زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

جان کاساوتیس(John Cassavetes)

                          تولد یک پاریسی در نیویورک

منتقدان برای شناخت یا تحلیل هر هنرمندی ابتدا در دسته بندی های موجود و دانش گذشته گشتی می زنند تا در کار هنرمند عناصری را پیدا کند که شباهت یا وامدار بودن او را به آن دسته بندی ها تشخیص دهد بعد با استفاده از مشخصات تعریف شدهء این دسته یا گروه به تحلیل و نقد کار وی می پردازد اما در این میان هنرمندانی هم هستند که هر چند می توان شباهت های زیادی بین کارهایش و دسته های موجود پیدا کرد اما این آثار ویژگی های غیر قابل چشم پوشی دارند که کار وی را از بقیه هم مسلک هایش جدا می کند.جان کاساوتیس به عنوان یک فیلمساز مولف،خلاق و مستقل در زمره این هنرمندان است.

او در فیلم هایش  راه و مسیر خود را طی می کند ولی از تجربه های پیش از خود نیز بهره می گیرد و در هیچ یک از  ژانر ها و دسته بندی های سبکی فیلمسازی یا تاریخی به طور مشخص قرار نمی گیرد و دیدن فیلم های او برای اولین بار تجربه ای است که تماشاگر فیلم را به شگفتی می آورد: زیرپا گذاشتن قواعد سنتی سینما،میزانسن های قراردادی،استفاده از کادرهای عجیب و کج و معوج،غیرقابل پیش بینی بودن کادر یا نمای بعدی(در مقابل کلیشه های رایج فیلمسازی)،بداهه کاری و بداهه پردازی،بازیگر محوری خاص(که داشتن بازیگر متبحری چون جینا رولندز باعث نقطهء قوت کارهایش نیز شده)،باز گذاشتن پیرنگ روایت و رها کردن فیلم در ذهن تماشاگرش...و علاه بر آن فیلمبرداری کارهای کاساوتیس با آن حرکات مضطرب گونه و تکان دهنده اش که سازنده کادرهایی به شدت نامتعارف و غیر عادی است،نماهای رو به بالا، پنهان شدن دوربین پشت و گوشه وسایل،جامپ کاتهای گداری ....از عناصر ساختمان و نظام سینمایی جان کاساوتیس( 1989-1929) کارگردان- بازگیر یونانی تبار آمریکایی است.

جان کاساوتیس مثل جیم جارموش دههء هشتاد(حتی امروز)در دههء هفتاد همواره غریبه ای تمام عیار در هالیوود محسوب می شد و به عنوان یک فیلمساز تجربی لقب " گدار" آمریکا را پشت سرش یدک کشید.کسی که هم می توان او را به خاطر بسیاری از مشخصهء کارهایش جزء سینمای ساختار شکنانه دهه هفتاد آمریکا به حساب آورد که فیلم هایی مثل "ایزی رایدر"،"دیوار نوشت های آمریکایی"،"پنج قطعه آسان"،"کابوی نیمه شب"،"مترسک" در آن دسته قرار می گیرند و هم می توان به خاطر نبود یک سری مشخصه های این سینما چون: سفر و جاده که نقش مهمی در این سینما ایفا می کند و مواجه  شخصیت با تجربهء جدید و متفاوت...او را از این سینما جدا دانست.

او در فیلم هایش به ساخت و پرداخت شخصیت هایی می پردازد که با وجود شباهت ها و دغدغه هایی که تماشاگر بین خود و او احساس می کند شخصیت های ویژه ای هستند که بار  سنگین انسان بودن یا رنج کشیدن را به دوش می کشند.او در فیلم های "شب افتتاح" یا "زنی در رنج" با بازی فوق العاده همسرش جینا رولندز دست به معرفی شخصیتی می زند که از تناقضات درونی و بیرونی در رنج است و با وجود روانی بودن یا رفتار هیستریکیش چنان شکننده  و تاثیرگذار است که تماشاگر تاب و تحمل زندگی تراژیک وی را ندارد.کلوزآپ هایی که در این دو فیلم از جینا رولندز می گیرد برسازندهء زنی اثیری، مشوش و در هم پاشیده از درون است و نشان می دهد که دکوپاژ کارها و انتخاب نمایش را هوشمندانه و بر اساس شخصیت و موقعیتش در روایت نوشته و ساخته است.

در "زنی در رنج" شخصیت اول او(با بازی رولندز) تمام سعی خود را برای مادر بودن،همسر بودن و قابل قبول بودن انجام می دهد ولی ظرافت های ذهنی و خشونت بیرونی،او را ناکام می گذارد.شخصیتی که وجهء مبهم و پرتلاطم درونش با بازی و کنش های رفتاری و میمیک صورت بازیگرش و کات ها و کادرهای به جا و خاص کارگردان فیلم دو چندان شده است.

در "شب افتتاح" نیز زنی که مجبور به بازی در نقش یک زن سالخورده است با تمام خشونت و فشارهایی که از جانب دوستدارن،کارگردان و تهیه کننده و در نهایت نمایشنامه نویس به او وارد می شود حاضر به اطاعت محض از متن نیست و می خواهد آن زنی را روی صحنه به نمایش بگذارد که همیشه در وجودش به دنبال او بوده.فشارها و مقاومت هایی که باعث در هم پاشیده شدن انسجام فکری او می شود و تماشاگر را به این فکر می اندازد که شاید او گذشته شخصیت"زنی در رنج" باشد.فکر نمی کنم تا به امروز هیچ فیلمسازی توانسته باشد به زیبایی کاساوتیس در این فیلم از دغدغه ها و تشویش های زنان در مواجه با پیری و میانسالی حرف بزند و به تصویر بکشد!

شخصیت های فیلم های کاساوتیس را نمی توان با معیارهای روانشناختی امروز تحلیل کرد آن ها با رفتارهای متناقض و پراکنده اشان دایم از این دایره ها دسته بندی های رایج خارج می شوند: واژه های کلیشه شده و کلی شدهء شخصیت پارانویا،هیستریک،ملانکولی و بی هویت و دیگر واژه های روانشناختی و جامعه شناختی در تفسیر رفتار آدم های کاساوتیس  لنگ می زند و باید آن ها را مثل شخصیتی نو  و متفاوت از نوع کاساوتیسی تحلیل کرد و در دل درامی که قرار می گیرند شناخت.کاساوتیس مثل بسیاری از فیلمسازان هم تبارش از جمله برگمن به واکاوی شخصیتش نمی پردازد و تا انتها هیچ جوابی برای تماشاگر عادت به کنجکاویش نمی دهد.او  دنیای درون شخصیتش را در ابهام و تردید باقی می گذارد و چیز زیادی از آن ها بازگو نمی کند و  بیشتر با قرار دادن  آن ها در موقعیتی ویژه کنش و واکنش آن ها را به تصویر می کشد.

او دربارهء بازی بازیگرانش و کارگرذانی فیلمش به فلسفه زیستن در  لحظه یا همان بداهه معتقد است و هنگام ساخت فیلم هایش نوع بازی بازیگرانش را محدود نمی کند و دایم تغییرات مورد نیازش را سر صحنه ایجاد می کند چیزی که نمود آن را د موج نویی های فرانسه (یا حتی قبل از آن)می بینیم(نو ع نگاهی که در هنر دههء شصت فرانسه و دههء هفتاد آمریکا به اوج رسید و فروکش کرد.)

در همان سال هایی که گدار "از نفس افتاده"را ساخت و کلود شابرول "سرژ زیبا" را ساخته بود جان کاساوتیس اثر برزگ و بی مانندش را یعنی "سایه ها" را ساخت که با وجود سر و شکل فرانسویش، فیلمی از نوع موج نو آمریکایی بود."سایه ها" فیلمی‌ست درخشان که می توان بارها و بارها آن را دید:بداهه در بازی،استفاده از نابازیگرانی که از تپق ها و ناشی گری شان برای واقع گرایی هر چه بیشتر فیلم استفاده شده،موسیقی جذاب و مثل همیشه فیلمبرداری خلاقانه مشخصاتی است که دیدن این فیلم (و فیلم بعدی‌اش"چهره ها"که حضور همسرش جینا رولندز از آن شروع شد)را به تجربه ای ناب تبدیل می کند.چیزی به عنوان فیلمنامه یا داستان به معنای کلاسیکش در فیلم وجود ندارد و بیشتر ایجاد لحضه ها و موقعیت هاست که فیلم را جذاب می کند فیلمی که در افول موسیقی جاز شباهت فراوانی(چه در موضوع،شخصیت ها،فضای دهه بیست و سی آمریکا) به این موسیقی دارد.

در این کار کاساوتیس برخلاف کارهای بعدیش از شخصیت های مشوش و مبهم خبری نیست آدم های او در این فیلم معمولی و سرد و سر شده از اتفاقات بیرونی درونی هستند.رابطه در عین حساسیت های موجودش تبدیل به شوخی و بازی سرگرم کننده ای شده است اتفاقی که بازی للا گلدونی با آن اداهای خاصش سهم بزرگی در ایجاد آن دارد.

کاساوتیس در "چهره ها"(1969) زوال گریز ناپذیر زندگی،اغتشاش و روزمرگی زوجی آمریکایی(که می تواند هر کجایی باشد) را به تصویر می کشد؛ ریچارد و همسرش با نقش آفرینی جینا رولندز:روایت بخشی از زندگی مرد و زنی است که از هم خسته می شوند خیانت می کنند و دوباره با سردی و پوچی از کنار هم می گذرند و روی راه پله ای تاریک بالا و پایین می روند تا نشان دهند زندگی همین حرکت ها و بردن و باختن هاست.کاساوتیس می گوید چرا برای زندگی نجنگیم و نبازیم؟مبارزه ای پوچ بهتر از  گوشه ای نشستن و دق کردن است!جنگ و مبارزه ای که با تمام اظطراب و سختی هایش و با وجود آگاهی از باخت پایانی اش به آن ادامه می دهیم.

 

+ مهدی فاتحی ; ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()