زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

یوسا در بوته نقد

                      

                        دربارهء "عصرقهرمان" یوسا

                                    

دربارهء یوسا و رمانش "گفتگو در کاتدرال" در مطلبی به عنوان "رمان خیابان یک طرفه نیست" قبلا" حرف زده ام اما در آن مطلب(چون برای روزنامه بود) اشاره ای به کار اول یوسا یعنی "عصر قهرمان یا سال های سگی"نکردم.رمانی که یوسا در جوانی نوشته و باعث شهرتش نیز شده.اما عصر قهرمان با تمام ارزش هایی که به عنوان اولین کار یک نویسنده دارد کار بی نقصی نیست.در واقع در مقایسه با "گفتگو در کاتدرال" می توان گفت عصر قهرمان یک پیش نویس برای یک کار بزرگ است.

در این رمان از همان ابتدا خواننده وارد فضای مدرسه ای نظامی می شود که ناظم و معلم همه از درجه داران ارتش هستند و هر دانش آموزی تمام هم و غمش باید افسر شدن باشد.رمان از زاویهء دید چهار راوی:بوآ،آلبرتو(که سهم بیشتری از روایت به عهده اوست)،آرانا(برده) و راوی مبهمی که در نهایت می فهمیم جاگوار است.شخصیت های رمان به دقت انتخاب شده اند و هر کدام خصوصیات و ویژگی های خاص خود را دارند چیزی که رابطه این چند نفر را به هم گره می زند دختری به نام ترزاست. در طول روایت داستان ما شاهد دوران کوتاهی از رشد ترزا و دوستدارانش  هستیم همراه با مسائل و مصائبی که در آموزشگاه نظامی برای شان پیش می آید.

نقطه ء قوت و اصلی این رمان و "گفتگو در کاتدرال" قصهء پر و پیمان و فضا سازی ویژه یوساست که با خواندن هر کدام از این کتاب ها می توان با  پرو و در نهایت فرهنگ کوچه و بازار آمریکای جنوبی آشنا شد.اما عصر قهرمان نسبت به "گفتگو در کاتدرال" دوران کوتاه تر و درنهایت وضعیت و موقعیت محدود تری دارد که بیشتر در یک محیط بسته و شخصیت هایی شبیه به هم می گذرد.شبیه به هم نه از نظر شخصیتی بلکه دغدغه ها و موقعیت های مشابهی که در آن قرار می گیرند اینکه سه نفر از راویان دلباخته یک دختر می شوند و عاشق پیشگی و رهاشدگی نزدیک به همی دارند(به دلیل موقعیت سنی و اجتماعی مشابه شان) خود تبدیل به نقطه ضعفی در کل کار می شود و این تنیدگی زندگی آن ها با هم حول یک دایره کوچک می گردد(همه این ها را مقایسه کنید با وضعیت و موقعیت های پیش آمده برای شخصیت های رمان "گفتگو در کاتدرال" )

در این میان یکی از راویان رمان(جاگوار) تا انتهای کتاب راوی مبهمی است که به دلیل دغدغه های مشابهی که با آلبرتو دارد در خوانش اول کار را سخت و مبهم می کند.سختی نه از نوع خوانش آسان بلکه از نوع گنگی در شناخت شخصیت ها و جلو رفتن داستان.اما وقتی در نهایت(البته کمی زودتر از اینکه نویسنده راویش را لو دهد)می فهمیم که جاگوار یکی از راوی هاست چیز خاصی دستگیرمان نمی شود و نمی فهمیم چه دلیلی داشت که نویسنده این یکی را در آستینش پنهان کرده بود.بازی که شاید یوسا تحت تاثیر خشم و هیاهوی فاکنر انجام داده باشد اما در آنجا هر چقدر جلو می رویم این ابهام راوی روایت را غنی تر و در هم تیده تر می کند(مبهم و نه گنگ)

یوسا در این رمان برخلاف "گفتگو در کاتدرال" تمام شخصیت هایش را در موقعیت شناخت داستانی قرار نمی دهد هر چند زمینه اش را دارد یا برایش فراهم است.شخصیت های زیادی در رمان دیده می شوند که چون سایه ای حضور دارند و مسئله ساز هم می شوند(عدم پرداخت شخصیتی که گرهی در داستان ایجاد نمی کند صعف به حساب نمی آید.) ولی بیشتر در حد  تیپ باقی می مانند.

آنچه که می گویند در این رمان ما با وضعیت دیکتاتوری در جامعه مواجه هستیم کمی اغراق به نظر می آید هر چند که مسائل مطرح شده تنها در چنین جوامعی به وجود می آید اما اسمی به نام دیکتاتوری برای موقعیت آفریده شده توسط یوسا کمی دهان پر کن است(شاید برای ما نه اروپایی ها!) به عنوان مثال اینکه برده کشته می شود و مرگ او وقتی برای یک سیستم مسئله ساز است به هر شکل باید پنهان شود(یعنی حفظ ایدئولوژی یا سیستم دارای ارزشی بالاتر از انسان به حساب می آید) خود نمود یک فضای بسته است اما با وجود قوانین زیادی که برای شاگردان آموزشگاه تهیه دیده شده فضای موجود در آن(خوابگاه و تمرین ها و مجازات ها) بیشتر شبیه یک تفریحگاه بزرگ به نظر می آید. شاگردانی که به راحتی اقوانین را زیر پا می گذارند و در آموزشگاه هر نوع وسیله یا مواد تفریحی در دسترس شان است و مجازات ها هیچوقت دست و پای شان را نمی بنند و اصلا" قوانین جزوء مسائل شان نیست و مدرسه بیشتر به یک کازینو شبیه است تا یک محیط دیکتاتوری!در واقع نمی توان با یک گره و مسئله فضا را آنقدر سختگیرانه برای آن ها در نظر گرفت خصوصا که برای اعتراض به آن حتی به بلند پایه ترین مقام آموزشگاه شرایط فراهم است.یکی از مهمترین خصوصیات شرایط دیکتاتوی امروزی یا مدرن فراهم کردن ترس های ذهنی و درونی حتی موقعی که  قدرت های خارجی فاصلهء زیادی با آن ها دارند ترس و اضطراب هایی که مثل هوا در فضا پخش می کنند تا با هر تنفسی بخشی از این نیروها،بایدها یا احساس گناه در ذهن فرد فرد جامعه جا خوش کند چیزی که حتی به اندازه ای اپسیلونی هم در فضای ذهنی شخصیت های عصر قهرمان یوسا وجود ندارد.

در واقع رمان عصر قهرمان بیشتر از هر چیزی فضا سازی خوبی دارد فضایی که نه با جملات شاعرانه یا حتی تصویرسازی فراهم می شود بلکه بر اساس روایت های ذهنی و بیرونی شخصیت ها خود به خود ساخته می شود.رئالیست موجود در رمان عصر قهرمان به خودی خود آنقدر درد آور نیست که سرنوشت شخصیت ها خراشی در ذهن خواننده ایجاد کند(به جز یکی یعنی برده)

تمام این مسائل وقتی به ذهن خطور می کند که خواننده "گفتگو در کاتدرال" را هم خوانده باشد و بخواهد دایم این دو را با هم مقایسه کند.کاری که هر چه بیشتر و بیشتر از ارزش های رمان می کاهد وگرنه عصر قهرمان در زمان خود و به عنوان اولین رمان برای یوسا آینده ای را چون نوشتن  رمان "گفتگو در کاتدرال" فراهم می کند.

+ مهدی فاتحی ; ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()