زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

کتاب های منتشر شده

رمان "ورق بازها" انتشارات مردمک:«ادبیات ما»

 

 

مجموعه داستان "مردم عادی زندگی معمولی" نشر نی

انتشار رمان "دورگه" توسط سایت «ادبیات ما»

 

ترجمه:"داستان نویسی نوین" نوشته دیمون نایت نشر چشمه

ترجمه داستان:"خاطره ای از کریسمس" نوشته ترومن کاپوتی نشر مروارید

"درباره’ ادبیات"مجموعه مقالات منتشر شده در روزنامه ها و مجلات

http://s2.picofile.com/file/7250710107/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA.pdf.html

 

 

"شلیک به پیانیست" توسط نشرنیلا

 

 

+ مهدی فاتحی ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()   

"آمدیم نبودید رفتیم" کاش چرم شیر نامش را خط می زد!

نمایش "آمدیم نبودید رفتیم"تاتر که نیست شاید به سیرک نزدیک تر باشد.نمایشی چند پاره از آکروبات بازی عده ای رزمی کار همراه با موزیک های متفاوت و تصاویری که بیشتر در سینماهای چند بعدی در آن طرف آب ها برای سرگرم کردن کودکان یا شهربازی ها به نمایش درمی آید.اما مثل هر چیز دیگری هویت ایرانی گرفته است چون ما عادت داریم هر رفتار احمقانه یا مریض گونه یا نوروتیک و یا حتی رفتار عاقلانه برای امرار معاش خود را نیز نوعی رفتار اندیشمندانه چلوه دهیم و معنا و مفهوم خیال پرورانه به آن بدهیم.

نمایش "آمدیم نبودید رفتیم" نمایشی است که از تمام ابزار و وسایل استفاده می کند تا تماشاگر را به سالن بکشاند و او را جذب کند اما به خاطر چند پارگی بیش از اندازه هیچ کدام از طیف های تماشاگرانش را راضی نمی کند:حضور مهناز افشار برای جذب بازیگران سینما سیامک انصاری و برزو ارجمند برای کمدی دوستان صدا و تصویر و حرکات موزون برای سرگرم شدن و از همه تاسف بار تر محمد چرم شیر برای جذب مخاطبان جدی تاتر.از هر کدام از این ابزارها به گونه ای تیپیک استفاده شده و هر کدام هم بی ارتباط با دیگری کار خودشان را می کنند و نمایش ملغمه ای از همه چیز و هیچ چیز شده.مجموعه’ سر درگم که در ابتدایی ترین کار و هدفش نیز موفق نمی شود و ترکیبی کسالت آور گشته است زیرا برای پذیرفتن و روی صندلی نشاندن مخاطب در وهله’ اول محوریتی منظم یا به نوعی هارمونی لازم است و هر بخشی باید به شکلی جلو برنده یا اشاره کننده به آن محور اصلی کار باشد:

اینکه نام سیامک انصاری  و برزو ارجمند را به عنوان بازیگر اعلام کنید و آن ها یک میان پرده طنز وسط کار داشته باشند و بروند چیزی جز دروغ گفتن گول زدن مخاطب نیست.متن چرم شیر گاه و بی گاه وسط آن شلوغی خوانده و اجرا می شود بعد کنار گذاشته می شود تا دوباره جای دیگری سر دربیاورد و در انتها سر در گم و بی معنا به پایان برسد.این چرم شیر در کنار این همه امکانات بدون خلاقیت فاصله’ زیادی دارد با چرم شیر نمایش بازخوانی رومئو ژولیت شکسپیر که با یک بازیگر و در نیم ساعت کاری با مخاطب و تماشاگرش می کند که به این زودی ها فراموش نمی شود.ادای مجریان شبکه های ماهواره ای را در آوردن و از آن طرف پلیس ها به دنبال متفرق کردن و گرفتن مردم دویدن(کاری که مدتی است هر کسی وسط نمایشش از آن استفاده می کند و تماشاگرانش را گول می زند که ما هم... که دیگر مبتذل شده و توهین آمیز!) و آن وسط فوئر باخ و پینوکیوی تکه پاره شده...

استفاده از ابزار و تکنولوژی و سرمایه گذاری روی نمایش و تجربه های جدید همه خوب است و به نوعی امتیاز برای یک کار اما همه’ این ها وقتی بدون خلاقیت کنار هم بنشیند ملغمه’ بی سر و تهی می شود که به قول دوستی جزئیات خوبی دارد ولی مرده شور ترکیبش را ببرد.  

 

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()   

اسکار فیلمنامه غیر اقتباسی به چه کسی رسید!؟

به نظر من اصغر فرهادی بیشتر از آنکه یک فیلمساز سطح بالا باشد یک فیلمنامه نویس درجه یک ایرانی است کسی که به بسیاری از فیلمسازان دیگر نیز مشاوره داده و می دهد.نیازی به توضیح اضافه نیست و کافی است به سه فیلم آخر او یعنی چهارشنبه سوری درباره’ الی و جدایی نادر از سیمین نگاه کنید.نقطه’ قوت هر سه فیلم فیلمنامه آن است و ساخت فیلم بیشتر از هر چیزی رعایت کردن استانداردهای سینماست.اما فیلمنامه ها دارای پیرنگ ها و شخصیت سازی های دقیقی است که با موقعیت سازی های به جا به وجود آمده است.

فیلمنامه جدایی نادر از سیمین کاندید اسکار شد ولی برنده اسکار نشد و فیلمنامه نیمه شب در پاریس وودی آلن برنده شد.بحثی نیست که به دلایل زیادی مشخص است که فیلمنامه وودی آلن به مراتب از فیلمنامه فرهادی ضعیف تر است.کاری که به نظر من مثل بقیه’ فیلم های جدید وودی آلن بیشتر در سطح ارایه’ یک حرف یا ایده باقی مانده است.وودی آلن به نظر من نابغه ای است در عرصه’ فیلمسازی که حتی می تواند با کوچکتر و ساده ترین موضوعات یک فیلم جذاب بسازد اما در مقابل فیلمنامه نویس های همشهری اش مثل چارلی کافمن حرف زیادی برای گفتن ندارد.

پس چرا اسکار به این فیلمنامه رسید؟اولین دلیلش شاید زبان متن فیلمنامه است زیرا داوران اسکار فیلمنامه متن آن را می خوانند و نظر می دهند.دوم شاید نگاه سینمای صنعتی در هالیوود است که به این نوع فیلمنامه هایی که از ایده و جذابیت برخوردار است بهای بیشتری می دهد تا فیلمنامه هایی چون جدایی نادر از سیمین که کفه آن بیشتر به پرورش شخصیت و به فکر انداختن تماشاگر سنگینی می کند تا جذابیت.

به هر صورت کاندید اسکار فیلمنامه شدن هم خود قدم بلندی است و بی گمان فرهادی لیاقتش را داشته و دارد.    

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()