زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

چهار ماه، سه هفته و دو روز

                               سقوط انسانی میان آشغال ها

                         

   نویسنده و کارگردان : کریستین مونیو ، فیلمبردار : اولگ موتو ، تدوین : دانا بونسکو ، بازیگران : آناماریامارینکا ، ولاد ایوانف ، لورا وسیلیو و الکساندر پوتو شنو ، محصول 2007 رومانی.

کریستین مونیو، کارگردان 39ساله ی رومانیایی که تا همین چند ماه پیش هیچ کس او را نمی شناخت و " چهار ماه و سه هفته و دو روز " ششمین فیلم بلندِ اوست، در سال 1968 به دنیا آمده و نیمی از عمر خود را در دوران دیکتاتوری چائوشسکو گذرانده است. دورانی که به نظرِ او  وقتی سال های زیادی از آن می گذرد بیشتر خنده دار به نظر می آید تا تلخ، و او نیز  مثل تمام نسل چندمی ها، دلیلی نمی بیند که با عصبانیت و تلخی از آن دوران حرف بزند.

فیلمِ او امسال علاوه بر دریافت نخل طلای جشنواره ی کن توانست به عنوان فیلم برگزیده ی بیستمین دوره ی جوایز آکادمی فیلم اروپا انتخاب شود و نام مونیو و رومانی را در عالم سینما بر سر زبان ها بیاندازد. البته امسال در بخش جنبی جشنواره ی کن نیز فیلم دیگری از سینمای رومانی به نام «رویای کالیفرنیا» کاری از کریستین نمسکیو است جایزه نگاه ویژه را دریافت کرد.

فیلم«چهار ماه، سه هفته و دو روز»، داستان دختری دانشجوست به نام گابیتا، که بطور ناخواسته صاحب کودکی شده است.او چهار ماه و سه هفته و دو روز رنج کشیده تا خودش و او را از رنج تولد خلاص کند، رنجی که یک زن در قبال بودن با یک مرد متحمل می شود. او  به کمک دوست و هم اتاقی اش ( اتلیا) همه چیز را برنامه ریزی کرده تا در یک هتل به طور غیر قانونی با کمک مردی به نام بب که متخصص سقط جنین است کار را تمام کند. مردی که در مقابل پولِ کم آن ها حاضر به انجام کاری نیست، مگر اینکه با آن ها رابطه ای داشته باشد.

فیلم در ابتدا با یک نمای ثابت و طولانی از میزی کنار پنجره شروع می شود.ما هیچ چیز نه از پشت دوربین می دانیم و نه اینکه کجا هستیم و چه اتفاقی قرار است بیفتد. این تکنیکی است که فیلمساز در طول فیلم چندین بار استفاده می کند تا شخصیت ها یکی یکی وارد قاب تصویر شوند و ما به آهستگی و بدون هیچ عجله ای وارد جهان فیلمساز شویم.

آنجا خوابگاهی دانشجویی است، با اتاق های کوچک و راهروهای باریک و دانشجویانی سرد و خسته که هنگام راه رفتنِ در راهرو، صدای کشیده شدن پاهایی شان روی زمین شنیده می شود و از یکدیگر سیگار طلب می کنند.اما این نماهای طولانی و بی تحرک با همراه شدن با اتلیا و خارج شدن از خوابگاه کمی پر تحرک تر می شود و ریتم آن تندتر می گردد.

در این فیلم هیچ کدام از شخصیت ها را نمی توان شخصیت اصلی دانست و محور روایت فیلم را روی آن در نظر گرفت؛ گابیتا که ناخواسته حامله شده و قرار است به زودی با پدرش ملاقات کند، اتلیایی که برای رفع مشکلِ گابیتا خودش نیز دچار تناقضاتی در رابطه با دوست پسرش می گردد( و شاید خودش نیز همان مشکل را پیدا کرده!)، کودکی که به دنیا نیامده، کشته می شود و از بالای ساختمان بلندی به میان آشغال ها پرتاب می شود.

 اما چیزی که در طول فیلم کاملا" به چشم می آید، جهان زنانه و همچنین ضد مردانه ی فیلم است. زنانی که همه تحت سیطره ی مردانی هستند که یا آن ها را به چالش می اندازند و رها می کنند( دوست پسر گابیتا) یا در عین وابستگی شان، دایم از آن ها طلبکارند و می خواهند طبق خواسته یشان با آن ها رفتار شود ( دوست اتلیا، ادی) و یا آن ها را آشپز های شماره یکی می خواهند که باید تمام تلاش شان را بکنند تا جای مادرشان را برای شان پر کنند( پدر ادی)

مردان فیلم مونیو مردان خودخواهی اند که زنان برای شان برده هایی هستند که نیازهای آن ها را برآورده می کنند. هنگامی که بب ناچاری و ضعف آن دو را می بیند با پرخاشگری و عصبانیت کاری می کند که هرد دو دختر برای خوشحال کردنِ او به پایش بیافتند. ادی یکی از وظایف اتلیا را این می داند که مواظب حامله شدنش باشد و در قبال آن نهایت لطفی که می تواند به او بکند این است که با او ازدواج کند تا او هم بتواند مانند پدرش او را به سِمت آشپز خوبی شدن ترغیب کند.چیزهایی که ما( مردها)در خودمان می بینیم و هنگامی که این رفتار به شکل امر بیرونی در مقابل مان گذاشته می شود تنها می توانیم از مرد بودنِ خودمان خجالت زده شویم.

 فیلم به هیچ وجه نه به فکر شخصیت پردازی است و نه قبول و رد کردن چیزی یا کسی، بلکه واقعیت تلخی را به تصویر می کشد و مابقی را به عهده ی تماشاگرش می گذارد.عدم قضاوت،چیزی است که ما از همان سکانس اول فیلم متوجه ی آن می شویم، با آن شکل مستند وار فیلم، عدم صحنه پردازی و دوربین روی دستی که مثل شخصیت ساکتی فقط ماجرا را به تصویر می کشد.در تمام طول فیلم دوربین دایم به دنبال اتلیاست( دوست گابیتا که نقش آن را  آنا ماریا مارنیکا بازی می کند)، به همراه او می دود و حرکتش تندتر می شود، با او به میان تاریکی شهر و ساختمان ها می رود(در هیچ کجا ما نورپردازی خاصی نداریم.) و با آرامشِ او آرام می شود.

نداشتن صحنه پردازی و نورپردازی، و فیلمبرداری با دوربین روی دست، باعث شده تا برچسب موج نو بودن به فیلم زده شود، موج نویی که دیگر زیاد  نو نیست. و نیز با عنوان کردن تاریخ حادثه در ابتدای فیلم که مربوط به اواخر حکومت دیکتاتوری کمونیستی(چائوشسکو )رومانی است باعث برداشت های سیاسی تاریخی از فیلم شده است. ولی وقتی به تماشای فیلم می نشنیم(خصوصا" وقتی که پیش زمینه ای از فیلم نداشته باشیم.)متوجه می شویم که فیلم از روابط آدم ها حرف می زند و حادثه ای را به تصویر می کشد که می تواند در هر جای دیگری اتفاق بیفتد.

فیلم که بیشتر با پلان-سکانس های طولانی ساخته شده علاوه بر کارگردانی خوب از فیلمبرداری قابل تحسینی نیز برخوردار است؛ نماهای از پشت (گاهی دوربین جوری پشت دختر راه می رود که احساس می کنیم کسی او را تعقیب می کند و هر لحظه ممکن است اتفاق خاصی بیفتد.)حرکت هایی که به خودی خود آشفتگی شخصیت را نشان می دهد و قرار گرفتن دوربین در زاویه مناسب که حتی هنگامی که برای مدتی ثابت می ماند و بازیگران از قاب وارد و خارج می شوند هیچ تصنعی ایجاد نمی کند بلکه با به نشان ندادن و نگفتن خیلی از چیزها، حرف های زیادی برای گفتن باقی می گذارد. علاوه بر این بازی خوب بازیگران خصوصا آنا ماریا مارنیکا که با خونسردی اش مقابل دوربین تراژدی فیلم را دو چندان می کند از ویژگی های فیلم است.فیلم از فیلمنامه ی منسجمی نیز برخوردار است خصوصا"اینکه کاملا"مشخص است که روی دیالوگ های فیلم وقت زیادی گذاشته شده است، دیالوگ هایی که گاهی می توان با چشمِ بسته شنید و تصاویر فیلم را تداعی کرد.

در انتهای فیلم هنگامی که گابیتا و اتلیا کارشان تمام شده و در رستوران هتل در حال شام خوردن هستند در مقابل شان جشن عروسی ای برپاست و قرار است جنایت دیگری رخ دهد، بیرون برف می بارد و ما در حالی که منتظریم آن دو بعد از این حادثه حرف های شان را بزنند، کات می شود و تیتراژ پایانی می آید، تا فیلمساز دوباره تماشاگر تنبلش را به فکر وادار کند.

((چهار ماه، سه هفته و دو روز ))فیلمی است که با سبکی روان و دکوری طبیعی، بدون هنرنمایی و اغراق در صحنه پردازی، با بازی خوب بازیگر انش داستان تکان دهنده ی را روایت می کند که می تواند تجربه ای برای هر فرد و جامعه ای باشد که هنوز با خوش بینی، آرمان سازی می کند و واقعیت های تلخ جامعه را بیماریی می داند که یا باید بهبود بیابد و یا حذف شود.

+ مهدی فاتحی ; ٤:٤٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ دی ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()