زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

گوگول پلی بین ادبیات رمانتیک و رئالیستی روسیه

نیکلای واسیلی یویچ گوگول(1809-1852)نویسنده رمانتیک روسی-اوکراینی که در  بعضی از کارهایش با بهره گرفتن از بالزاک آغاز کنندهء ادبیات رئالیستی روسیه شد.گوگول در آثار اولش وامدار ادبیات رمانتیک است(هر چند که نشانه های کارهای بعدش را نیز دارا هستند) که در آن ها از قصه های عامیانهء کِیِف(قدیمی ترین و مهترین شهر روسیهء قدیم) و ملودرام های گوتیک استفاده شده مثل هانس کوچلگارتین(شعر،اولین اثرش) تاراس بولبا(تاریخی)و کارهایی که بر اساس قصه ها و افسانه های اوکراینی نوشته:غروب ها در کشتزار نزدیک رود دیکانکا(1831)میرگورود(1835)غروب ها(1835) او را  می توان به عنوان اولین نثر نویس روس معرفی کرد که به نوعی با به طنز کشیدن قصه ها و افسانه های قدیم روسی ادبیات داستانی را در روسیه بنا نهاد در واقع می توان اهمیت گوگول را برای ادبیات روسیه با جمالزاده در ادبیات ایران مقایسه کرد.گوگول با نوشتن و به صحنه رفتن نمایشنامه سربازرس شهرت زیادی پیدا کرد که با رئالیسنی انتقادی جامعه خود را در این نمایشنامه نشان می دهد.بعد از آن نزدیک دواز ده سال بیرون از روسیه بود تا نخستین بخش از نفوس مرده را به چاپ رساند(1842)اثری با ایده ای ناب همراه با جامعه شناسی کاملی از روسیه که بسیار مورد توجه قرار گرفت البته ارزش های اصلی این اثر بیشتر به طنز زبانی و استفاده از نثر آهنگین و به کار بردن ضرب المثل های روسی در ساختار یک داستان است.محبوبیت و مورد توجه قرار گرفتن این اثر توسط خوانندگان و منتقدین حرفه ای روس باعث شد تا گوگول سعی زیادی در ادامه دادن داستانش داشته باشد اما هیچ وقت از آن راضی نمی شد و در نهایت بخش ناقصی که از آن باقی ماند ارزش های کتاب اول نفوس مرده را نداشت.در این میان او داستان کوتاه های زیادی نیز نوشت که شنل(Overcoat) معروفترین آن هاست و از آن جهت که شخصیت اول و گره داستانی به یک فرد معمولی و کارمندی تهی دست مربوط است در جرگهء اولین شخصیت ها و داستان های رئالیتسی روس قرار گرفت هر چند قبل از او بالزاک در فرانسه شخصیت های زیآدی از این دست را معرفی کرده بود.آکاکی آکاکی یویچ در ادبیات روس الهام دهندهء آثار زیادی شد که مهمترین آنها بیچارگان داستایفسکی است.

گوگول در اواخر عمرش وقتی دیگر نتوانست مثل سابق خوانندگان و منتقدین روس را راضی کند به کشورش برنگشت و در سفرهای فراوانی که داشت به عرفان و مسیحت بنیادی اعتقاد پیدا کرد و در همین راه نیز در سلوک خود خواسته اش از گرسنگی و فقر مرد!

دربارهء گوگول اغراق گویی های زیادی شده و می شود و از داستان های او تفاسیر مختلفی صورت گرفته خصوصا با نگاهی فرویدی،اما با مروری بر داستان های او می توان به راحتی به نقاط ضعف و قوت او پی برد.نفوس مرده به عنوان یکی از مشهورترین کارهایش بیشتر از هر چیزی برای ما(نه برای روس ها که چهرهء واقعی خودشان یا جامعه شان را نیز با زیرکی و طنز نشان می دهد و نثر و زبان خاصی دارد)از ایدهء نابی برخودار است چیچیکوف با استفاده از قانون ناقص و رایج روسیه به خرید سرف های مرده می پردازد تا خود را به آسانی به طبقهء سرف داران نزدیک کند.او که در این راه با آدم های متفاوت و زیادی دمخور می شود  هر کدام را با طنز خاصش به یک شخصیت تیپیک روسی تبدیل می کند و با پرداخت به جزئیات داستانش را خواندنی می کند اما این داستان در کل،قصهء محکم و جانداری ندارد و اگر به تمثیلات بها ندهیم بیشتر به یک داستان سرگرم کننده نزدیک است.ولی این کار با استفاده از ضرب المثل های روسی و آوردن نمونه های نثر آهنگین ویژه روس در زبان روسی ارزش های دیگر دارد.ترجمهء بخش اول نفوس مرده توسط فریدون مجلسی منتشر شده اما در ترجمهء قدیمی ترش بخش دوم کتاب نیز موجود است که به مراتب ضعیف تر و از طنز ضعیف تری نیز برخوردار است.

در میان داستان های کوتاه ارزشمند گوگول می توان به دماغ به عنوان کاری که باز هم ایده خوب ولی پایان بندی بدی دارد نام برد که این کار نیز با عنوان اینکه دماغ خود نشانی از آلت است از آن تعابیر فرویدی،پوچ و ضد اجتماعی زیادی شده است.داستان گوگول را عده ای شروع کننده ادبیات سورئال می دانند که به نظر من حرف درستی نیست زیرا که در ادبیات قبل از آن نمونه های زیادی از این دست دیده می شود.داستان شنل و بلوار نیفسکی از معدود داستان های گوگول است که جدا از شخصیت پردازی ویژه اش،ساختار محکم و فضا سازی خوبی دارد.اما برای من یادداشت های یک دیوانه از  بهترین کارهای اوست و می توان گفت تنها کاری است که گوگول را به طور کامل از ادبیات رمانتیک خارج و به ادبیات تلخ رئالیست امروزی قرار می دهد؛داستان شخصیتی به ظاهر دیوانه(پاپریشین)که در زیر چرخ های بوروکراسی و قوانین و آدم های جامعهء امروز تبدیل به مهرهء بی ارزش می شود.او با تمام وجود سعی می کند در مقابل دیگران(زنان،رئیس ادراه،همکارانش...) به عنوان یک موجود یا انسان پذیرفته شده و هستی یابد اما در نهایت مانند نابغه های عرصه هنر با ذهنی پریشان به تیمارستانی برده می شود. پاپریشین که در این زمان خود را پادشاه اسپانیا می داند و مراقبانش را ندیمان دربار،با پناه بردن به تخیل و سوبژکتویته محض سدی در مقابل واقغیت تحمل ناپذیر بیرونی می سازد.داستایفسکی در رمان همزاد از این شخصیت استفاده بهینه ای کرده تا نشان دهد باز ساخت فردیت در جهان واقعی و خشن بیرونی چیزی جز نابودی شخص به بار نمی آورد.به طور کلی بهترین کارهای گوگول را می توان در مجموعه داستان های کوتاهش دید نه در کارهای بلند و به ظاهر رمان گونه اش.این داستان ها در مجموعه ای به نام یادداشت های یک دیوانه با ترجمهء خشایار دیهمی منتشر شده که منتخبی از چند مجموعه داستان گوگول است.    

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()