زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

مردی در تاریکی استر

                                          آن روی سکه

پل استر نویسنده ای است که دیگر نیازی به معرفی ندارد؛نویسندهء آمریکایی که شهرت و محبوبیتش در کشورهای اروپایی بیشتر از محل زندگی اش،بروکلین،است.او در رمان های عموما" کوتاهش نگاه متفاوتی به کشورش و در نهایت به جهان اطرافش دارد و بدون هیچ اعراقی می توان گفت که او یکی از نویسندگان تراز اول ادبیات امروزاست.

استر در رمان"مردی در تاریکی" دوباره جهانی را می آفریند که ساخته نگاه خاص خودش است و ما با خواندن همان صفحات اول کتاب با نویسندهء کتاب هایی چون سه گانه نیویورک روبرو می شویم.کسی که در رمان نویسی از قابلیت های تعلیق و مفاهیم خاص فلسفی اش بهره می برد. استری  که به سینما علاقه مند است،به طوریکه حتی در این رمان از یک سری از فیلم های محبوبش نام می برد و با مرور روایت فیلم به تحلیل آن ها نیز می پردازد،استری که به فلسفه امروز علاقه مند است، و مطالعات کافی و وسیعی که دارد در در کارهایش سعی می کند معنایی فراگیر تر از آنچه که در دل رمان است به خواننده نشان می دهد و در نهایت استری که در بیشتر کارهایش از شیوه های پلیسی و جنایی استفاده می کند تا رمانی پر تعلیق و جذاب به خوانندگانش ارائه دهد.

رمان" مردی در تاریکی" داستان نویسنده ای است که روی صندلی چرخدارش نشسته و در خاطرش قصه ای را شکل می دهد که شخصیت های آن دل خوشی از آفریننده اش ندارند و با استخدام مردی در جهان بیرون داستان قصد کشتن او را دارند.در این داستان جهان واقعی(یا واقعیت بیرونی) با شکل خاصی با جهان ذهنی نویسنده اش به هم تنیده می شود و استر با استادی تمام سعی می کند تا به ورطهء کلیشه های موجود در چنین داستان هایی نیفتد.

آگوست بریل نویسنده ای که در ابتدا ما اسمش را نمی دانیم در سن هفتاد و چند سالگی زنش را بعد از فراز و نشیب هایی از دست داه است و دخترش،میریام، نیز به سرنوشتی شبیه مادرش دچار شده و همینطور نوه اش،کاتیا،که او هم شوهرش را در جنگ عراق از دست داده، با هم زندگی می کنند و ما آرام آرام با تراژدی تنهایی این شخصیت ها آشنا می شویم.شخصیت هایی که هر کدام دنیای تاریک مقابل شان را در نوردیده اند اما چیزی جز ماندن،پذیرفتن و زندگی کردن نیافته اند.در واقع استر بی آنکه مرثیه ای رای زندگی بخواند تلخی و واقعیت ها را بخشی از زندگی می داند که از آن جدا شدنی نیست.تلخی هایی که هر چند به طور تصادفی برای آن ها پیش می آید اما روی دیگر این تصادف نیز شیرین تر از آن نیست.این روی دیگر تصادف را استر در بخش دیگر رمانش نشان می دهد وقتی که شخصیتش وارد جهانی می شود که در آن آمریکا نه وارد جنگ عراق شده و نه حادثه یازده سمپتامبری اتفاق افتاه است.بلکه این بار آمریکا وارد جنگی داخلی شده که حاصلی جز مرگ و میر و ویرانی و در نهایت جدا شدن انسان ها از یکدیگر ندارد.جهانی که در آن باز هم مردان و زنان از هم جدا می شوند و قادر ادامهء رابطهء عاشقانه ای که در ابتدا با هم ساخته اند نیستند.

استر در جایی گفته است که زندگی جز رویداد نیست،ولی تصادفاتی هم که روی نمی دهند برای من بسیار جالب توجه اند.او در رمان"مردی در تاریکی"آن طرف سکه را هم نشان می دهد تا به خواننده اش نشان دهد سکه به هر طرف که بیفتد باز چیزی به نام خوشبختی به بار نمی آورد و توقع از زندگی تنها خیالی است که با آن بتوان به رفتن ادامه د اد.

+ مهدی فاتحی ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()