زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

در تمام طول شب با نیما یوشیج

منتشر شده در روزنامه شرق:

یادداشت کوتاهی بر کتاب در تمام طول شب(بررسی آراء نیما یوشیج)نوشتهء دکتر احمد رضا بهرام پور عمران

 ما از آن جهت بزرگیم که بر شانهء بزرگان نشسته ایم

                                                                       ولتر

ادبیات هر سرزمینی ابتدا با شعر و شاعران آغاز می شود و بعد به نثر می رسد.اما در هر سرزمینی فاصلهء بین شعر و نثر، ورطه ای است که در آن فرهنگ و جامعهء آن سرزمین شکل گرفته است.شعر نو به عنوان شعری که بر گرفته یا شکل یافته از شعر غربی است به این نام آراسته نشده،زیرا که در این صورت متقدمینی چون تقی رفعت، شمس کسمایی و لاهوتی را باید از او مقدم تر دانست، بلکه در این نوع شعر عناصر،ترکیبات،تصاویر و حتی تلمیحات شاعر نیز تازه و امروزی است.فرق نیما با شاعران نوگرای قبل از خود این بود که هم از نظر فرم و هم محتوای به تنیده شدهء آن نو و تازه بود نه فقط ذر شکل بیرونی آن.نیما به عنوان کسی که بنیان این نوع شعر گفتن،نوشتن و فکر کردن را در ایران گذاشت شخصیتی است که سال ها می توان از او گفت و کتاب ها می توان از او و نگرشش نوشت.

کتاب در تمام طول شب که به تازگی منتشر شده سعی کرده نیما و تفکر نیمایی را در دل یادداشت ها،نامه ها،خاطرات و نوشته های منتور و غیر منثور او بشناساند.نیمایی که در نامه هایش به لادبن از خودش و دغدغه های اجتماعی و ادبی اش می گوید،نیمایی که در حرف های همسایه با ساختن شخصیتی خیالی با او به گفتگو می نشیند ،در ارزش احساسات به هنر و شعر می پردازد و نیمایی که به سبک نویسندگان روز دنیا با اتکا به فردیت خود به نوشتن یادداشت های روزانه می پردازد.

هر چند که نیما در کتابی مستقل و به تفصیل از نظریات شعر خود حرف نزده اما می توان هنگام خوانش شعر او و لا به لای نوشته ها و نامه هایش  به در ک و ذهنیت ادبی اجتماعی او در زمان خودش پی برد؛نیما که محصول ادبی مشروطیت بود از همان ابتدا در منظومهء افسانه با تسلط به شعر قدیم به نقد آن می پردازد و از ذهنیت گرایی محض حافظ انتقاد می کند تا بنیان شعر خود را بر ویرانه های شعر قدیمی که خواه نا خواه جوابگوی تفکر امروز نیست بنا نهد.بر همین اساس شعر نیمایی به شیوهء تفکر انسان امروز هر مصرع یا هر بند به تنهایی شکل گرفته و در مجموعهء بندهای دیگر قرار می گیرد. در شعر نیمایی تساوی مصرع ها در کل شعر ضروری نیست و نیما طول مصرع ها را با طول فکر و احساس خودش و اندازه کلامی که برای بیان لازم است هماهنگ می کرد.اما این نوع شعر نو که به شعر نیمایی خوانده می شود اسلاف گوناگون دارد و شاعران بعد از او  از وزن عروضی نیز  استفاده کردند یعنی شعری که وزن دارد  و موسیقی در آن جاری است مثلا شاملو به عنوان مهمترین شاعر بعد از نیما  تنها حدود چهل و نه شعر نیمایی در کل مجموعه اش دارد و بیشتر شعرهایش عروضی و سپید است یا سپهری که شعرش مفاهیم متفاوتی با شعر شاملو دارد یا احمدرضا احمدی که اشعارش ریشه در شعر نیمایی ندارد بلکه تنها بر آن سوار است.

نیما و شعر نیمایی نیز مثل هر پدیده نوینی در زمان خود با مشکلات زیادی روبرو بود.که دو دلیل اساسی که ریشه در ذهنیت ترسوی انسان دارد از بقیه پر رنگ تر است:یکی تازه بودنش که به دلیل تضادش با زیبا شناسی رسمی و پذیرفته شده، بی معنی و پرت به نظر می رسید و دیگری فرو ریختن یک قاعده چند صد ساله در شعر.این مسئله نه تنها برای نیما در ایران بلکه برای هر کس و  در هر گوشه ای از جهان به وجود می آید؛وقتی بودلر اشعارش را منتشر کرد تولستویِ مرتجع شعر او را انحرافی در شعر فرانسوی دانست،لویی آراگون و آنره برتون نیز وقتی اشعار سورئالیستی خود را منتشر کردند مورد سوظن قرار گرفتند.ولی با تمام مشکلات و توهین ها و بد و بیراه ها که در هر فرهنگی میزان و نوعش فرق می کند  این ها کسانی بودند که آینده شعر به دنبال شان رفت و شعر امروز شکل گرفت.بر همین اساس کوبیدن جاده ای بی شکل، خلق حقیقتی نو و پایمردی در آن کار آسانی نیست و هر کس که در این راه قدم می گذراد چون نیما یکه و تنها خواهد بود به قول خودش:

من به راه خود باید بروم

کس نخواهد داشت تیمار مرا

آن که می دارد تیمار مرا

کار من است.

دست کم سی سال طول کشید تا توده های شعر خوان شعر نو را بپذیرند(از سال سی و دو به بعد)با وجود اینکه حقانیت شعر نو به عنوان پدیده ای نوین و همخوان با زندگی امروز خودش عامل گسترش و تثبیتش بود ولی همیشه سنت گرایانه بی مایه ای هستند که تثبیت پدیده های نوین را به تاخیر می اندازند.

محقق و نویسندهء این کتاب،آقای احمد رضا بهرام پور عمران،به شکل بسط یافته و وسیعی به نیما و نوآوری اش در عرصه های شعر و تفکر می پردازد و سهم تغییرات تاریخی،فردیت و نبوغ،جمعی بودن نوآوری در کار نیما را نشان می دهد.و در فصل های جداگانه ای به ارتباطات و نقدهایی که از نیما شده چه در ارتباط با اندیشمندان عصر مشروطه و چه در ارتباط با شاگردانش می پردازد و فراز و فرودهای زندگی وی را نشان می دهد:نگاه نیما به مارکس و مارکسیسم بیشتر مثبت اندیشانه و به فروید بیشتر بدبینانه بوده است.نظر نیما در باب جایگاه نخبگان در تاریخ با توجه به دگرگونی های فکری که از سر گذرانده بود همیشه یکسان نبود.از این منظر نیما تا سال های 1309 تا 1310 نگرش به نبوغ و استثنا های تاریخی و تاثیرشان دارد  اما از سال 1310 متاثر از آموزه های سوسیالیستی و مفهوم تکامل تاریخی تاثیر آنان را مشروط به تاریخ شان و جریان های اجتماعی می دانست.او کم کم از سال 1315 به بعد نظرش دربارهء سوسیالیسم نیز متعادل تر  شد.یادداشت و نوشته های نیما پیرامون و شعر و زندگی  هنوز هم خواندنی است و می تواند همین امروز هم چراغ راه بسیاری باشد زیرا مردی که از لابه لای این نوشته خودنمایی می کند تنها به یک شاعر نمی ماند بلکه اندیشمند بزرگی است که تا اعماق زندگی را می شناسد.   

در هر دوره ای که زیبا شناسی جدیدی رشد می کند آن ها که با زیبایی های قبلی آشنایی دارند و معیارهای آن را می شناسند وقتی معیارهای شان را در هنر جدید نمی بینند آن را رد می کنند و به آن قدوم پیشین دل می بنند. از زمانی که نیما منظومه اولش را منتشر کرد حدود هشتاد سال می گذرد،از تولدش بیشتر از یک قرن و از مرگش کمتر از نیم قرن، و در این بین  هنوز هم عدهء کمی  به شعر قبل از نیمایی دل بسته اند و با بوی کپک قرون پوسیده زندگی می کنند ولی از شعر نو نمی توانند بگذرند  و عده ای به تکامل این نوع می پردازند و جمعی  خود را شاعران امروز غیر نیمایی می دانند اما به هر طریق و هر قلمی جای نیما در شعر و ادبیات امروز پاک شدنی نیست و خواندن کتاب یا کتاب هایی در این زمینه نه تنها خالی از لطف نیست بلکه برای بیرون شدن از این سنت سفت و سخت ریشه کرده در اندیشه های مان ضروری است.

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()