زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

باختین از چه می گوید

یکی بهترین کتاب های نقدی که در سال88  توسط نشر نی و با ترجمهء رویا پورآذر چاپ شد کتاب تخیل مکالمه ای-جستارهایی دربارهء رمان- باختین است.کتابی که مدت ها در نقد ها و یادداشت ها به آن ارجاع داده می شد ولی خود کتاب هنوز به فارسی ترجمه نشده بود.کتابی که در کنار کتاب هایی که قبل از آن در این زمینه موجود بود مثل "نظریهء رمان" لوکاچ و "جامعه شناسی رمان" گلدمن،نگاه بسط یافته تری به رمان و ادبیات می دهد و به جستجو دربارهء رمان در بیرون از هر چارچوب و نظامی می پردازد. 

باختین از بزرگترین اندیشمندان قرن بیستم است؛او از روسیه استالینی تبعید شد و نازی ها کتاب هایش را سوزاندند،برخی از کتاب هایش نیم قرن بعد چاپ شد و بعضی از کارهایش هم همچون فروید به خاطر تاکیدش بر مسائل جنسی (دربارهء رابله) سانسور شد نظرات او دربارهء رمان و کتاب مستقلی که دربارهء داستایوسکی به رشتهء تحریر درآورده((the problem of Dostoevsky از منابع ارزشمند نقد ادبی است.تعابیر ارزشمندی که او به ادبیات و نقد اضافه کرد کم نیستند:مکالمه گرایی،دگرمفهومی،کارناوال و چند صدایی.تعابیری که در مقابل جزم گرایی،اقتدار طلبی و مطلق اندیشی در ادبیات ایستاد. باختین در طول دوران مطالعه و تحقیقاتش دربارهء ادبیات تمام تقسیم بندی های ادبی زمانه خود را کنار گذاشت و با توسل به کتاب ها و تاریخ ادبی محجور دوره های متفاوت ادبی به تقسیم بندی خاص خود از ادبیات رسید.تقسیم بندی که از دانش استثنایی او بر ادبیات و تاریخ ادبیات خبر می دهد.

برای باختین مقولهء زبان بسیار مورد اهمیت است اما نه به طور سازمان یافته و نشات گرفته از فلسفهء زبان سوسور(او در مقابل تمایز دوگانهء زبان سوسوری بر عنصر اجتماعی زبان پا فشاری می کند.) باختین در میان تمام گونه های ادبی اعتقاد راسخی به رمان داشت و تمام نظریاتش را بر اساس این نوع ادبی نوشت برخلاف یاکوبسن که معیارش شعر بود و بر همین اساس برای رمان نیز مانند شعر نظامی سازمان یافته را مد نظر قرار داد.اماباختین معتقد بود قوانین و نظریه های ادبی عاجز از پرداختن به رمان هستند.او نام  رمان را بر هر عاملی نهاد که در یک نظام ادبی عمل کند تا محدودیت ها و قید و بندهای ساختگی آن نظام را آشکار کند.از نظر او نظام های ادبی متشکل از یک سری قوانین اند در حالی که فرایند رمان اساسا ضد قانون است.

    او نظام زبانی را در حال کشمکش دایمی و رده بندی می دانست و هویت آن را علاوه بر ویژگی گویش ها و لهجه های متفاوت،بر اساس خاستگاه اجتماعی اشخاص نیز تقسیم بندی کرد.او معتقد بود که زبان مطلق همیشه با واقعیت دگر مفهومی(heteroglossia) مخالفت می کند.دگر مفهومی واژه ای است که شناخت درست از آن برای خواندن مقالات و کتاب های باختین الزامی است زیرا که از دل همین مفهوم است که او باقی تعبیراتش را فراهم می کند:دگر مفهومی همانطور که از ترجمهء فارسی لغتش مشهود است فهم ورطهء دیگری از اصل یا حیطهء مورد نظر است که هر دو  به طور مساوی و در یک وزن با هم در حال تعامل هستند.در واقع این مسئله به شکل دیگری در واژهء گفتمان(discourse)و دیگری(other)در نقد لکانی مطرح می شود یعنی مفهوم دیگری،برآمده از بافتی که متن از آن بیرون آمده،همیشه موجود است و به آن تعین می بخشد(در مقابل گفتمان تحکم آمیز که یا باید آن را پذیرفت و یا رد کرد.)

باختین در رمان های به اصطلاح خنده دار شکل خاص و کلاسیکی از به کارگیری و سازمان دهی دگرمفهومی  می بیند رمان هایی که به ظاهر پویا و به لحاظ تاریخی پرمحتوایند مثل آثار فیلدینگ،استرن،دیکنز،تکری،اسمولت؛رمان هایی که به شکلی ویژه از زبان عامیانه استفاده می کنند و آن را به منزلهء دیدگاه رایج،رویکرد کلامی به مردم و موضوعاتی که در یک حوزهء اجتماعی عادی محسوب می شوند به کار می گیرند. او زبان و طنز رابله را دارای تاثیر زیادی بر کل نثر رمان می داند و سروانتس را به او نزدیک و حتی تاثیر گذارتر در این زمینه می داند. او همیچنین این مفهوم را در کتاب بوطیقای داستایوسکی اش گسترش می دهد(او  داستایوسکی را منحصر به فرد ترین نویسندهء تمام دوران های رمان می داند!) و می گوید داستایوسکی حتی زمانی که داستانش را اول شخص روایت می کند مثل مرد زیرزمینی و همزاد باز هم ما شاهد کثرت مفاهیم هستیم و راوی همواره به طور خودآگاه یا ناخودآگاه مفاهیم متعددی را بیان می کند(این وضعیت در تورگینیف بیشتر در مکالمات شخصیت ها با هم حضور پیدا می کند نه در شاعرانگی ظاهری آن)بر همین اساس باختین معتقد است چیزی به نام زبان عام وجود ندارد و زبان وقتی معنا پیدا می کند که کسی با دیگری سخن بگوید حتی اگر آن فرد دیگر، مخاطب درونی خود باشد.

او مکالمه را نیز دو معنای تقسیم شده بین دو صدای مجزا می داند و چند معنایی نمادین و استعاری را اصلا" در این وادی قرار نمی دهد و آن را بیشتر در حیطهء شعر و شاعری می نهد به همین خاطر حضور صدای دیگری در گفتمان شاعرانه که صدای خود را تنها صدای موجود می دانسته گسترهء شاعرانه از بین می رود.باختین به همین خاطر پوشکین را رمان نویسی منظوم می داند.او معتقد است هنگامی کلمه،گفتمان و زبان مکالمه ای می شود که نسبی گردد و امتیازاتش از آن سلب شود او زبان غیر مکالمه ای را زبان  تحکم آمیز می داند.

باختین از منظر چند صدایی به تفاوت اساسی بین رمان و حماسه می پردازد و می گوید قهرمان رمان به اندازهء قهرمان حماسه دارای کنش است با این تفاوت که قهرمان رمان به جز کنش حرف می زند، اعمال قهرمان رمان مفهوم یکسانی در جامعه ندارد و بدون چالش نمی مانند در مقابل حماسه که جهان بدون چالشی دارد و همهء معانی مشترک است.از این منظر می توان گفت قهرمان حماسی هر چند که حرف می زند ولی به لحاظ ایدیولوژیک از بقیه(نویسنده و جامعه)متمایز نیست و تنها یک نظام اعتقادی یکپارچه وجود دارد در صورتی که در رمان نظام های اعتقادی فراوانی وجود دارد و قهرمان هم بر اساس ایدیولوژی خودش رفتار می کند.

او قاعدهء همیشگی رمان را که گفته می شد رمان باید انعکاس جامع و کامل از دورهء خود باشد را تغییر داد و گفت رمان باید تمامی صداهای اجتماعی و ایدئولوژیک دورهء خود را بازنمایی کند یعنی تمامی زبان های دورهء مزبور را که داعیهء اهمیت دارند،رمان باید خرد جهانی باشد.

کارناوال از منظر باختین جشن  رهایی موقت از حقیقت غالب و تحکم آمیز است جشنی که در آن همهء سلسه مراتب ها و ممنوعیت ها به حال تعلیق در می آید و امر سرکوب شده باز می گردد.او معتقد است کارناوال فرصت می دهد امر سرکوب شده ای که به واسطهء یک سری سلسله مراتب بسته شده بودند بیرون بزند و همهء متضادها با هم جمع شوند و ترکیب گردند.این رسوایی شخصی و بیرون زدن امر واقع در موقعیتی کارناوالی فراهم می آید که باختین در داستایوسکی و رابله به تفصیل از آن ها حرف می زند و از مشخصه های رمان به معنای واقعی می داند.       

باختین در مقالات این کتاب بر اساس داستان ها و قصه های محجور در تاریخ ادبیات دو گونهء ادبی که یکی از دیگری نشات گرفته را با مشخصات و ویژگی هایش معرفی می کند و از این دو گونه زمینه های پیدایش رمان را شرح می دهد:بر این اساس یکی از ژانرهای پیشین رمان را سلحشور نامه های عاشقانه یونانی می نامد که در آن ها زمان رد پایی از خود بجا نمی گذارد،شانس عامل بی انتها و آسمانی است،شروع و پایان ماجرا ها به دست  خدایان است،فرد و خطاهایش شخصی است و ارتباطی با جهان بیرونی اش ندارد(یا به نوعی می توان گفت وضعیت تاریخی- اجتماعی جدا از شخصیت است.)رویاها در این گونه ادبی تنها از ارادهء خدایان می گویند،حوادث هیچ ردپایی در جهان پیرامونی شان نمی گذارند.متونی که هیچ دانش اجتماعی از جهان اطراف شان نمی دهند و همیشه در این نوع ادبی جهان ثابت است و فرد تغییر می کند.

نوع دیگری که باختین به بسط کامل آن می پردازد سلحشور نامه های شوالیه ای است که در آن ها بر خلاف سلحشور نامه های عاشقانه یونانی زمان می گذرد و تاثیرش را در روایت و شخصیت ها باقی  می گذارد.شانس عامل محدودتری پیدا می کند و شخص می تواند بر شانس و بخت خود تاثیر گذار باشد،شروع ماجرا با شانس و انتهای ماجرا هم صرفا با شانس است،رویاها راهکاری برای انجام یا بیرون شدن از وضعیت فراهم کرده و شخصیت را وادار به کنش می کند. هر چند که در این گونه ادبی برخلاف سلحشور نامه های عاشقانه یونانی  که در آن زمان مقدس بود به نوعی با زمان در هنر دوران باستان بازی می کند اما باز هم زمان در این متون با گرایش به معجزه آسایی و پیرنگ خاص خود در روایت حضور دارد.

 

طی مطالعهء کتاب با نگاهی به تاریخ پیدایش رمان در نگاه باختین می توان به نکات ارزشمندی دربارهء حرکت تدریجی تفکر از قرون وسطی تا دوران رنسانس و در نهایت جهان مدرن رسید: بر این اساس قصه ها و حکایت های تک زبانه و تثبیت گرانه در قرون وسطی زبان و نگرش خود به جهان را، تنها راوی به حق می دانستند و زبان یکپارچه و ثابتی را برای قصه پردازی برمی گزیدند.اما بعد از مدتی این نوع روایت جای خود را به دگر مفهومی درون زبانی و پویایی زبان ها در دوران رنسانس داد.جا به جایی که طی گذشت زمان و جای گرفتن در صورت های متفاوت انجام شد.به طوریکه در ابتدا با حضور و دوباره سازی متون مقدس مسیحی و به کار بردن طنز در روایت های قبلی نویسندگان،طنزپزداران و نمایشنامه نویسان به حوزه های ممنوع پا گذاشتند و روایت دیگری از آن قصه های اسطوره ای یک پارچه آن هم با زبانی دیگر ارایه دادند.این حریم شکنی کم کم پا در کفش حماسه ها و سلحشور نامه های عاشقانه کردند و آن ها را به وادی طنز و زمینی کردن کشاندند.از قول باختین آن ها سحر و جادو را که در ابتدا فقط بخشی از نمایش های انجیلی بود در تمام نمایش جاری کردند و از این طریق گونه های ادبی مهمی پدیدار شد تا بعد از آن ها رمان های عظیم رنسانس یعنی رمان های رابله و سروانتس قدم به عرصهء وجود گذاشتند.دورانی که از زبان مقدس لاتین فاصله گرفته شد و اروپایی ها به سوی تک مفهومی نقادی حرکت کردند که از ویژگی های دوران مدرن است.هر چند که بن مایه هایش را در دوزبانگی فرهنگی ادبیات روم داشتند.

بر  همین اساس او رمان را زادهء مدرنیته و چند صدایی می داند و معتقد است داستان ها و روایت هایی پیش از رمان است که در آن ها زبان یکپارچه،واقعیت مطلق(واقعیت موجود در داستان مدرن یا رمان  تنها یکی از چند واقعیت ممکن است،نه واقعیتی اجتناب ناپذیر و مطلق، در این نوع داستان ها همیشه واقعیت  در درون خود حاوی احتمالات دیگری نیز هست.)قهرمان هایی صاحب حق،موضع گیری برتر راوی یا نویسنده(و خونسرد نبودنش)در تمام روایت دیده می شود.در کنار همهء این مشخصه ها رمان همیشه علیه قوانین موجود برمی تابد و دایم نوع دیگری را نوید می دهد(و همیشه گفتمان خودش را به نقد می کشد.)به همین خاطر می توان گفت استفاده نویسندگان از قواعد پیش ساخته و تایید شده،کتابی را که امروز منتشر شده به قعر تاریخ پرتاب می کند.زیرا که رمان ذاتا" قانونمند نیست و با هر رمانی قانون و قاعدهء دیگری ساخته می شود به همین دلیل بسیاری از سر آسایش به آن محیط پیش ساخته امن پناه می برند و عده ای هم از سر تنبلی ذهنی و گاهی هم به خاطرِ هم ردیف نویسندهء نامدرن بودن،او را تایید می کنند.باختین معتقد است اگر نویسنده ای ارتباط خود را با زمینهء دوصدایی موجود در نثر از دست بدهد(دو صدایی نه در اختلاف ها و سوء تفاهم ها بلکه در اعماقش تنوع گفتاری و چند زبانی اجتماعی-زبان شناختی ریشه دوانده باشد.) و نتواند به اوج ذهنی نسبی شدهء گالیله ای دست یابد،و به مکالمه گرایی گفتمان پویا گوش ندهد هرگز امکانات واقعی موجود در رمان و رسالت آن را درک نمی کند و حتی به وجود آن پی نمی برد.البته شاید چنین فردی اثر هنری بیافریند و اثری مثل رمان بسازد!اما با این روش رمان پدید نمی آید(شاید بتوان آن را نمایشنامهء قرائت خانه ای دانست.) و سبک اثر مشت نویسنده را باز می کند.هر جند این نویسندگان یکپارچگی زبان و تک صدایی ساده لوحانه خود را باور دارند و  ابلهانه سرسختی نشان می دهند اما ضعف بنیادین متن به سادگی برای خواننده رمان خوانده تشخیص دادنی است.   

 

باختین در سال 1895 در روسیه به دنیا آمد و در سال 1971 از دنیا رفت.او که در تمام دوران زندگی پر محنتش با بد سرشتی ها و حریان های ادبی موجود سر ناسازگاری داشت و جریان سنتی زمانه اش سعی بر نادیده گرفتن و مانع تراشی برای چاپ کارهایش را داشتند(حتی ناشرش نیز با گرفتن کتاب "پیرامون روش شناسی و زیبا شناسی آثار مکتوب" و چاپ نکردن آن و بعد از آن گم کردنش همراه با جریان های ادبی به او و نسل بعد از او خیانت کرد) اما باختین به نوشتن و تحقیقاتش ادامه داد و کتاب هایش پس از نیم قرن به چاپ رسید و او در دههء آخر عمرش مورد توجه همه محافل ادبی قرار گرفت و تاثیر به سزایی در دانش ادبی پس از خود گذاشت.

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()