زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

درباره فیلم "هیچ"

 

            آقای مهرجویی برای این فیلم کلاه تان را از سر بردارید!     

 

در وضعیت وانفسای فیلمسازی و سینمای لوده و بی در و پیکر امروز فیلم" هیچ" در نوع خودش فوق العاده بود.به نظر من دربارهء کاهانی کارگردان این فیلم باید گفت یا این فیلم را او نساخته یا فیلم "بیست"را! تفاوت کارگردانی،فیلمنامه،شخصیت ها،دیالوگ ها،بازی ها آنقدر زیاد و آشکار است که واقعا نمی توان گفت این دو فیلم را یک نفر کارگردانی کرده.

فیلم هیچ دربارهء شخصیت بیکاره ای است که هیچ وقت سیر نمی شود شخصیتی که سلفش همان موسرخهء غلامحسین ساعدی است اما در این فیلم او کارکرد و شخصیتی دیگر می گیرد و اصل حضورش نشان دادن وضعیت وانفسای طبقه ای است که از آن برآمده و سیاهی پوستهء زیرین شهری است که به تازگی همه درباره شان دروغ می بافند و تنها از آن ها سوء استفاده می کنند!

دقایق اول فیلم با معرفی شخصیتش آغاز می شود بدون هیچ توضیح اضافه یا حرف زیادی.فیلم از همان ابتدا تماشاگرش را دست بالا می گیرد و آرام آرام به نقطهء عطفش می رسد.ریتم ابتدایی فیلم تند است و با کات های متفاوت شخصیتی برای ما رونمایی می شود که بدون اینکه حرفی بزند و یا بخواهد از موقعیتش طنزی لوده بسازد منطقی و تلخ به ورطه ای می افتد که مدام بیننده اش را می خنداند و به فکر فرو می برد.هر چند که در کل می توان این فیلم را از نوع فیلم های طنز سینمای ما دسته بندی کرد ولی تلخی فیلم چه در آغاز و چه در پایان فیلم،تماشاگر سطحی نگر یا عادت کرده به فیلم های لوده سینمای امروز را دست خالی به خانه برمی گرداند.

فیلمنامه بسیار هوشمندانه نوشته شده و آدم های فیلم همه به جا و درست حرف می زنند،هیچ کدام از شخصیت ها را نمی توان تیپ یا تک بعدی دانست.بی پولی این آدم ها را به جایی رسانده که به راحتی به یکدیگر دروغ می گویند و تنها به فکر خودشان هستند و هر چند مدام کتک می خورند و بدبختی می کشند باز راهی برای فرار ندارند.آدم هایی که وقتی به پول هم می رسند مثل قصه های افسانه ای(و فیلم های جدید مهرجویی و سریال ها!)رنگ عوض نمی کنند و باز همان شخصیت خودآزار و دیگر آزار سابق اند.

رئالیسم تلخ و طنز فیلم وقتی از زنان و مردان فرودست حرف می زند آن ها را به شیوهء فیلمفارسی یا جوجه لات های دههء چهلی در نمی آورد بلکه موضعی که این آدم ها در مقابل خودشان،زنان شان می گیرند است که نشان می دهد در کجا زندگی کرده اند و چگونه زندگی خواهند کرد:بر خلاف رمانتیک هایی مثل مهرجویی و فیلم کودکانهء مهمان مامان در خانه هایی که چند خانواده با هم زندگی می کنند چیزی به نام مهر و صفا در مقابل فقر بی معنی می شود و دوست داشتن تنها در لحظات نیاز و ارضا میل معنا پیدا می کند.در چنین خانه هایی هر شب زنی زیر دست مردی لگدمال می شود و شب بعد با چراغ خاموش به خلوت شان می روند،در چنین خانه های وقتی سقفی فرو می ریزد فرشتهء نجات دهنده از این آسمان خالی و بی رحم پایین نمی آید تا همه چیز را حل کند،در چنین خانه هایی اگر از گرسنگی سنگ هم به شکمت ببندی همسایه ات با سبزی پلو با ماهی در خانه ات را نمی زند!در این طبقه کودکان همان جوری رفتار می کنند که دیده اند و شنیده اند،چنین آدم هایی از بی پولی بچه به دنیا نیامده خود را هم سقط می کنند،چنین آدم هایی به خاطر بی پولی شوهر به خانه می آورند و از در بیرون می کنند،چنین آدم هایی به خاطر بد غذایی یا هر علت دیگری وقتی به دستشویی می روند باید چند متر از آن فاصله گرفت،گوز هر چند که همیشه در وجهء طنز شخصیت ها جان می گیرد اما به خودی خود می تواند همان بخش بو گرفته و جسم پنهان شده پشت لباس آدم ها باشد که می خواهند شخصیتی یکدست و وارسته از خود نشان دهند همان جایی است که به قول لکان واقعیت صیقل خورده و یکدست شدهء بیرونی از جا درمی رود و امرواقع انسان بودن یا حیوان بودن سربرمی آورد،در نهایت اینکه این آدم ها و این طبقه است که واقغیت محض جامعه ای به ظاهر خوب و خوش را نشان می دهند.

فیلم "هیچ"در پایان بندی اش هم باجی به تماشاگرش نمی دهد و او را با تلخی واقعی زندگی بدرقه می کند.اما از نقاط ضعف فیلم می توان گفت: سکانس فریادهای نادر در توالت و آگاهی او از وضعیت خودش شخصیت لب مرز او را نجات می دهد و بازی و حرف زدن باران کوثری افتضاح است و نگاره جواهریان بیشتر به همان دختر پر ادا و لوس فیلم های دیگر ش می خورد تا چنین شخصیتی، اما بقیهء بازی ها واقعا می توان گفت فوق العاده است.پایان فیلمنامه نسبت به شروع کار عجله بیشتری دارد و گره رابطهء نادر با بقیه خوب پرداخت نمی شود و رفتنش از خانه مثل دفعهء قبل محکم نیست حتی نمایی که در سکانس ابتدایی بیرون شدنش و فرار کردنش در کوجه نشان داده شده خیلی بهتر است تا با دفعهء دومی بی خبر از سرنوشت یکتا آرام از کنار دوربین می گذرد وضربه ای که باید به شخصیتش نمی خورد.  

اتفاق بدی که برای من افتاد این بود که بعد از دیدن طهران تهران این فیلم را دیدم و دایم به یاد خاطرات بد دیدن فیلم مهمان مامان مهرجویی می افتادم(به همین خاطر است که حضورش در این متن پر رنگ است.هر چند که مهرجویی را می توان نماد بقیهء فیلمسازن و سریال سازانی دانست که معلوم نیست در کدام سیاره سیر می کنند.)بله آقای مهرجویی، به دیدن این فیلم بروید و به احترامش کلاه تان را از سر بدارید مثل ما که موقع دیدن "اجاره نشین ها" و "بانو" کلاه را از سر بداشتیم.ما باید یاد بگیریم که از هیچ کس برای خودمان بت نسازیم و وقتی فیلمسازی در کارش دیگر الفبای اولیه را هم زیرپا می گذارد و می خواهد به نسل بعدیش دروغ های رایج و سفارش شده تحویل دهد رسوایش کنیم.پدران باید یاد بگیرند که همیشه روی سینهء سهراب جا خوش نمی کنند و شهریارانی هستند که آن ها را از دم تیغ بگذارند(با فیلم های شان) پس یا گوشهء عزلتی بگیرید و یا کلاه را از سر بردارید...

دربارهء اسم دو فیلم کاهانی به نظرم یک اشتباه یا استعاره وجود دارد در واقع  می توان گفت فیلم جدید کاهانی بیست بود و فیلم قبلی اش هیچ!

 

پی نوشت:قبل از تماشای فیلم "هیچ" بخشی از فیلم"پوپک و مشدی ماشاله" برای تبلیغ نشان داده شد.صحنه ای که مشدی ماشاله  با چشم های از کاسه درآمده به در خانهء دختر خانم می رود(بهاره رهنما) و ایشان چادر گلی اش را جلو می کشد و می گوید "واه!" و صحنهء بدی مشدی از دختر خانم(بهاره رهنما،قابل توجه طرفدارن نویسندهء شجاع مان و بخش ادبی اعتماد،سینه چاکانش و خود ایشان که نمی دانم چطور از فیلمفارسی و لوس ،بازی کردن به ادبیات رسید!) می خواهد که جیگرم پرده را بزن کنار تا هیکل قشنگت رو ببینم(دیالوگ خود فیلم که از زبان میری و ظهوری فیلمفارسی مستقیم به امروز رسیده!) و دختر خانم(بهاره رهنما) پرده را کناری می زند و لبخندی!!(تبریک به همهء اهالی هنر سینما!) اصلا" پوپک و مشدی ماشاله اسم فیلم است که شما حاضر به بازی در آن می شوید و بر سر در سینما می گذارید مگر تاتر لاله زار مرده!آیا این زنانی که در این شهری که در نبود کلانتر،غورباقه ها هفت تیر کش شده اند و آن ها نویسنده،می فهمند که در چنین نقش هایی چه بر سر نگاهی که به زنان است می آید،اصلا برای تان مهم است!   

 

 

+ مهدی فاتحی ; ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()