زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

تاریخ بیهقی،دیروز امروز...

تاریخ بیهقی از کتاب های ارزشمندی است که هر کس سودای نویسنده شدن یا فرهیخته شدن دارد باید بخواند یا خوانده باشد.تاریخ بیهقی از جهات متفاوتی حائز اهمیت است:ادبی،تاریخی و جامعه شناسی.آن هم در جایی که متن و کتابت آنقدر کم است که باید از کتاب های بیرون آمده از دل تاریکی بیشترین استفاده را برد.

کتابی که امروز به عنوان تاریخ بیهقی در یک جلد یا دو جلد به چاپ می رسد در واقع شش مجلد از کتابی است که بنا بر روایتی سی مجلد بوده است.ما بقی در کشاکش تاریخ در زیر سم اسبان و ویرانه ها مانده و نابود شده است.ابولفضل بیهقی جزوء معدود ایرانیان زمان خود بود که دل در گرو کتاب بسته و به قول خودش در این کتاب، مدت ها به خواندن کتاب های در دسترس همت گمارده و بعد به تحریر نشسته است(هر چند که کتاب های موجود در ایران چیز زیادی هم نبوده)او در لا به لای تاریخ بیهقی از دقیقی و رودکی و بدون ذکر عنوان از فرودسی مثال می آورد(و به قول خودش تمام تالیفات ابوریحان را هم خوانده است.) به هر حال در کشوری که خودکامگان جنگجو در راءسند و ملت رعیت و بیسواد،وجود او امثال او صاحب ارزش های زیادی هستند هر چند که او در سایهء پادشاهان غزنوی توان خواندن و نوشتن داشته است.بیهقی بعد از چند سالی که در دربار محمود و مسعود و پسر مسعود(امیر محمد)به نوشتن و خواندن مشغول بود به خاطر دشمنی با درباری به نام تومان مورد ظن قرار گرفت و خانه و اموالش غارت شد و به انزوا رفت.او سال ها بعد هم در غزنه مرد و در جایی نا معلومی خاک شد.

سال هایی که بیهقی از آن می نویسد حدود سال 430 قمری است(مصادف با تولد خیام در نیشابور که نزدیک به بیهق است) مقارن با قرن یازدهم میلادی است:زمانی که غرب در آغاز قرون وسطا و انحطاط روم بود؛دورانی که بربرها پیشرفتهای زیادی در اروپا کرده و مسیحیت فراگیر شده بود و اروپا تازه شکل امروزیش را گرفته بود؛دوران تسلط دانمارکی ها(وایکینگ ها)به پایان رسیده بود و  آنگل ها و ساکسون ها،انگلستان(آنگ لند)و گل با فرانکها فرانسهء امروزی را بنیان گذاشته بودند و روسیه با پذیرفتن مسیحیت توانسته بود با ولادیمیر که خود را یک روس می نامید کشوری به نام روسیه بسازد.هنر یونانی به پستوها رفته و هنر اجغ وجق بیزانسی شکل گرفته بود .در جنوب ایتالیا تمدن بیزانسی-شرقی مسلط بود در بقیهء ایتالیا غرق در تمدن رومی بود.زمانی که قدرت خلیفه در بغداد رو به سستی گذاشته بود،اسپانیا به دست مسلمانان یا اعراب آفریقایی تبار بود ولی کم کم مسیحیت داشت جایگزینش می شد و بعضی از شهرها یا ایالات اسپانیا مستقل شده بودند،حدود سال هایی که ترکیهء امروزی با ترکستان شکل گرفت و در چین مذهب کنفسیوس و در ژاپن بودیسم در رونق بود.دو قرن پیش از فروپاشی سلجوقیان و حملهء مغول ها به بخشی از قلمرو خلیفه که توسط یک پارسی ادراه می شد(بعد از فروپاشی ساسانیان و فرو پاشی قلمرو پارس قرن ها کشوری به نام ایران وجود نداشت بلکه زیر نظر خلیفه،چه با قدرت و چه بی قدرت،اداره می شذ.)

تاریخ بیهقی از نظر ادبی،واژگان،نوع نثر ارزش های زیادی دارد و تاثیر زیادی نیز بر نویسندگان و شاعران امروز(به خصوص شاملو) داشته است.بخشی از تاریخ بیهقی را نه تاریخ بلکه باید ادبیات دانست زیرا از وقایعی می گوید که بیشتر از شنیده ها یا در واقع از تخیل نویسنده یا دیگران به وجود آمده(مثل جاهایی که حکایتی از خلیفه یا هارون الرشید می گوید یا از جنگ مسعود با شیران!)اما بخش های قابل اعتماد تاریخی هم کم نیست.ولی در هر دو صورت(چه تخیل و چه واقعیت) هر دو از حقیقت منشاء گرفته اند و برای شناخت اجتماعی به کار می آیند.

با ذکر مثالی که در مقدمهء تاریخ بیهقی به تصییح پرویز یاحقی و مهدی سیدی آمده می توان نخستین برداشت اجتماعی را از کتاب هایی که در دورهء سامانیان،غزنویان،مغول ها به تحریر درآمده به دست آورد.اینکه چگونه حاکمان بر قلم نویسندگان حکومت می کردند و خیال و قلم نویسنده را نیز جزئی از قلمرو خود می دانستند.در این سه مثال دیده می شود که در این فاصله که به حکومت مغول ها می رسد نویسندگان چگونه حاکمان خود را خطاب می کنند و در متن می آورند.مثال هایی که خود گویای همه چیز است:

شاهنامه ابومنصوری(سامانیان):...پس امیر ابومنصور عبدالرزاق مردی بود با فر و خویش کام بود...

تاریخ بیهقی(غزنویان):سزد از نظر عاطفت خداوند عالم سلطان بزرگ-ادام اله سلطانه- که آنچه...

گلستان سعدی(دوران مغول):دربارگاه شاه جهان و سایهء کردگار و پرتو لطف پروردگار،ذخر زمان و کهف امان،الموید من السما المنصور علی الاعدا،عضدالدوله القاهره....(تا سه خط به همین نحو ادامه دارد)..مظفر الدنیا و الدین ابی بکربن سعد بن زنگی....و یک خط دیگر ادامه می یابد)......

از نکات غریبی که هنگام خواندن تاریخ بیهقی دیده می شود فکر و ذکر شاهان ایران و درباریان است که جز گسترش قلمرو،سرکوب شورشیان و گرفتن مالیات از رعیت کار دیگری نداشته اند.بیهقی هم در این میان مثل استادش بونصر بیشتر مسئول نوشتن نامه ها و مهر کردن آن ها بوده و البته در کل کتاب جز با احترام از شاه ذکری نمی آورد اما از بعضی درباریان هم ردیف یا پایین تر از خودش نقل به شکایت هم می کند.در یکی از روایات مسعود غزنوی وقتی به آمل می رود از مردم آنجا می خواهد که برای مخارج سپاهیانش هزاران سکه جمع کنند و به او بدهند مردم که توان چنین کاری ندارند شکایت به وزیرش می آورند و از او شفاعت می خواهند وزیر چون نارضایتی شان را اعلام می کند مسعود نمی پذیرد و می گوید اگر تا شب این پول تهیه نشود آمل را به آتش می کشد و چنین هم می شود و عده ای از مردم  آمل که توانستند از غارت و آتش او جان سالم به در برند به خلیفه شکایت می برند که ما را از دست شاهان(یا نمایندگان ایرانی خلیفه)نجات دهد!و البته تاریخ به پایان نمی رسد و ما همیشه باید منتظر کسی باشیم ما را از دست خودمان نجات دهد.

در روایت دیگری شاه وقتی به دهی می رود و مردی پیش او شکایت می کند که کسی گوسفند او را دزدیده،شاه دزذ را جلوی روستا دار می زند و بانگ سر می دهد که هر که در قلمرو من دزدی کند سرنوشتش این است(جنازه آنقدر می ماند تا بپوسد!) و بیهقی در ستایش این کارش می گوید:

"بدین سبب حشمتی بزرگ افتاد و راعی و رعیت را بدین و مانند این نگاه تواند داشت."   

                  ص 445،ورود امیر مسعود به گرگان

می توان گفت متاسفانه! از گفته هایی که در تاریخ بیهقی به وفور دیده می شود چنین است:

"صلاح بندگان آن باشد که خداوند بیند،و بنده یک روز خدمت و دیدار خداوند را به همه نعمت و ولایت ننهد."

                                ص 339،440،600

جملاتی که توسط بندگان و درباریان در مقابل شاه گفته می شود و هیچ کجا شاهد شکایت یا ناخرسندی زیر دستان نیستیم. در واقع با این شواهد می توان گفت استبداد در تاریخ ایران زمین هیچ شباهتی به دنیای متمدن نداشته و ندارد.

اما دربارهء مشورت شاهان با درباریان هم چیزهایی دیده می شود که امروزه به طنز می ماند ولی نه تنها در آن زمان واقعیت داشته بلکه هنوز هم دست از سر ما ایرانیان برنداشته.مواقعی که شاه دربارهء انتخاب یا مسئله ای از درباریان سوال می کند آن ها در جواب می گویند:

"رای درست تر این است که خداوند دیده است.گفت:ناچار اینجا شحنه ای باید گماشت.کدام کس را گماریم و چند سوار؟گفتند: خداوند کدام بنده را اختیار کند؟..."

ص 15،گماشتن شحنهء ری  

و در جای دیگری که به حرف بوسهل عمل می کند سرنوشت بوسهل بعد از آن خواندنی است(ص 320)

این ها مواردی کوتاهی و شمایی کلی از کتاب با ارزش تاریخ بیهقی است که سند با ارزشی از تاریخ و ادبیات ماست.البته در دنیای وحشی ایران باستان کاری از دست بیهقی و بیهقی ها بر نمی آمده.اما با خواندن تاریخ و ادبیات و دیدن خودمان در آینه شاید دست از خیالات و توهمات عجیب برداریم و کمی از  تلخی واقعیت را کاهش دهیم.   

 

+ مهدی فاتحی ; ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()