زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

سینمای ازو:چگونه نگریستن به فرهنگ بیگانه

دلیل تنهایی انسان ارتباط ناپذیری تجربه های زندگی است.     ویرجینیا وولف

فیلم های ازو پر است از نماهای اضافه،زائد،تکراری،فضاهای خالی و ساکن.او به جای طرح و توطئه در روایت فیلمش از لحظه استفاده می کند؛واکنش شخصیت ها در لحظه ای از زندگی روزمره.به نظر او فیلمی که بیش از اندازه از عنصر درام و حادثه استفاده کند اثر خوبی نیست.به همین خاطر او در کارهایش نیاز چندانی به استفاده از فید و دیزالو ندارد.روایتش خطی و کاملا" رئالیستی است و بر خلاف میزوگوشی فیلم هایش حاوی رئالیستی انتقادی به وضعیت اجتماعی اش نبود و هیچ گاه با نگاه حاکم سر ناسازگاری نداشت(او به همین خاطر مورد انتقاد جوانان ژاپنی بود)فیلم های ازو دیالوگ محور است و شخصیت از بقیهء عناصر صحنه یا فیلم مهم تر. در کارهای ازو تدوین فیلم جایگاه مهمی ندارد،مکان ها قبل از ورود بازیگر خالی اند و حتی گاهی بعد از آن.

ازو در بسیاری از کارهایش از جمله اواخر بهار و صبح به خیر به شکست پدرسالاری که ریشه ای کهن در سنت ژاپنی(خصوصا" عصر فئودالی آن) دارد می پردازد.با اینکه هیچ گاه ازدواج نکرد موضوع بیشتر فیلم هایش خانواده است.در فیلم های او دو شخصیت تکراری به وفور دیده می شود(حالا بازیگرش هر که باشد)پدر که نقشش را بیشتر چیشوریو بازی می کند و دختر.شخصیت های فیلم هایش آرام و کم تحرکند،همینطور دوربین که گاهی حتی موقع خارج شدن شخصیت ها باز سر جایش می ماند.(فرمی که کیازستمی به شکل عرفان مابانه ای از آن استفاده می کند اما کارکرد سکون دوربین ازو فاصلهء زیادی با سکون و حیرت از بی کرانگی دوربین کیارستمی دارد.)

  این ها مشخصه های آشکار فیلم های ازوست.اینکه کدام یک برای ازو نقطه قوت است و کدام یک نقطه ضعف به تماشاگر این آثار برمی گردد.نگاهی ستایشگرانه به چنین آثاری می تواند هر کدام از این مشخصه ها را پر از معنا و مفهوم بداند ولی امروزه دیگر این نوع نگاه به آثار یک هنرمند زیاد قابل اطمینان و ارزشمند نیست.اما آیا دربارهء آثار بزرگ و پذیرفته شدهء امروز در اینجا یادداشتی منتقدانه نوشته شده؟

همیشه آثار یک هنرمند در سیر زمان معنای دیگری پیدا می کند.وقتی با اثری از فرهنگی بیگانه طرف هستیم تنها با قرار گرفتن در زمانه و نوع فرهنگ دیگری نمی توان به تمامیت دریافت آن رسید و این نوع نگاه و برداشت محدودیت های زیادی ایجاد می کند و در عین حال حاوی هیچ نوع نوآوری هم نیست بلکه تنها نگاه از جایگاه دیگری است که صاحب نگاه را تبدیل به سوژه می کند.به قول باختین در کار دریافت،نکتهء مهم برای دریابنده،برون بودگی خاص او در زمان،مکان و فرهنگ است-برون بودگی نسبت به چیزی که خواهان دریافت آن است.درست مثل جلوهء بیرونی انسان که خود او نمی تواند تمامیت آن را مشاهده کند یا به اندیشه درآورد و آیینه و عکسی هم نیست که به او در این کار کمک کند.جلوهء بیرونی ما را فقط دیگری می تواند بر اساس برون بودگی خود و بدین سبب که دیگری است ضبط و درک کند.در عرصهء فرهنگ برون بودگی نیرومندترین محرک درک است.وفرهنگ بیگانه کمال و ژرفای خود را فقط در نگاه دیگری آشکار می سازد.میان آن دو مکالمه ای برقرار می شود که بر سرشت بسته و تک دلالتی ذاتی معنا و فرهنگ منزوی و منفرد چیره می گردد.

ما با این نگاه می توانیم  از فرهنگ بیگانه پرسش های جدیدی مطرح سازیم که خود از خویشتن نپرسیده ایم.ولی اینکه ما چقدر توان و ظرفیت شنیدن و دیدن نگاه دیگری دربارهء خودمان را داریم جای سوال است...

*نقل قول باختین از کتاب"سودای مکالمه،خنده، آزادی"میخائیل باختین ترجمهء محمد جعفر پوینده است.

+ مهدی فاتحی ; ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()