زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

سنباده بر متن:به چه قیمتی؟

رمان لب بر تیغ آقای سناپور به چاپ رسید!کتابی که ظاهرا" بعد از چند بار اصلاحیه خوردن و کم و کثر شدن و در نهایت نوشتن دوباره کل کتاب توانسته است مجوز انتشار بگیرد.اینکه یک نویسنده به چه قیمتی حاضر است حضور خود را در عرصهء نمادین نشان داده و ثابت کند،بیماری است که بسیاری به آن مبتلا شده و بعد از مدتی فوت می شوند.نویسندگانی که چون بازیگزان سینما و تلویزیون هیچ گاه نمی خواهند تصویرشان از ذهن تماشاگران پاک شود و برای این کار حاضرند در هر فیلم و سریالی چهره شان به نمایش در آید و تن به هر کاری می دهند.اما گذشت زمان خواه نا خواه چهره شان را پیر و فرتوت می کند و بعد از مدتی از خودشان در عرصهء نمادین جز یک تن فروش چیزی نمی بینند.

مصلحت گرایی،سکوت،همسویی و مدارا تنها باعث تثبیت وضع موجود می شود و بی مایگی را جانشین تحلیلی روشنگرانه می کند.اما در این بین بادمجان دور قاب چین های این عرصه با نوشتن و تحلیل کردن چنین کتاب هایی خودشان را تبدیل به دلقک هایی می کنند که حتی خود نویسنده کتاب نیز در خلوتش به آن ها پوزخند می زند.   

+ مهدی فاتحی ; ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()   

ضد سانسور2:این حصار ذهن تو اندازه من نیست

این نمونهء سانسور یکی از داستان هایی است که در مجموعهء "شلیک به پیانیست"بود(کتابی که حدود ده سال بعد از تالیف مجوز گرفت و قرار است امسال منتشر شود.)ولی به دلیل همین ماژیک قرمزی که روی کلماتم کشیده شد کل داستان را از مجموعه برداشتم.جالب توجه است که وقتی چند تا از این مجلات داستانی مدعی(مثل همشهری داستان)از من داستانی خواستند،من به عمد همین داستان را به آن ها دادم و این کوتوله های ادبی،داستان را غیر اخلاقی تشخیص داده و حاضر به چاپ آن نشدند و چون پا فشاری من را دیدند قید داستان گرفتن از اینجانب را زدند و به دنبال کوتوله های چون خودشان گشتند.البته این داستان سال ها پیش نوشته شده و زمانی قرار بود در مجله زنان که ادبیاتش زیر نظر خانم دقیقی بود منتشر شود که عمر مجله کفاف نداد.

در این فضای مردهء ادبیات ایران که هر کسی که صاحب قلمی بود به کناری نشسته و به کار خودش مشغول است فضا برای کسانی باز شده که خالی بودن فضا آن ها را به توهمی خواهد برد که بیدار کردن شان دیگر به این سادگی ها نیست.من هنوز هم معتقدم در این فضای بسته،تنها راه زنده ماندن و خاک نشدن نویسنده و هنرمند در خاطرات جمعی فقط فقط رادیکال تر شدن است و بس.

 

         

+ مهدی فاتحی ; ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()