زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

آلْیس مونرو

                                 تقدیم به یک زن

                                                                      نگاهی به مجموعه داستان "فرار" ترجمه ی مژده دقیقی 

آلیس مونرو نویسنده کانادایی است که مدت هاست در ایران از طریق ترجمه های پراکنده داستان هایش در مجلات شناخته شده است و شانس آن را داشته است که بیشتر آن ها در مجله ی از دست رفته"زنان" توسط مترجم متبحری چون خانم مژده دقیقی به طبع رسیده است. اما مجموعه ((فرار )) اولین مجموعه کاملی از این نویسنده است که به چاپ رسیده، مجموعه ای که جزء آخرین کارهای اوست و در سال 2004به خاطر آن جایزه ای نیز دریافت کرده است.

مجموعه ((فرار))شامل هشت داستان است که در تمام آن ها زنان روایت گر داستان ها هستند؛ زنانی که هر کدام در سال های مختلف زندگی و موقعیت های متفاوتی قرار دارند.موقعیت هایی که هر کدام ما را با نقطه ی تاریکی از ذهن آن ها آشنا می کند. زنانی که سال ها، شاید هم قرن هاست خواسته شان و اندیشه های شان نه تنها برای مرد ها بلکه برای خود زنان نیز مبهم باقی مانده است.مونرو در این داستان ها با تسلط کاملش به روایت گری و فرم داستانی جهان زنانه ای می آفریند که دغدغه ها و مسائل شخصیت هایش برای همه قابل درک و تجربه است.

((فرار ))که نام اولین داستان، و بهترین کار این مجموعه است،روایت گر زندگی زنی است که از روزمرگی زندگی و ملال رابطه زناشویی خسته شده است اما در خود توان رها کردن این زندگی را ندارد.ازدواجی که شاید مثل خیلی از رابطه ها با هیجان شروع شده و حال به نقطه ای از تکرار و روزمرگی رسیده است که از آن احساسات هر چند رقیق اولیه خبری نیست.او که خودش برای ازدواج با شوهرش(کلارک)از خانه فرار کرده است حالا دوباره به مرحله ای رسیده که برای آزادی و شاید هم آرامشی دوباره می خواهد او را رها کند. آرامش و آزادی که در پایان می فهمیم نه تنها در خانه پدری و خانه خودش، بلکه در هیچ کجا  دست یافتنی نیست.

شیوه ی رفتار مونرو با شخصیت هایش خیلی نزدیک به رفتاریست که یک نویسنده رمان با شخصیتش دارد، یعنی او در طول داستان به آرامی و با ایجاد موقعیت های خاص(نه ساده و دم دستی از نوع داستان های کلاسیک یا چخوفی که کار را برای خواننده و نویسنده آسان می کند.)شخصیت را برای ما نمایان می کند ولی بعد از آن رهای شان می کند و آن ها را در ذهنِ ما باقی می گذارد.به همین خاطر در پایان بعضی از داستان هایش خواننده حسرت تمام شدن آن را می خورد.شخصیتی که با پرداخت اولیه اش  توسط نویسنده آنقدر برای ما جالب دوست داشتنی شده که آرزو می کنیم ای کاش نویسنده شخصیتش را بیشتر بسط می داد تا ما با زوایای بیشتری از زندگی و گره های ذهنی اش آشنا می شدیم.خصوصا"وقتی که می بینیم، هم موقعیت برای بسط آن وجود داشته وهم شخصیت شخصیتی است که هنوز می توان بیشتر با آن آشنا شد. مثلا" در داستان " اتفاق" بعد از آن که ژولیت نزد دوست قدیمی اش اریک می رود و در راه ما شاهد برخورد او با مردی بوده ایم که شاید به خاطر  بی اعتنایی او دست به خودکشی زده و این حادثه تاثیر زیادی در رابطه ژولیت با اریک دارد، منتظریم تا بطور گسترده تری ازاین رابطه حرف زده شود و از این شرایط به وجود آمده تصاویر و لحظات بکری خلق شود که متاسفانه انجام نمی شود و در پایان داستان در یک پاراگراف حرف های درباره آینده آن دو زده می شود و از رقابت دوباره ی ژولیت با دوست قبلی اریک یعنی کریستا گفته می شود.البته نه اینکه این نکته ایراد اساسی به داستان های او وارد می کند بلکه درست به این خاطر که داستان تا آنجایی که رسیده، آنقدر در فرمی جذاب و نگاهی ژرف پرداخت شده که وقتی نویسنده با یک پاراگراف از گذشتِ زمان زیادی حرف می زند و به کلیات آن وضعیت بسنده می کند، خواننده برای تمام لحظاتی که نویسنده می توانست برای ما بازگو کند حسرت به دل باقی می ماند.

داستان ((به زودی )) و ((سکوت )) هم باز از همان شخصیت یعنی ژولیت در موقعیت های دیگری استفاده می کند.در ((به زودی ))که حدود چهار سال بعد از داستان اول است رابطه ژولیت در کنار پدر و مادرش پرداخت می شود و در ((سکوت ))که حدود بیست سال از داستان اول فاصله دارد رابطه ژولیت و دخترش که حالا بیست و یک ساله شده (یعنی درست سنی که ژولیت در داستان اول دارد.) نشان داده می شود زمانی که دیگر اریک مرده و دخترش او را رها کرده و برای خودش زندگی دیگری تشکیل داده است.ژولیت که حالا دوباره تنها شده همه جا را به دنبال دخترش می گردد و هیچ وقت نمی تواند دلیل اینکه چرا دخترش ناگهان خانه را رها کرده و برنگشته، بفهمد.   

مونرو در بقیه ی داستان های این مجموعه از نگاه زنان به رابطه زنان با یکدیگر مثل دو خواهر یا دو دوست، و رابطه زنان با مردان مثلا"در ((عشق و شور ))به رابطه ی یک زن در میان دو مرد می پردازد و ما را با تجربه ی خود همراه می کند.

اما جدا از خود متن اصلی و جهانی زیبایی که نویسنده توانسته بیافریند، باید به مترجم گرانقدر این مجموعه نیز تبریک گفت که توانسته زبان و جهان ذهنی مونرو را در زبان فارسی با شیوایی کامل به تحریر درآورد، و هیچگاه ما به این ورطه نیفتیم که این کلام یا این آهنگ کلام برای یک زن نیست.

 

                                                                                                                                   

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()