زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

کوروساوا؛اقتباس از نوع ژاپنی

کوروساوا زندگی اش را به سفری که با کالسکه آتش گرفته انجام می شود تشبیه می کند در ابتدای فیلمسازی اش با مصائب زیادی روبرو بود؛از سانسور فیلم هایش گرفته تا مسائل مالی و فشارهای سیاسی(قبل از جنگ)سد راهش می شد اما او در زیر بمباران جنگ نیز دست از ساخت فیلم برنداشت.

راشومون یکی از اولین فیلم های شرقی است که در جشنواره ای جهانی جایزه کسب کرد و اعتبار زیادی برای کارگردانش به ارمغان آورد.فیلمی که با استفاده از فلسفهء امروزیش از انسان ها،حقیقت و دروغ حرف می زند.کوروساوا در این فیلم بر خلاف فیلم های قبلش؛سگ ولگرد، یکشنبه ای شگفت انگیز و فرشتهء مست،وضعیت امروز جامعه اش را رها می کند و داستانی را در قرون وسطا به تصویر می کشد که با دانش روز رنگ دیگری گرفته است.این فیلم بعد از حملهء آمریکا به ژاپن ساخته شد؛زمانی که دیگر تیغ سانسوری وجود نداشت و هنرمندان ژاپنی تا سر حد دلزدگی از آزادی برخوردار بودند.دربارهء این فیلم حرف های زیادی زده شده و نیازی به تکرار آن نیست.فقط برای دوستانی که هنوز هم در تاریخ مانده اند قابل ذکر است که این فیلم اقتباسی از یکی از داستان های اکوتاگاواست که حدود صد سال پیش نوشته شده و دیگر اینگونه داستان نویسی یا فیلمسازی کلاسیک شده و در قعر تاریخ است!

دربارهء کوروساوا باید گفت همینکه این داستان را انتخاب کرده و همینکه این فیلم را ساخته نشان می دهد از چه مطالعات به روز و وسیعی برخوردار بوده،در واقع باید گفت دلیل موفقیت جهانی اش جهانی بودن اوست.دعوا بر سر غربی بودن و نبودن کوروساوا هم که دیگر بی معنی و خاک گرفته است زیرا که غرب در علوم انسانی از هزاران سال پیش تا امروز مهد دانش بشری بوده و هست و با گسترش ارتباطات و تجربیات مشترک انسان ها حالا دیگر متعلق به تمام بشر است نه یک بخش خاص(همانطور که زمانی نیز آن ها از کشفیات یا یافته های شرقی استفاده کردند و آن را توسعه دادند.) بنابراین در علوم انسانی(یا هر علمی)چیزی به نام شرقی و غربی نداریم و چنین تفکری ناشی از ذهنیت بادیه نشینی و قبیله گرایی است.برای انسان فرهیخته پیش بردن آنچه پشت سر است یا در پیش روست،متعلق به هر کشوری که باشد،کاری شدنی است.خصوصا" وقتی در طول تاریخ می بینیم که دانش فنی و انسانی بشر در یک مکان رشد نکرده است و هیچ وقت نمی توان خاستگاه اصلی بسیاری از علوم را در تاریخ یافت.مثل فردگرایی ارزشمند فلسفهء ژاپنی که هنوز هم بسیاری آن راغربی می دانند.

کوروساوا در طول دوران فیلمسازی اش نزدیک به بیست و پنج فیلم ساخته که پانزده تای آن ها فیلمنامه ای اقتباسی است،و بقیه کارهایش یا فیلمنامه خودش است یا جمعی نوشته شده است.اما حتی در بین ده فیلم دیگرش نیز که اقتباس مستقیمی از یک کتاب نیست از شخصیت ها،موقعیت ها و دغدغه های مطرح شده در ادبیات داستانی استفاده کرده که نشان می دهد یک فیلمساز خوب فردی فرهیخته و کتاب خوان است نه یک مکاشفه گر و چاپلوس و...

او به شدت تحت تاثیر شکسپیر و داستایفسکی بود؛سریر خون(1957)اقتباسی از مکبث است و در فیلم های دیگرش بارها از شخصیت و گفتگوهای نمایشنامه های شکسپیر استفاده می کند.او اقتباسی از خاطرات خانهء مردگان داشت که تمامش نکرد و ابله را به شیوه ای ژاپنی ساخت.عنصر طبیعت که در کارهای داستایفسکی بسیار کم رنگ است در کار کوروساوا مهمترین ابزار ساخت شخصیت هاست اما پرنس میشکین کوروساوا(آکاما) نیز چون داستایفسکی تنها کاری که مطمئن و بی تردید انجام می دهد کشتن معشوق است.

او در فیلم دیگرش نیز "زیستن" از شخصیت آکاکییویچ گوگول استفاده کرده و با کمک صدا و تصاویر اکسپرسیونیستی از او یک شخصیت امروزی ساخته است. در سال 1957 نمایشنامه ای از گورکی را به نام در اعماق را به تصویر کشید.نمایشنامه ای که بیست سال پیش از کوروساوا نیز توسط ژان رنوار اقتباس سینمایی شده بود اما با روایتی نزدیکتر به متن اصلی گورکی؛رنوار بیشتر جذب رویدادهای بیرونی و انقلابی متن بوده و کوروساوا بیشتر سوبژکتیو و شخصیت محور.برای کوروساوا دغدغه های اخلاقی ارجحیت بیشتری نسبت به نظام اجتماعی دارد.

از مشخصه های خاص سینماس کوروساوا نوع روایت فیلم هایش است؛او در روایت داستان فیلمش از شیوه ای غیرمستقیم استفاده می کند و به جای به نمایش کشیدن خود اتفاق در گذشته یا حال،طغیان درونی را که مسئول اصلی عمل است به تصویر می کشد(شیوه ای شکسپیری برای ساخت شخصیت.) به همین خاطر در چنین شخصیت هایی نمی توان سراغ خوب یا بد بودن شان را گرفت.یکی از شخصیت های پارادوکسیکال کوروساوا قهرمان فیلم یوجیمبوست که هیچ وقت نمی توان او را شخصیت مثبت و مدافع حق یا برعکس دانست بلکه او فقط فقط یک انسان است.در فیلم های کوروساوا خبری از زنان قوی و قهرمان یا ضد قهرمان نیست و زن ها بیشتر نقش کارکردی برای معرفی مردها دارند.او هیچ گاه به اندازهء ازو و میزوگوشی به عشق و رابطه نمی پردازد و جهانش جهان مردانه ای است.

از دیگر مشخصه های مهم آثار کوروساوا استفاده بهینه از صداست و خیلی از مواقع صدا با تاثیری انکار نشدنی جانشین تصویر می شود؛در ابله تنها صدا به ما یادآور می شود که روایت وارد فلاش بک شده و در شبح جنگجو به جای تصاویر کشت و کشتار ما با صداهای فیلم به این مسئله پی می بریم.به اعتقاد کوروساوا  گوش بیشتر به درون رخنه می کند و چشم به بیرون،پس هر کجا صدا بتواند جای تصویر را بگیرد تصویر بهتر است حذف شود.

صدای فیلم در فیلمسازی امروز بسیار مورد توجه قرار گرفته و جدا از کارگردانی تصاویر و روایت به کارگردانی صدا نیز اهمیت می دهند به طوریکه برای صدای فیلم نیز دکوپاژی جداگانه می نویسند.

توشیرو میفونه با بازی اش در هفت سامورایی بسیار مورد توجه قرار گرفت و شخصیتی ساخت که برای همیشه در سینما ماندگار شد.او که بازیگر محبوب کوروساوا بود خیلی از بازیگران پس از خودش را در ژاپن تحت تاثیر قرار داد و در جاهی دیگر دنیا نیز از نوع رفتار یا اداها و بازی اش نسخه برداری کردند؛او در فیلم یوجیمبو همیشه خلالی زیر دندانش است که از زمان سینمای وسترن تا امروز این تیپ بازیگری بسیار تکرار شده تنها به جای خلال دندان از سیگار برگ استفاده می شود!،اما او بعد از ریش قرمز به خاطر اختلافات زیادی که بر سر بازی اش با کوروساوا پیدا کرد از فیلم هایش کنار گذاشته شد و از یادها رفت.او که مثل هر بازیگری اعتبارش را متکی به خود می دانست نه کارگردان و متن فیلمنامه،در ریش قرمز حاضر نشد از آن فرم همیشگی و سامورایی اش بیرون بیاید و به نوعی باعث عدم موفقیت این فیلم شد و شخصیتی درونگرا را با تیپ همیشگی اش،مغرور و پر جنب و جوش،تبدیل به یکی از  توخالی ترین شخصیت های کوروساوا کرد.کوروساوا دربارهء او گفت:وقتی بازیگری بخواهد شخصیت خودش را بازی کند دیگر کارش تمام است(طبق این نظریه ما چند بازیگر در عرصهء سینمای مان داریم؟!)

فیلمشناسی:

افسانه جودو. زیباترین. مردانی که روی دم ببر راه می رفتند. بر دورهء جوانی مان افسوس نیست. یکشنبه ای شگفت انگیز.فرشتهءمست.جدال آرام.سگ ولگرد. رسوایی. راشومون. ابله. زیستن. هفت سامورایی. سریرخون. دراعماق. دژ پنهان. یوجیمبو. سانجورو. ریش قرمز. دودس کادن...و آخرین فیلم:رویاها که در سال 1990 ساخته شد.

 

+ مهدی فاتحی ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()