زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

نگاه خیره صادق هدایت

                             گزارشی از جلسه اهدا تندیس هدایت

 

  

این جلسه در دفتر کوچک هدایت با حضور جهانگیر هدایت،منشی دفتر ایشان و  حسین قدیمی (یکی از دواران جایزه) و من برگزار شد.در این جلسه یک ساعته جهانگیر هدایت از اهمیت جایزه هدایت،بازتابش در مطبوعات و جایگاه این جایزه در معرفی نویسندگان حرف زد و در کنار آن از نوستالژی های گذشته،مقالات خودش،نگرانی ها و سختی های در راه سخن گفت.بعد از آن تندیسِ هدایت توسط حسین قدیمی به من اهدا شد و اولین جمله ای که بعد از به دست گرفتن تندیس به زبانم آمد این بود که"سنگین تر از اونی بود که فکر می کردم." این جلسه بعد از گرفتن چند عکس توسط منشی جلسه خاتمه یافت.

محیط دوستانه وصمیمی بود که به خلاصه ترین شکل ممکن انجام شد و در این بین  چشمان حیرت زده صادق هدایت به ما خیره شده بود(در تمام دیوارهای دفتر، پرتره های متفاوتی از صادق هدایت دیده می شد.)خیره به اینکه بعد از صد سال، جایزه ای که به نام او بر پا شده چگونه در این دخمه و خارج از دید ناظران و دوستدارنش به طور مهجوری برگزار می شود و تندیسش در دست کسی قرار می گیرد که در این وضعیت وانفسا به تنها چیزی که فکر نمی کند برنده شدن،جایزه گرفتن و بردن و باختن است.در تمام آن یک ساعت تمام تلاشم را کردم تا ذهنم را خالی از همهء مسائل بیرونی کنم و به او و جایزه فکر کنم اما افکار متفاوت،ترس ها،اظطراب ها،جای خالی دوستانی که لیاقت بیشتری داشتند که جایزه بگیرند و تقدیر شوند مثل سیلی ذهنم را تسخیر می کرد و مرا از آنجا بیرون می برد.

نگاه خیره هدایت تا در خانه به دنبالم آمد و هنوز هم آن را پشت سرم حس می کنم هر چند خودش خوب می داند که:

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می خورد و می تراشد.زخم هایی که من در کف پای برهنه ام احساس می کنم.زخم هایی که سنگریزه های زیر پایم،داغی آسفالت کف خیایان،چاله چوله های خاکی خیابان های تهران،چوب ها و تراشه های روی زمین و گاه مورچه های بار بری که زیر پایم له می شوند را نشانم می دهد و دردی تمام وجودم را می گیرد و از کف پایم تا نوک سرم تیر می کشد.....

 

 

+ مهدی فاتحی ; ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()