)اختصاص داده بود و ظاهرا از سال بعد به جرگه ذیگران خواهد پیوست ولی در بیان سلیس اگر صبح اول وقت حاضر می شدی چشم تان به جند کتاب جدید می خورد کارهایی از کرواک،موراکامی و تونی موریسون،که ظاهرا" سالی دو سه کار چدید چاپ می کنند،رولد دال،آپدایک،ناباکوف و نویسندگان محجوری که با دیدن سابقه کاری شان یا دانش قبل می توان کتاب های شان را شناخت.بخش فرانسهء بیان سلیس که تنها غرفه ای است که کتاب های خوب فرانسوی را به نمایشگاه می آورد هم فرق زیادی با کتاب های سال قبلش نداشت اما در روبروی این غرفه می توان در فرهنگ معاصر کتاب های فرانسوی زیادی(نه چندان!) در زمینه های مختلف دید یا سفارش خریدشان را داد.در غرفه پرتو علم آرا می توانید کارهای کلاسیک را با قیمت مناسب پیدا کنید این غرفه در زمینه زبان های متفاوت و دیکشنری نیز کتاب های خوبی به نمایشگاه آورده من بین دیکشنری ها لانگمن را پیشنهاد می کنم.

دو نکته در هنگام گشت در بین کتاب های خارجی مشهود بود: یکی اینکه فصل مشترک همه در زمینه داستان و نمایش کارهای شکسپیر و دیکنز است که به شکل های مختلف در هر غرفه ای دیده می شود ارزان بودن و ساده کپی شدن این کارها و یا به روز نشدن ذهن غرفه داران دلیل اصلی آن است(دوستان خبر ندارند که فارسی زبان ها    کارهای شکسپیر را به زبان مادری هم نمی خوانند چه رسد به زبان اصلی که کار...) و نکتهء دیگر اینکه خلاء عجیبی از کتاب های سیاسی و نقد ادبی حتی در همین یکی دو غرفه که کارهای ادبی جدی به نمایشگاه آورده بودند دیده می شدک تاب هایی که اتفاقا" نیاز امروز فرهنگ بی اندیشه ماست!

پیش از نمایشگاه:

نمایشگاه کتاب با تمام کاستی ها و ضعف ها و تنگ نظری هایی که در انتشار کتاب وجود داشته و دارد همیشه برای من جشنی بیکران است.در هر دوره ای از نمایشگاه گردیم کتابی بوده که خریدن و خواندنش من را وجد بیاورد.به همین خاطر فارق از همهء مسائل،امسال هم مثل همیشه در این ده روز به نمایشگاه سر می زنم و مطمئنم همیشه کتابی هست که نشناخته یا نخوانده باشم.متاسفانه تلخ است ولی باید گفت دوستانی که این همه از وضعیت نشر و ارشاد ایراد می گیرند و از کند بودن نشر و چاپ نشدن کتاب ها حرف می زنند هنوز بسیاری از کتاب های مهم وضرروی چاپ شده را هم نخوانده اند!دانستنش هم کار سختی نیست کافی یکی از مطالب شان را خواند یا برای دقیقه ای با آن ها همصحبت شد تا همه چیز آشکار شود.

امسال با وجود اینکه فکر می کردم دست کم  با پنج کتاب چاپ شده در نمایشگاه حاضر باشم ولی به دلیل آماده نشدن،تاخیر ناشرین و باقی ماجراها با همان دو کتاب قبلیم در نمایشگاه حاضرم:

مجموعه داستان مردم عادی زندگی معمولی(تالیف:نشر نی) 

 داستان نویسی نوین(ترجمه:چاپ دوم،نشر چشمه)  

رمانم، ترجمهء کتابی از کاپوتی و ترجمهء یک کتاب کودک هم در دست ناشر دارم که احتمالا" برای فصل بعد روی پیشخوان کتاب فروشی ها قرار می گیرد.

برخلاف سال گذشته که لیست صد تایی از کتاب های مورد علاقه ام را در این وبلاگ گذاشتم امسال هم به دلیل لیست قبلی و هم به این خاطر که در طول این چند سال در این وبلاگ دربارهء حدود صد کتاب یادداشت نوشته ام و به معرفی آن ها پرداخته ام   قصد دارم روز نوشت هایی دربارهء نمایشگاه بنویسم و بیشتر به معرفی ناشرین و کتاب های حاضر در نمایشگاه(بیشتر فارسی و گاهی انگلیسی،فرانسه) بپردازم.خوشبختانه موقعیت خانه و رفت و آمدم هم طوری است که این امکان برایم وجود دارد که  هر روز سری به نمایشگاه بزنم.

ولی چرا کتاب و چرا نمایشگاه؟

به نظر من کسی که می خواهد داستان بنویسد یا دربارهء ادبیات و نقد حرفی بزند پیش از هر چیزی باید یک کتابخوان حرفه ای باشد.این مسئله شوخی بردار هم نیست! نویسندگانی که هنوز از ادبیات پیشین خود و جهان چیزی زیادی نمی دانند بیخود بی جهت دست و پا می زنند تا خود را یا کتاب و متن شان را موجه جلوه دهند(حالا چه با جایزه،چه روزنامه و جلسات و چه با غرغر از وضعیت موجود و جریان ادبی)در واقع یک کتاب بعد از انتشارش باید خودش روی پای خودش بایستد وگرنه به به و چه چه دوستان برای کتاب و نویسنده اش چیزی به ارمغان نمی آورد.متاسفانه در این چند سال نخواندن رمان های کلاسیک این دو قرن(نوزده و بیست) نخواندن تئوری های نقد ادبی و فلسفه باعث شده شاهد یادداشت نویس هایی(نه منتقدان یا نویسندگانی)کوتوله و میان مایه باشیم که حرف های شان را دیگر در سطل زباله تاریخ هم جا ندارد کسانی که حرف ها و متن های شان را با مزاجی آتشین فریاد می زنند و نمی دانند خوانندهء کتاب خوانده این حرف ها را در کارهای نویسندگان و هنرمندان چند قرن پیش به بهترین شکلش شنیده و دیگر آنقدر آبکی شده که تبدیل به بن مایه های سریال های تلویزیونی گشته است(من فکر می کنم اگر نویسندگان ما همین سریال های یک بار مصرف خارجی را هم ببیند کتاب های شان را جمع کرده و در انباری مخفی کنند!) به قول باختین: هر جند این نویسندگان یکپارچگی زبان و تک صدایی ساده لوحانه خود را باور دارند و  ابلهانه سرسختی نشان می دهند اما ضعف بنیادین متن به سادگی برای خواننده رمان خوانده تشخیص دادنی است.

در هر صورت من معتقدم کمبود و گاهی خالی بودن از مطالعه کتاب یکی از دلایل اصلی ضعف داستان نویسی و نقد ادبی در جامعهء ماست(و در کنارش سر جای خود نبودن آدم ها در این ورطه!) وگرنه به قول دوست وبلاگی بدون داشتن مطالعه‌ای عظیم و فراگیر، بدون داشتن یک انسجام  درونی ناشی از غنای دانسته‌های فردی یا گروهی، بدون  یک تجربه‌ی عینی درونی‌شده‌ی که به داشته های پیشین ادبیات آگاه است  نمی‌توان حتی یک داستان قابل تامل یا یک یادداشت نوشت.میان‌مایه‌گی را نباید با بی‌ادعایی،بی‌حاشیه‌گی اشتباه‌‌گرفت زیرا که میان‌مایه‌گان غلط‌اندازاند و نویسندگان و منتقدان بزرگ همواره در متن شان تاریخ ساز و مدعی بوده اند.

+ مهدی فاتحی ; ۱:٢٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

باختین از چه می گوید

یکی بهترین کتاب های نقدی که در سال88  توسط نشر نی و با ترجمهء رویا پورآذر چاپ شد کتاب تخیل مکالمه ای-جستارهایی دربارهء رمان- باختین است.کتابی که مدت ها در نقد ها و یادداشت ها به آن ارجاع داده می شد ولی خود کتاب هنوز به فارسی ترجمه نشده بود.کتابی که در کنار کتاب هایی که قبل از آن در این زمینه موجود بود مثل "نظریهء رمان" لوکاچ و "جامعه شناسی رمان" گلدمن،نگاه بسط یافته تری به رمان و ادبیات می دهد و به جستجو دربارهء رمان در بیرون از هر چارچوب و نظامی می پردازد. 

باختین از بزرگترین اندیشمندان قرن بیستم است؛او از روسیه استالینی تبعید شد و نازی ها کتاب هایش را سوزاندند،برخی از کتاب هایش نیم قرن بعد چاپ شد و بعضی از کارهایش هم همچون فروید به خاطر تاکیدش بر مسائل جنسی (دربارهء رابله) سانسور شد نظرات او دربارهء رمان و کتاب مستقلی که دربارهء داستایوسکی به رشتهء تحریر درآورده((the problem of Dostoevsky از منابع ارزشمند نقد ادبی است.تعابیر ارزشمندی که او به ادبیات و نقد اضافه کرد کم نیستند:مکالمه گرایی،دگرمفهومی،کارناوال و چند صدایی.تعابیری که در مقابل جزم گرایی،اقتدار طلبی و مطلق اندیشی در ادبیات ایستاد. باختین در طول دوران مطالعه و تحقیقاتش دربارهء ادبیات تمام تقسیم بندی های ادبی زمانه خود را کنار گذاشت و با توسل به کتاب ها و تاریخ ادبی محجور دوره های متفاوت ادبی به تقسیم بندی خاص خود از ادبیات رسید.تقسیم بندی که از دانش استثنایی او بر ادبیات و تاریخ ادبیات خبر می دهد.

برای باختین مقولهء زبان بسیار مورد اهمیت است اما نه به طور سازمان یافته و نشات گرفته از فلسفهء زبان سوسور(او در مقابل تمایز دوگانهء زبان سوسوری بر عنصر اجتماعی زبان پا فشاری می کند.) باختین در میان تمام گونه های ادبی اعتقاد راسخی به رمان داشت و تمام نظریاتش را بر اساس این نوع ادبی نوشت برخلاف یاکوبسن که معیارش شعر بود و بر همین اساس برای رمان نیز مانند شعر نظامی سازمان یافته را مد نظر قرار داد.اماباختین معتقد بود قوانین و نظریه های ادبی عاجز از پرداختن به رمان هستند.او نام  رمان را بر هر عاملی نهاد که در یک نظام ادبی عمل کند تا محدودیت ها و قید و بندهای ساختگی آن نظام را آشکار کند.از نظر او نظام های ادبی متشکل از یک سری قوانین اند در حالی که فرایند رمان اساسا ضد قانون است.

    او نظام زبانی را در حال کشمکش دایمی و رده بندی می دانست و هویت آن را علاوه بر ویژگی گویش ها و لهجه های متفاوت،بر اساس خاستگاه اجتماعی اشخاص نیز تقسیم بندی کرد.او معتقد بود که زبان مطلق همیشه با واقعیت دگر مفهومی(heteroglossia) مخالفت می کند.دگر مفهومی واژه ای است که شناخت درست از آن برای خواندن مقالات و کتاب های باختین الزامی است زیرا که از دل همین مفهوم است که او باقی تعبیراتش را فراهم می کند:دگر مفهومی همانطور که از ترجمهء فارسی لغتش مشهود است فهم ورطهء دیگری از اصل یا حیطهء مورد نظر است که هر دو  به طور مساوی و در یک وزن با هم در حال تعامل هستند.در واقع این مسئله به شکل دیگری در واژهء گفتمان(discourse)و دیگری(other)در نقد لکانی مطرح می شود یعنی مفهوم دیگری،برآمده از بافتی که متن از آن بیرون آمده،همیشه موجود است و به آن تعین می بخشد(در مقابل گفتمان تحکم آمیز که یا باید آن را پذیرفت و یا رد کرد.)

باختین در رمان های به اصطلاح خنده دار شکل خاص و کلاسیکی از به کارگیری و سازمان دهی دگرمفهومی  می بیند رمان هایی که به ظاهر پویا و به لحاظ تاریخی پرمحتوایند مثل آثار فیلدینگ،استرن،دیکنز،تکری،اسمولت؛رمان هایی که به شکلی ویژه از زبان عامیانه استفاده می کنند و آن را به منزلهء دیدگاه رایج،رویکرد کلامی به مردم و موضوعاتی که در یک حوزهء اجتماعی عادی محسوب می شوند به کار می گیرند. او زبان و طنز رابله را دارای تاثیر زیادی بر کل نثر رمان می داند و سروانتس را به او نزدیک و حتی تاثیر گذارتر در این زمینه می داند. او همیچنین این مفهوم را در کتاب بوطیقای داستایوسکی اش گسترش می دهد(او  داستایوسکی را منحصر به فرد ترین نویسندهء تمام دوران های رمان می داند!) و می گوید داستایوسکی حتی زمانی که داستانش را اول شخص روایت می کند مثل مرد زیرزمینی و همزاد باز هم ما شاهد کثرت مفاهیم هستیم و راوی همواره به طور خودآگاه یا ناخودآگاه مفاهیم متعددی را بیان می کند(این وضعیت در تورگینیف بیشتر در مکالمات شخصیت ها با هم حضور پیدا می کند نه در شاعرانگی ظاهری آن)بر همین اساس باختین معتقد است چیزی به نام زبان عام وجود ندارد و زبان وقتی معنا پیدا می کند که کسی با دیگری سخن بگوید حتی اگر آن فرد دیگر، مخاطب درونی خود باشد.

او مکالمه را نیز دو معنای تقسیم شده بین دو صدای مجزا می داند و چند معنایی نمادین و استعاری را اصلا" در این وادی قرار نمی دهد و آن را بیشتر در حیطهء شعر و شاعری می نهد به همین خاطر حضور صدای دیگری در گفتمان شاعرانه که صدای خود را تنها صدای موجود می دانسته گسترهء شاعرانه از بین می رود.باختین به همین خاطر پوشکین را رمان نویسی منظوم می داند.او معتقد است هنگامی کلمه،گفتمان و زبان مکالمه ای می شود که نسبی گردد و امتیازاتش از آن سلب شود او زبان غیر مکالمه ای را زبان  تحکم آمیز می داند.

باختین از منظر چند صدایی به تفاوت اساسی بین رمان و حماسه می پردازد و می گوید قهرمان رمان به اندازهء قهرمان حماسه دارای کنش است با این تفاوت که قهرمان رمان به جز کنش حرف می زند، اعمال قهرمان رمان مفهوم یکسانی در جامعه ندارد و بدون چالش نمی مانند در مقابل حماسه که جهان بدون چالشی دارد و همهء معانی مشترک است.از این منظر می توان گفت قهرمان حماسی هر چند که حرف می زند ولی به لحاظ ایدیولوژیک از بقیه(نویسنده و جامعه)متمایز نیست و تنها یک نظام اعتقادی یکپارچه وجود دارد در صورتی که در رمان نظام های اعتقادی فراوانی وجود دارد و قهرمان هم بر اساس ایدیولوژی خودش رفتار می کند.

او قاعدهء همیشگی رمان را که گفته می شد رمان باید انعکاس جامع و کامل از دورهء خود باشد را تغییر داد و گفت رمان باید تمامی صداهای اجتماعی و ایدئولوژیک دورهء خود را بازنمایی کند یعنی تمامی زبان های دورهء مزبور را که داعیهء اهمیت دارند،رمان باید خرد جهانی باشد.

کارناوال از منظر باختین جشن  رهایی موقت از حقیقت غالب و تحکم آمیز است جشنی که در آن همهء سلسه مراتب ها و ممنوعیت ها به حال تعلیق در می آید و امر سرکوب شده باز می گردد.او معتقد است کارناوال فرصت می دهد امر سرکوب شده ای که به واسطهء یک سری سلسله مراتب بسته شده بودند بیرون بزند و همهء متضادها با هم جمع شوند و ترکیب گردند.این رسوایی شخصی و بیرون زدن امر واقع در موقعیتی کارناوالی فراهم می آید که باختین در داستایوسکی و رابله به تفصیل از آن ها حرف می زند و از مشخصه های رمان به معنای واقعی می داند.       

باختین در مقالات این کتاب بر اساس داستان ها و قصه های محجور در تاریخ ادبیات دو گونهء ادبی که یکی از دیگری نشات گرفته را با مشخصات و ویژگی هایش معرفی می کند و از این دو گونه زمینه های پیدایش رمان را شرح می دهد:بر این اساس یکی از ژانرهای پیشین رمان را سلحشور نامه های عاشقانه یونانی می نامد که در آن ها زمان رد پایی از خود بجا نمی گذارد،شانس عامل بی انتها و آسمانی است،شروع و پایان ماجرا ها به دست  خدایان است،فرد و خطاهایش شخصی است و ارتباطی با جهان بیرونی اش ندارد(یا به نوعی می توان گفت وضعیت تاریخی- اجتماعی جدا از شخصیت است.)رویاها در این گونه ادبی تنها از ارادهء خدایان می گویند،حوادث هیچ ردپایی در جهان پیرامونی شان نمی گذارند.متونی که هیچ دانش اجتماعی از جهان اطراف شان نمی دهند و همیشه در این نوع ادبی جهان ثابت است و فرد تغییر می کند.

نوع دیگری که باختین به بسط کامل آن می پردازد سلحشور نامه های شوالیه ای است که در آن ها بر خلاف سلحشور نامه های عاشقانه یونانی زمان می گذرد و تاثیرش را در روایت و شخصیت ها باقی  می گذارد.شانس عامل محدودتری پیدا می کند و شخص می تواند بر شانس و بخت خود تاثیر گذار باشد،شروع ماجرا با شانس و انتهای ماجرا هم صرفا با شانس است،رویاها راهکاری برای انجام یا بیرون شدن از وضعیت فراهم کرده و شخصیت را وادار به کنش می کند. هر چند که در این گونه ادبی برخلاف سلحشور نامه های عاشقانه یونانی  که در آن زمان مقدس بود به نوعی با زمان در هنر دوران باستان بازی می کند اما باز هم زمان در این متون با گرایش به معجزه آسایی و پیرنگ خاص خود در روایت حضور دارد.

 

طی مطالعهء کتاب با نگاهی به تاریخ پیدایش رمان در نگاه باختین می توان به نکات ارزشمندی دربارهء حرکت تدریجی تفکر از قرون وسطی تا دوران رنسانس و در نهایت جهان مدرن رسید: بر این اساس قصه ها و حکایت های تک زبانه و تثبیت گرانه در قرون وسطی زبان و نگرش خود به جهان را، تنها راوی به حق می دانستند و زبان یکپارچه و ثابتی را برای قصه پردازی برمی گزیدند.اما بعد از مدتی این نوع روایت جای خود را به دگر مفهومی درون زبانی و پویایی زبان ها در دوران رنسانس داد.جا به جایی که طی گذشت زمان و جای گرفتن در صورت های متفاوت انجام شد.به طوریکه در ابتدا با حضور و دوباره سازی متون مقدس مسیحی و به کار بردن طنز در روایت های قبلی نویسندگان،طنزپزداران و نمایشنامه نویسان به حوزه های ممنوع پا گذاشتند و روایت دیگری از آن قصه های اسطوره ای یک پارچه آن هم با زبانی دیگر ارایه دادند.این حریم شکنی کم کم پا در کفش حماسه ها و سلحشور نامه های عاشقانه کردند و آن ها را به وادی طنز و زمینی کردن کشاندند.از قول باختین آن ها سحر و جادو را که در ابتدا فقط بخشی از نمایش های انجیلی بود در تمام نمایش جاری کردند و از این طریق گونه های ادبی مهمی پدیدار شد تا بعد از آن ها رمان های عظیم رنسانس یعنی رمان های رابله و سروانتس قدم به عرصهء وجود گذاشتند.دورانی که از زبان مقدس لاتین فاصله گرفته شد و اروپایی ها به سوی تک مفهومی نقادی حرکت کردند که از ویژگی های دوران مدرن است.هر چند که بن مایه هایش را در دوزبانگی فرهنگی ادبیات روم داشتند.

بر  همین اساس او رمان را زادهء مدرنیته و چند صدایی می داند و معتقد است داستان ها و روایت هایی پیش از رمان است که در آن ها زبان یکپارچه،واقعیت مطلق(واقعیت موجود در داستان مدرن یا رمان  تنها یکی از چند واقعیت ممکن است،نه واقعیتی اجتناب ناپذیر و مطلق، در این نوع داستان ها همیشه واقعیت  در درون خود حاوی احتمالات دیگری نیز هست.)قهرمان هایی صاحب حق،موضع گیری برتر راوی یا نویسنده(و خونسرد نبودنش)در تمام روایت دیده می شود.در کنار همهء این مشخصه ها رمان همیشه علیه قوانین موجود برمی تابد و دایم نوع دیگری را نوید می دهد(و همیشه گفتمان خودش را به نقد می کشد.)به همین خاطر می توان گفت استفاده نویسندگان از قواعد پیش ساخته و تایید شده،کتابی را که امروز منتشر شده به قعر تاریخ پرتاب می کند.زیرا که رمان ذاتا" قانونمند نیست و با هر رمانی قانون و قاعدهء دیگری ساخته می شود به همین دلیل بسیاری از سر آسایش به آن محیط پیش ساخته امن پناه می برند و عده ای هم از سر تنبلی ذهنی و گاهی هم به خاطرِ هم ردیف نویسندهء نامدرن بودن،او را تایید می کنند.باختین معتقد است اگر نویسنده ای ارتباط خود را با زمینهء دوصدایی موجود در نثر از دست بدهد(دو صدایی نه در اختلاف ها و سوء تفاهم ها بلکه در اعماقش تنوع گفتاری و چند زبانی اجتماعی-زبان شناختی ریشه دوانده باشد.) و نتواند به اوج ذهنی نسبی شدهء گالیله ای دست یابد،و به مکالمه گرایی گفتمان پویا گوش ندهد هرگز امکانات واقعی موجود در رمان و رسالت آن را درک نمی کند و حتی به وجود آن پی نمی برد.البته شاید چنین فردی اثر هنری بیافریند و اثری مثل رمان بسازد!اما با این روش رمان پدید نمی آید(شاید بتوان آن را نمایشنامهء قرائت خانه ای دانست.) و سبک اثر مشت نویسنده را باز می کند.هر جند این نویسندگان یکپارچگی زبان و تک صدایی ساده لوحانه خود را باور دارند و  ابلهانه سرسختی نشان می دهند اما ضعف بنیادین متن به سادگی برای خواننده رمان خوانده تشخیص دادنی است.   

 

باختین در سال 1895 در روسیه به دنیا آمد و در سال 1971 از دنیا رفت.او که در تمام دوران زندگی پر محنتش با بد سرشتی ها و حریان های ادبی موجود سر ناسازگاری داشت و جریان سنتی زمانه اش سعی بر نادیده گرفتن و مانع تراشی برای چاپ کارهایش را داشتند(حتی ناشرش نیز با گرفتن کتاب "پیرامون روش شناسی و زیبا شناسی آثار مکتوب" و چاپ نکردن آن و بعد از آن گم کردنش همراه با جریان های ادبی به او و نسل بعد از او خیانت کرد) اما باختین به نوشتن و تحقیقاتش ادامه داد و کتاب هایش پس از نیم قرن به چاپ رسید و او در دههء آخر عمرش مورد توجه همه محافل ادبی قرار گرفت و تاثیر به سزایی در دانش ادبی پس از خود گذاشت.

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()