زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

پدران و پسران تورگینیف

                                رمانی که زود فراموش می شود

رمان های زیادی است که در زمان خود مورد توجه همعصرانش قرار نمی گیرند:به دلایل اجتماعی یا اینکه اجتماع آن روز به درک این نوع رمان یا این طرز تفکر نرسیده اند.رمان ها و نویسندگانی که سال ها بعد شناخته می شوند و کارهای شان دوباره بازخوانی و مورد نقد و نظر قرار می گیرند.اما رمان هایی هم هستند که همعصران و گاه هموطنان نویسنده را به وجد می آورد و نویسنده آورازه اش به بیرون مرزها می رسد اما پس از گذشت سالیان دیگر این رمان یا کارهای نویسنده به مذاق آیندگان خوش نمی آید و دیگر حرف ها و شخصیت های نویسنده کم رنگ و بی مایه می شوند زیرا این نوع کارها گاه اسلاف زیادی از خود به جا می گذارند و گاه با پشت سر گذاشتن یک عصر و دوره از تفکر بشری و هنر دغدغه های دیگری به وجود می آید و پس زمینه های اجتماعی قبل(که این نوع رمان به آن تکیه دارد) از خاطره ها زدوده می شوند.رمان "پسران و پدران"تورگینیف از این نوع است.

وقتی به تاریخ ادبیات روسیهء قرن نوزده نگاهی می اندازیم از سر صدایی که به خاطر این رمان در روسیه به وجود آمده و ولوله ای که چه در نسل جدید ادب دوستان یا فعالان اجتماعی پدید آمد و چه در نسل های قدیمی روس،شگفت زده می شوی که مگر تورگینیف در این رمانش از چه و کجا حرف زده!اما وقتی رمان را به دست می گیریم و آرام آرام جلو می رویم همهء آن نقدها و نظرات به نظرت بی معنی و پوج می آید!زیرا که دیگر آن پس زمینهء تاریخی جوانان روس پاک شده و حرف های تورگینیف پیچیده تر و  عمیق تر و حتی زیبا تر چه در عصر خودش(در فرانسه و انگلیس که هنوز در آن زمان به روسی ترجمه نشده بود) و جه در دوران های بعد خوانده و دیده می شود.

"پدران و پسران"داستان برخورد دو نسل از روسیهء قرن نوزده است.جوانانی که از تاریخ و سنت خود بریده و چشم به تفکر غربی و انسانی تری دارند و پیرانی که هنوز از اشرافی گری و اصالت روسی(یا به تعبیر بهتر تفکر سنتی روسی)پایبندند.بازاررف جوان و نیهیلیست(که هم به معنای پوچ گرا و هم به معنای علم گرا و هم به معنای عدم پایبندی به سنت هاست) در مقابل پاول پترویچی قرار می گیرد که دربند ارزش های روسیه باقی مانده است.نمایندگانی که در رمان با قصه ای سر راست و ساده(گره ها ضعیف و کم کنش) به خاطر دختری(فتیچکا) که بیشتر یک بهانه برای پایان دادن به نفرت هاست با هم دوئلی می کنند که در آن هیچ کدام برنده نیستند.شخصیت های دیگر رمان که در ابتدا به ظاهر شخصیت های اصلی به نظر می آیند (مثل آرکادی و نیکلا پترویج) کم کم کنار زده می شوند و بار داستان و معنای آن بر روی بازارف و پاول قرار می گیرد

یکی از دلایل اصلی کسالت آور شدن رمان"پدران و پسران" این است که شخصیت ها بیشتر حرف می زنند تا اینکه کنشی داشته باشند(چه کنش از نوع بیرونی و بی دغدغهء تولستویی و چه کنش از نوع درونی و پر هذیان داستایوسکی؛شاید به همین دلیل تورگینیف را بین هیج کدام از این دو دسته قرار ندادم هر جند نوع کارهای تورگینیف از نظر فرمی به تولستوی نزدیک تر است.)بخش بزرگی از رمان به بحث مجادله های فلسفی و گاه اجتماعی اختصاص دارد بحث هایی که دیگر امروزه معنا و رنگ بوی قرن نوزده را ندارد.روایت با پستی بلندی کمی ادامه پیدا می کند و یکدستی اش را تا پایان حفظ می کند.موقعیت های معدودی در رمان است که خواننده و شخصیت را به چالش بیاندازد از جمله زمانی که بازارف نیهیلیست و دلزده از هر نوع رابطهء رمانتیک خود گرفتار عشقی رمانتیک به آنا می شود و از خودش بیزار می شود موقعیت و وضعیتی که تورگینیف آن را محوری نمی کند و زود از کنارش می گذرد اما داستایوسکی نه!

تورگینیف با وحود ارتباط و دوستی که با اهالی ادبیات فرانسهء قرن نوزده ایجاد می کند(او به خاطر روابطش با یک خواننده اپرا پاریس را برای زندگی انتخاب می کند.)چیز زیادی در ساخت و شکل رمانش از آن ها نمی آموزد هر چند که نمودهایی از این ارتباط در کارهایش دیده می شود.بازارف و پاول و دیگر شخصیت ها هر چند که خوب ارنج می شوند اما بیشتر در سطح تیپ باقی می مانند تیپ هایی که برای خواننده امروزی کلیشه ای و پر حرف به نظر می آیند اما در آن زمان(1860)تورگینیف با استفاده از پیش زمینه هایی که خوانندگانش از این دو نوع شخصیت دارد به خودش زحمت پرداخت بیشتر آن ها را نمی دهد.با این حال بازارف تا مدت ها(و شاید تا امروز)برای ادبیات روسیه سمبل جوانان پیشرو و نیهیلیست است و کم کم خود تبدیل به یک پیش زمینه پذیرفته شده برای دیگر شخصیت های نویسندگان روس شد.

ادبیات روسیهء قرن نوزده که بیشتر بالندگی اش را مدیون منتقدان فهمیم و پردانشش است برای بازارف و تورگینیف ارزش زیادی قائل بود و "پدران و پسران" را مبدا رمان های بعد از خود می دانست.داستایوسکی که همیشه پول رمان های هنوز به پایان نرسیده خود را خرج شراب و قمار و رتق و فتق امورش  می کرد همیشه حسرت نویسندگان اشرافی چون تورگینیف و تولستوی را می خورد که دغدغه پول و نان ندارند و زمان زیادی را صرف ویرایش و بازنویسی کارهای شان می کنند اما این مرد میان خدا و شیطان نمی دانست که روزی رمان هایش منبع بزرگ دانش بشری قرن بیستم خواهند شد رمان هایی که شخصیت هایش پس زمینه و پیش زمینه و طبیعت اطراف شان را رها کرده بودند و به درون نظر داشتند.

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()