زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

برادران کوئن

 

                        پس از دیدن بسوزان                                              

                                  " پیرمرد ها کشوری ندارند."  و " پس از خواندن بسوزان"

 

" پیرمردها کشور ندارند." یک فیلم پلیسی است با قاتلی مرموز که با خونسردی آدم ها را به قتل می رساند و در کارش هم موفق است. داستانی سرراست از تلاش مردی برای فرار از دست قاتلین و قاچاقچیان مواد مخدر، پلیسی که می خواهد او را نجات دهد و حقیقت را کشف کند و البته با نماهایی البته زیبا به شیوه ی فیلم های وسترن. بدون هیچگونه زوایای پنهان و هجویه های همیشگی فیلم های برادران کوئن.

" پس از خواندن بسوزان " روایت تلاش مرد و زنی است که با یافتن سی دی حاوی اطلاعات فکر می کند تحفه ای به دست آورده و می خواهد از او باجگیری کند تا زن با آن کمی به هیکلش برسد.  بعد ازاین مرد در این راه کشته می شود و ما باید به این نتیجه برسیم که زیاد خودمان را دریگر  این بازی ها نکنیم.

این ها مشخصات آخرین فیلم های برادران کوئن است که اولی هم در اسکار و هم در جشنواره کن حسابی از آن تقدیر شده است. فیلم هایی که اگرچه برای یک بار جذابیت های خاص خودش را دارد ولی فقط برای همان یک بار.

جوئل کوئن و ایتن کوئن دو بردار یهودی و از کارگردانان صاحب سبک سینمای آمریکا هستند.در بیشتر فیلم هاى برادران کوئن مى شود ردى از «فیلم نوآر» دید.حتی گاهى تمام فیلم، اساساً برداشتى است سنتى و کاملاً امانت دار از الگوى فیلم نوآر سنتى و کلاسیک.

  برادران کوئن بعد از فیلم فارگو ( 1996) مورد توجه قرار گرفتند. فیلم های بعدی شان؛ قاتلین پیرزن، لبوسکی بزرگ 1998 (کارگردان: جوئل کوئن) اوه برادر کجایی 2000 پیرمردها کشوری ندارند 2007 و پس از خواندن بسوزان 2008

در " پیرمرد ها کشوری ندارند" فیلم در ابتدا با دستگیری فردی توسط کلانتر  آغاز می شود و بعد از کشته شدن کلانتر و فرار آن مرد متوجه می شویم که با یک جانی روانی طرف هستیم که هر کس را بخواهد به راحتی از دم تیغ می گذراند. بعد از آن فیلم وارد روایت دیگری می شود یک شکارچی در بیابان جنازه ی قاچاقچیان مواد مخدر را می بیند، او با ساک پر از پولِ آن ها از آنجا فرار می کنند. در ابتدا تصور می کنیم که روایت اول فیلم باید ادامه پیدا می کند اما بعد از معرفی شکارچی و موقعیتی که در آن پیدا می کند احساس می کنیم روایت اول روایتی فرعی و انحرافی بوده که در کارهای کوئن بعید به نظر نمی آید ولی بعد از مدتی به شیوه ی روایت های کلاسیک این دو به هم ارتباط پیدا کرده و یکی می شود یعنی جانی خطرناکی که از دست کلانتر فراری شده، سرکرده ی همان قاچاقچی ها است و او بعد از آن به دنبال مرد شکارچی می گردد.

در کل، فیلم از ویژگی ها و عناصر آشنایی برای ایجاد ترس یا دلهره استفاده می کند. نماهای ثابت و باز از بیابان های حاشیه ی شهرها به شیوه ی وسترن و رمز و رازی پلیسی که عنصر اصلی فیلم های نوآر است. اما فیلم در نهایت خواهان گفتن این است: دیگر جایی برای پیرمرد ها وجود ندارد، پیرمردهایی که از نظر فیلمساز در زمان جوانی خود ارزشی بیش از امروزی ها دارند و دیگر هیچ گاه نمی توان به آن دوره بازگشت. نگاه و نوع برخورد فیلمنامه (که اقتباسی از رمان می باشد) با موضوع بیشتر نگاهی سطحی و احساسی است تا عمیق و تاثیر گذار، تا آنجایی که به جرات می توان گفت که بیشتر تقدیرها برای  فیلمسازانش است تا خود فیلم.

در فیلم عنوان می شود که در آن زمان کلانترها حتی اسلحه هم با خود حمل نمی کردند و امروز حتی مردم عادی هم با خود اسلحه دارند، همه جا  نا امن شده و انسان ها به راحتی همدیگر را می کشند.در واقع فیلم پر است ار نوستالژی شخصیت ها و حسرت خوردن برای گذشته های دور است، چیزی که برای آمریکایی های رفاه زده شاید بیشتر یک دل مشغولی است تا یک مسئله، چون حداقل چیزی که آن ها در این صد سال اخیر به دست آورده اند در کمتر جایی در جهان وجود دارد. اینکه تعدادی از آدم ها امروزه به راحتی انسان های دیگر را می کشند، خوب اتفاق بدی است ولی شخصیت های فیلم و آدمکش هایی که از آن ها یاد می شود بیشتر شخصیت های روانی هستند تا کسانی که با آن ها بتوان درباره کلیت بشر امروز نتیجه گیری کرد. حتی اگر نگاه اجتماعی و آماری هم در نظر بگیریم امروزه بشر از نظر اخلاقی در بهترین دوران تاریخی به سر می برد؛ تعداد کشته های صد سال اخیر حتی به اندازه ی یکی از جنگ های قرن های پیش نیست تازه آن زمان که آدم ها  با شمشیر و نیزه، همدیگر را تکه پاره می کردند!!

فیلم در کل سعی می کند که آمریکا را با کلانترهایش نشان دهد و آن ها را چهره های ارزشمند می داند که هیچگاه قدرشان دانسته نشده است( برخلاف دیگر کارهای برادران کوئن که همه چیز را با هجو می کردند.).اینگونه طرفداری از قشر نظامی و پلیس آمریکا هم به خودی خود در فیلم های آمریکایی و حتی فیلم های دیگر بردران کوئن کمی عجیب به نظر می آید. جایی از فیلم یکی از پلیس ها خطاب به کلانتر می گوید: ما هر روز خود را قربانی می کنیم و دوباره روز از نو روزی از نو، یا در جای دیگری باز هم از زبان یک کلانتر بازنشسته گفته می شود گربه ها مثل آدم ها هستند؛ بعضی ها وحشی و بعضی ها یاغی! این تعریف از پلیس های آمریکایی و نشان دادن چهره ی معصومانه از آن ها در مقابل فیلم های دیگر، که همیشه پلیس های آمریکایی با چهره ای احمق نشان داده می شوند شایان توجه است.

به یاد بیاورید صحنه ای از فیلم " پول را بردار و فرار کن" وودی آلن، وقتی کلانتر به صف زندانیان فراری که دست های دستبند خورده شان را از پشت قایم کرده اند، می رسد، با آن ها خوش و بش می کند و سراغ زندانیان فراری را می گیرد، و وقتی آن ها خود را به بی خبر می زنند به بیرون از پنجره نگاه می کند و با تکان خوردن برگ ها شک می کند که نکند زندانی ها آنجا باشند!

فیلم تاکید زیادی روی عدد بیست و پنج دارد که مبهم باقی می ماند؛ در ابتدای فیلم راوی که با نریشن روی فیلم خود را معرفی می کند، می گوید بیست و پنج سالم بود که کلانتر شدم، قاتل مرموز( آنتوان چیگور بازی خاویر باردم) با سکه هایی که متعلق به بیست و پنج سال پیش است شیر یا خط می رود، تا قربانیانش را که بیشتر پیرمردها هستند کمی بازی دهد. و در پایان فیلم هم کلانتر با گفتن اینکه بیست و پنچ سال پیش وضع بهتری داشتیم حسرت آن دوره را می خورد( شاید هم مسئله فیلم این است که بیست و پنج سال پیش آمریکا در وضع بهتری بود و نباید زیاد نگاه تاریخی و جهانی به آن داشت.)

 

با آنکه زیاد از بازی لی جونز در این فیلم با نقش کلانتر، تعریف شده ولی یک بازی معمولی از او می بینیم و در کنارش خاویر باردوم در نقش چیگور ستودنی است.(که اتفاق" نقش شبیه به این هم درفیلم اشباح گویا داشت.) فیلمبرداری بخش هایی از فیلم که در بیابان می گذرد حس زیبایی دارد هر چند که در آن هم نوستالژی فیلم های کلاسیک آمریکایی مشهود است.  فیلم،  نورپردازی ندارد و در بیشتر سکانس ها از نور طبیعی استفاده شده است و البته این کار برای صحنه هایی  که در تاریکی می گذرد کار ِ سختی است.

در " پس از خواندن بسوزان " کار به اینجا ها هم نمی رسد. روایتی بر اساس پیرنگ که در کل در رابطه ها و شخصیت ها و در نوع فیلمسازی هیچ برخورد جدیدی نمی بینیم. فیلمساز که دوربینش به دنبال روایت فیلم می دود و هیچ استفاده سینمایی با نماهای چشمگیر در آن دیده نمی شود. فیلم که اقتباسی از رمان است به خودی خود سلیقه فیلم ساز را برای انتخاب سوژه فیلمش نشان می دهد.هر چند که رمان جوایز یادی برده است ولی فاصله ای زیادی بین رمان سوبژکتیو و فیلم پر از اکشن های دم دستی وجود دارد که تنها به گیشه نظر داشته است.

در نهایت اینکه در این دو فیلم هیچ خبری از لایه های پنهان و نیش و کنایه های همیشگی فیلم های دیگر براردران کوئن نیست بلکه فقط داستانی آمریکایی تعریف می شود و تمام می گردد. شاید تمایزش( پیرمرده کشوری...) نسبت به فیلم های وسترن که در واقع پدر این نوع فیلم هاست این است که این بار قاتل یا شخصیت منفی است که برنده می شود، که اتفاقا" این نوع پایان بندی هم سال هاست که دیگر کلاسیک شده است. اما نکته ی مهمی که در مورد این فیلم قابل توجه است، تقدیر شدنش در جشنواره کن است. چون به هر حال این نوع فیلم ها در اسکار کاندید می شوند، جایزه می گیرند و خیلی جیزهای دیگر، ولی در جشنواره کن!!!

 

 

 

+ مهدی فاتحی ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()