زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

سام شپارد

                         کابوس واقعیت،شیرینی رویا          

        دربارهء "خواب خوب بهشت" نوشتهء سام شپارد و ترجمهء امیر مهدی حقیقت

سام شپارد نمایشنامه نویس،بازیگر،کارگردان،فیلمنامه نویس و نویسندهء کهنه کار و نام آشنایی است که هم فیلمنامهء پاریس-تگزاس را نوشته و هم پولیتزر را برای نمایشنامه نویسی برده.نویسندهء معاصری که با سابقه ای که در عرصه های متفاوت دارد و در سن و سال نزدیک به هفتادش دیگر نیاز به معرفی اش نیست.

اما به هر حال وقتی مجموعه داستانی را می خوانیم چون تمام داستان های یک مجموعه در یک سطح نیست و در عین حال هم کم پیش می آید که همهء داستان های یک مجموعه فوق العاده باشد؛ همیشه تک داستان هایی در هر مجموعه می تواند نویسنده اش را در ذهن خواننده ماندگار کند حال این ماندگاری چه در نوشتن داستان توسط خواننده صورت گیرد و چه تجربه کردن یک واقعیت هنرمندانه همراه با نویسنده.در مجموعه "خواب خوب بهشت" که با ترجمهء امیر مهدی حقیت و همت نشر ماهی به تازگی منتشر شده هم دو داستان از بقیهء داستان های مجموعه از نظر من خوش ساخت تر و تکان دهنده بود.

داستان اول مجموعه به نام "سوال بیجا" داستان رئالیستی خوش ساختی است که آرام آرام خوانده اش را از یک وضعیت معمولی و روزمره به خشونتی پنهان در لا به لای روابط انسانی می کشاند.در آغاز داستان مردی به توصیهء همسرش برای خرید سبزی ریحان به فروشگاهی نزدیک خانه اش می رود!شروعی که وقتی در کنار پایان بندی داستان قرار می گیرد نشان می دهد که ما در این زمان کوتاه چه صعود شکاف دهنده ای در ذهن شخصیت داستان داشته ایم.مرد هنگامی که در فروشگاه به دنبال سبزی ریحان است دایم از نگاه آدم ها به خودش نالان است و حس می کند که دیگران او را به چشم یک تبهکاری یا منحرفی می بینند که برای خرید از خانه اش بیرون آمده.او بعد از برگشتن به خانه در وسط مهمانی همراه با زنی که دایم از او دربارهء اسلحه قدیمی اش سوال می کند به زیر زمین می رود تا اسلحه ای را که برای امنیتش در خانه نگه داشته به او نشان دهد.بخش میانی داستان حرکتی است که با آن با عبور از کنار مهمان ها و دختر مرد(همه چیز نشان از یک خانواده خوب و معمولی دارد!)،خواننده وارد بخش تاریک تر و پنهان تر شخصیت می شود.

در این مرحله(بخش پایانی)سرعت داستان کمی بیشتر می شود و ما به نقطهء اوجی از روایت وارد می شویم که اگر نقاط شروع و پایان را بطور هندسی به هم وصل کنیم دیگر نه یک خط مایل با زاویهء چهل و پنج درجهء کلاسیک بلکه یک خط عمود نسبتا" کج شده ساخته می شود یعنی نقطهء اوجی که ارتفاع خیلی زیادی(از نظر هندسی و عمق زیادی در شخصیت پردازی)با نقطهء شروع داستان دارد.مرد همینطور که از کشتن سارهای مزاحم خانه اش حرف می زند اسلحه اش را مسلح کرده و به طرف دختر می گیرد و زن هم که ترس هایش با شنیدن خاطرات مردِ خانواده و آرام در مهمانی(ابتدای داستان)بیشتر شده در آخرین مرحله(نشانه گرفتن اسلحه به طرفش)با جیغ زدن و فریاد زدن به وحشت از خشونت مرد تبدیل می شود.

داستان در همین نقطه تمام می شود و با روی دیگری از شخصیت مرد آشنا می شویم که در ابتدای داستان از اینکه دیگران درباره اش چنین فکری کنند نالان بود.شخصیت اصلی داستان در فاصلهء زمانی کوتاهی بخشی از خود ناشناخته ای را در بیرون و عملش می بیند که همیشه از آن می ترسید.

داستان که به نوعی با طنز ظریفی همراه است نویسنده هیچگاه نمی خواهد و نمی گذارد خواننده اش استفاده های نمادین یا سمبلیک از رفتارش کند هر چند که عناصرش را در طول داستان می سازد و در پایان داستان هم با چنان آرامشی با دخترش حرف می زند که خواننده حس می کند تمام این اتفاقات شوخی عحیبی بود که مرد برای راندن زن از خودش تدارک دیده است.داستان هایی که به این شکل آرام و نرم روایت را جلو می برند و به نوعی خواننده را در یک غافلگیری محض می گذارند(که البته کار جدیدی نیست.)داستان هایست که نویسندگان عموما بخش ابتدایی و پایانی بیشتری از روایت زندگی شخصیت را می نویسند و خودش یا ویراستارش دو نقطه را برای  ابتدا و انتهای داستان انتخاب می کند. این ترفندی است تا نویسنده ای که از پایان ماجرای خودش خبر دارد بتواند بی اعتنا به پایان غافلگیرانه اش نرم و سبک داستان را جلو ببرد؛ کاری که سام شپارد با تحربهء زیادی که در هنر درام نویسی دارد به شکل کاملا" حرفه ای انجام داده و از پسش برمی آید.

داستان "خواب خوب بهشت" هم از آن داستان های طنز و خطی است که چالشی پنهان را در روابط بین دو مرد آشکار می کند.شکافی واقعی و سرکوب شده ای که دوستی یازده سالهء دو پیرمرد در کنار هم را که به ظاهر عمیق و  جدانشدنی است به انتها می رساند و آن چیزی نیست جز انحصار لذت مشترکی که این دو در زندگی روزمره شان با هم داشتند.شرمن وقتی از ارتباط پنهان دین با پیشخدمتی که هر هفته با هم به کافه اش می رفتند و خوش می گذراندند آگاه می شود دیگر روی دیدن دوست قدیمی اش را ندارد و راهش را می گیرد و می رود!شاید برای دیدن خواب خوبی که تنها رویا برای انسان ها به ارمغان می آورد.

از مشخصه های داستان های شپارد در این مجموعه روایت خونسرد و صبورانه داستان است.در داستان های رئالیستی شپارد به وضوح می توان حضور ویراستاری و دوباره نویسی نویسنده را دید ویراستاری که حتی می تواند دو سر داستان را هم جدا کرده یا کلمه به کلمهء داستان را بررسی کند.اگر بتوان پیشینهء این نوع داستان نویسی(و کلیت اثر"خواب خوب بهشت") را در ادبیات انگلیسی زبان دید می توان از همینگوی و از او مهمتر(برای شپارد) کارور را نام برد.بیشتر داستان های شپارد در این مجموعه می توان در دسته بندی کلی کاروری جای داد؛ بیشتر عناصر داستان نویسی کارور که در ایران نام آشناتر از دیگر نقاط دنیاست در داستان های شپارد دیده می شود. 

با تمام نقاط ضعف و قوت داستان های شپارد نمی توان از ارزش های ترجمهء این کار گذشت.در چنین داستان های ویرایش شده ای که کلمات با خست تمام استفاده می شود خیلی مهم است که مترجم نیز همین خست را در انتخاب واژه های معادلش داشته باشد کاری که امیر مهدی حقیقت در این کتاب با دقت انجام داده و آرام آرام دارد پا جای مترجم هایی می گذارد که کتاب ها را در ابتدا  نه به خاطر نویسنده اش بلکه به واسطه مترجمش تهیه کنیم.

+ مهدی فاتحی ; ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()