زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

رویای یک لیبرال لیموزین سوار

نگاهی به فیلم به دل طبیعت وحشی ساختهء شون پن

شون پن را بیشتر به عنوان یک بازیگر می شناسیم ولی او تا به حال  سه فیلم را کارگردانی کرده که آخرین کارش به دل طبیعت وحشی Into the Wild است که در سال 2007 بر اساس کتابی از یان کراکائر ساخته است.داستان زندگی کریستف مک کندلز ی که دنیای مدرن و شهری را به شیوه رویازدگان دههء شصت رها می کند و به دل طبیعت می زند.

داستان فیلم از دو کلیشهء همیشگی و رایج سینمای آمریکا بهره می برد:جاده،ملالت باری دنیای امروز.جاده و سفر که عنصر اصلی بسیاری از فیلم های آمریکایی  است و قهرمانی که در مسیر مبهمی حرکت می کند و حوادث جورواجوری نصیبش می شود تا به کشفی از خود یا جامعه برسد.این اتفاقی است که برای کریستفِ فیلم شون پن هم می افتاد؛ مثل یک قهرمان در دل طبیعت طاقت می آورد و بقیهء آدم های اطرافش را با نگاهی تحقیر آمیز می بیند و در نهایت نیز با اراده می میرد.اما ملالت باری زندگی رفاه زده آمریکایی هم که دیگر در تمام فیلم های ده سال اخیر آمریکایی از نوع A  تا نوع C دیده می شود و تمام این آدم های لیموزین سوار فراموش کرده اند که اگر آدم های شان توان و اختیار این انتخاب ها را دارند فقط فقط به خاطر همین رفاه و زندگی امروزی است وگرنه در آپارتمان و لا به لای آرزوهای بر باد رفته شان ذره ذره آب می شدند(مثل بیشتر شهروندان رفاه نزده جهان سوم) شون پن که در زمرهء ثروتمندترین بازیگران آمریکایی است نهایت ماجراجویی اش این است که به کشورهای عقب مانده ای چون افغانستان و عراق بیاید تا خودش را یک لیبرال و آزادی خواه نشان دهد و در عوض  سوار بر لیموزینش با  تئوری های رویا کونه اش دربارهء این کشورها در روزنامه های آمریکایی پز روشنفکری بدهد.

در این فیلم نیز مثل نوع نگرش شون پن به بیرون از لیموزین،با  یک حقیقت تقلیل یافته از زندگی مک کندلز  مواجه  هستیم حقیقتی دروغین که وقتی انسانی تمام پول کارت های اعتباریش را می سوزاند دایم با انسان های خیری برخورد می کند که می خواهند به همنوع جسورشان کمک کنند.هیچکدام از این آدم ها سرش کلاه که نمی گذارد هیج توشه ای هم به او می دهد و بعد با التماس از کریستف می خواهند که بیشتر پیش آن ها بماند.اگر این دنیای شهری مدرن انسان های فرشته صفتی مثل جهان فیلم شون پن به وجود آورده اند که دیگر فرار به طبیعت وحشی چه معنی دارد؟دیگر نکوهش و تحقیر آن ها به چه دلیل است؟

در کنار این دروغ بزرگ دربارهء آدم ها و زندگی شهری شون پن طبیعت را نیز از پشت شیشهء لیموزینش می بیند شون پن طبیعتی را می شناسند که کنار ویلای محافظت شده و آراسته شان است. او نه تنها دربارهء آدم ها و جامعه بلکه  از طبیعت وحشی هم چیزی نمی داند.طبیعتی که در آن همیشه پرندگان دسته جمعی زیبا به پرواز در نمی آیند،طبیعتی که حشراتش  به زیبایی روی گل ها نمی نشینند باد و باران همیشه بر وفق مراد آدم ها نمی وزد!هر کدام از این عناصر طبیعت در هر لحظه می تواند تمام این زیبایی نظم ظاهری را جلوی چشم انسان درهم و انتقامجو جلوه دهد.جایی که حتی نیش پشه ای می تواند انسان را برای همیشه روی تخت گرم و نرم اتاق خوابش در آپارتمان نگه دارد.

نگاه سطحی و رمانتیک شون پن من را به یاد داریوش مهرجویی خودمان می اندازد که هر اتفاق و مسئله ای را با نگاهی تقلیل یافته بدون خدشه و کاملا" آگاهانه می نگرند و مانند خدایی که از همه چیز آگاه است و هر اتفاقی را می توانند پیش بینی کنند به این زمین و آسمان وحشی نگاه می کنند و با دوربین ار و تمیزشان بیننده شان را گول می زنند.

شون پن اما در مقام کارگردانی سعی می کند این خط سیر کلیشه ای فیلم جاده ای را بشکند و با انتخاب راوی بیرون از ماجرا(خواهر کریستف)و با جابه جایی زمان(تدوین مشخص بخش های متفاوت زندگی کریستف از زمان دانشگاه تا آلاسکا)  می خواهد توجه بیننده اش را جلب کند بیننده ای که پایان ماجرا را هم می داند.در کل فیلم جدا از فیلمنامه و محتوی ساده انگارانه اش موسیقی متن خوبی دارد جه انتخاب موسیقی و چه زمان پخش آن روی فیلم، اما بازیگر اول فیلم با آن اداهای سوپر استاری اش ضربه بزرگی به فیلم زده و مطمئنا" خود شون پن اگر در فیلمش می توانست بازی کند شاید بسیاری از نقائص به چشم نمی آمد.  

+ مهدی فاتحی ; ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()