زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

انسان میلوش فورمن:انسانی که "نه" می گوید.

طغیان، کردار انسان فرهیخته ای است که از حقوق خویش آگاهی دارد.

                                                                                          آلبر کامو

 

مروری بر کارهای اندک ولی پر ارزش میلوش فورمن نشان می دهد که او کیست و از چه چیزی حرف می زند.انسان و آزادی اش در مقابل اکثریت و قوانین پذیرفته شده،هستهء اصلی کارهای اوست که آن را در سرنوشت آدم ها چه در تاریخ ،چه  رمان و چه در تمامی قرون دنبال می کند.اینکه انسان می تواند با تمام نظریه ها و قوانین موجود سر مخالفت داشته باشد و آزادانه حرفش را بزند و زندگی کند.او در تمام فیلم هایش روی این اصل پا فشاری می کند که یک فرد آزاد است بی تفاوت(یا در مقابل) به جامعه و اکثریت زندگی کند فریاد بزند و حتی آن ها را به بازی و مسخره بگیرد.این تمام معنی آزادی یا الفبای آزادی انسان است که به اعتقاد فورمن نه تنها از ابتدای مدرنیته و قرن هفده بلکه همین امروز هم بشریت به آن نائل نشده است.او معتقد است یکی از بزرگترین موانع این وضعیت مسیحیت است که به شکل ناخوشایندی قرن ها در قلب و ریشهء بیشتر انسان ها رخنه کرده و به این راحتی بیرون رفتنی نیست.

او در آمادوس از زندگی و سرنوشت موزارت حرف می زند که هیچگاه حاضر نمی شود تن به این قوانین پوسیده دهد و در پایان در یک گور دسته جمعی میان آشغال ها رها می شود. در ارواح گویا از زندگی فرانسیسکو گویا نقاش اسپانیایی حرف می زند که با کشیدن شکل های خارج از عرف معمول جامعه نه در میان جامعهء بستهء دیروز توان تحملش هست و نه در جامعه به روزتر شدهء ناپلئونی.او در پرواز بر فراز آشیانه فاخته از انسانی می گوید(مک مورفی) که همه را به بازی می گیرد تا نشان دهد قوانین ساخته شده اند تا انسان ها را در بند سازند و راه رهایی آن ها پریدن از قفس است.انسانی که در مقابل قوانین سرد و خشک تیمارستانی، نه راه نقد و تحلیل را می داند و نه از آن ها می گریزد بلکه در میان آنان می ایستد و بی اعتنا به قوانین شان شکل دیگری از انسان بودن(تنها راه انسانیت) یعنی آزادنه را به همه نشان می دهد هر چند که در پایان چیزی جز مرگ نصیبش نباشد.او در مردم علیه لری فلینت که یکی از کارهای ارزشمند اوست از لری حرف می زند که دوباره شکل دیگری از موزارت امروزی را زنده می کند. انسانی که این بار  نه هنرمند است و نه دور اندیش بلکه تنها به بند اول انسان بودن نظر دارد:آزادی مطلق اندیشه.او به شعور انسانی آنقدر احترام می گذارد که می گوید می توان در بستر بزرگترین و وسیع ترین صحنهء اجتماع از بدترین و شنیع ترین مسائل حرف زد و آن ها را نشان داد و باز هیچ اتفاقی نیز نیفتد. او مدیر مجله ای است که تصاویر عریان را منتشر می کند و به محترم ترین افراد جامعه بد و بی راه می گوید-نه تنها در مجله اش بلکه در دادگاه و مقابل دوربین ها- اما با اعتقادی راسخ پای ارزشگذاریش به انسان می ایستد و این آزادی را برای آن ها باقی می گذارد که او را نپذیرند و رد کنند ولی حاضر نیست که از  حق گفتن آن بگذرد.در این راه او پاهایش،لذت زندگی اش،عشقش و تمام انرژی اش را می گذارد تا به نتیجه برسد.اتفاقی که این بار نه در قرن هفده(موزارت) هجده(گویا و دختری که زندگی اش به دست فاشیست های آن زمان با تجاوزی که به او در زندان می شود به نابودی کشیده می شود؛اینس) و نه در بستر کوچک تیمارستان بلکه در پربیننده ترین جا و نزدیکترین زمان ممکن صورت می گیرد.در مقابل چشم تمام انسان های کرهء زمین.او چشم تمام دوربین ها را به طرف خود می گرداند و به آن ها از شنیع ترین اعمال(البته به تصور آن ها) حرف می زند و حاضر به بازی گرفته شدن توسط آن ها نمی شود.او تن خود و تمام زندگی اش را آزادانه به آن ها تقدیم می کند تا به خشن ترین شکل ممکن آن را نابود کنند تا خود به شرارت خودشان پی ببرند اما باز هم از گفتن حرفش کوتاه نمی آید که انسان می تواند هر حرفی بزند و هر کسی را با عقایدش مسخره کند.حرف ها و گفتاری که وقتی این انسان به شعور دیگری احترام بگذارد هیچ آسیبی به او نخواهد زد و اگر نقطهء آسیبی وجود دارد نباید با محدود کردن انسان ها جلوی آن را گرفت بلکه بایست دانش عمومی جامعه را بالا برد و توان پذیرفتن امر نو را ایجاد کرد راهکاری که جز با باز کردن زنجیرهایی که به دست و پای انسانهاست امکان پذیر نیست.

راسکولینکف اولین مشخصهء انسانی را خارج شدن از مرزهای سنت و برپا داشتن حقیقت می داند حقیقتی که هر چند به خاطرش مجبور به دادن هزینه باشد.او اعتقاد دارد اگر تمام کاشفان و دانشمندان (مثل نیوتن) موقعی که می خواستند پای حقایق به دست آمده اشان بایستند به این فکر می کردند که چه کسانی در این راه ناراحت می شوند یا فقیر و یا حتی می میرند هیچ گاه انسان به تمدن امروزی نمی رسید.او فقط آن هایی را انسان می داند که از مرزهای تعیین شده رد شده اند و مابقی شپش هایی هستند که به خوردن و مردن مشغولند. اما این کار از دست هر کسی بر نمی آید همانطور که از دست خودش هم برنیامد و نتوانست پای هزینهء این نوع تفکر بایستد و در نهایت خودش را پست فطرتی می دانست که مثل تمام اطرافیانش شپشی بیش نبود.

 

در آمریکا،در سواحلی که عمق آب زیاد است و امواج سنگینی وجود دارد تابلویی نصب شده با این عنوان:خطر غرق شدن ورود ممنوع.بخش دوم این اعلام بزرگترین توهینی است که می توان به هر بشر متمدنی داشت. وقتی امکان غرق شدن وجود دارد برای هر صاحب عقلی بدین معنی است که نیاید وارد آن شد(مگر اینکه خودش بخواهد که باز هم بی ربط است.) پس گفتار دوم به چه معناست و دلیل وجودی اش چیست؟غیر از این است که به شعور و الفبای آزادی انسان ها اجری گذاشته نشده است؟بخش دوم این اعلام تمام آن چیزی است که فورمن سال هاست با مثال های فراوان از آن امتناع می کند نشان می دهد که چقدر باید قربانی داد و چقدر باید متمدن شد تا برای انسان ها کمترین آزادی و ارزشی قائل شوید.

اینکه انسانی مثل موزارت جاضر نیست یک هنرمند درباری شود و پول و ثروت جایگاه فراوان کسب کند از کجاست؟تنها عنصر آفرینش هنر و هنرمند آزادی اوست که اگر از او گرفته شود هیج اثر هنری خلق نخواهد شد.موزارت با هنر و مرگ خود، مک مورفی با زندگی خود،گویا با انسان های چون اشباح نابود شده و لری با پاهایش،عشقش،تنها لذت زندگی اش می خواهد اولین بند قانون انسانیت را به همهء ما گوشزد کند:انسان صاحب شعور است و هر صاحب شعوری آزاد است.

 

 

میلوش فورمن:

او تا به حال دوبار اسکار گرفته و فیلم «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» اولین کار تمام  حرفه ایش است که در آن به طور بسط یافته ای نگاه فورمن به ذات و سرشت انسان دیده می شود. البته این مشخصه در سایر آثار او مثل «آمادئوس»، «مردم علیه لری فلینت» و «رگ تایم» نیز مشاهده می شود. جان توماس فورمن معروف به میلوش فورمن متولد ۱۹۳۲ کاسلاو، جمهوری چک است. فورمن در جنگ جهانی دوم، پدر و مادرش را از دست داده است.

 

فیلم شناسی:

  • Konkurs و پیتر سیاه،توپ مرد آتش نشان(از فیلم های اولیهء دههء شصت اوست.)
  • پرواز بر فراز آشیانه فاخته (۱۹۷۵) در ایران: دیوانه از قفس پرید
  • رَگتایم (۱۹۸۱)
  • آمادئوس (۱۹۸۴)
  • والمونت (۱۹۸۹)
  • مردم علیه لری فلینت (۱۹۹۶)
  • مردی روی ماه(۱۹۹۹)
  • اشباح گویا 2006

 

+ مهدی فاتحی ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()