زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

جونو : عجیب تر از بهشت

         نگاهی به فیلم "جونو " ساخته جیسون ریتمن  محصول سال 2008

 

سال ها پیش سر کلاس دانشگاه استادی داشتیم که درباره ی تکنولوژی جدید و مونیتورهایی حرف می زد که باریک اند و هیچ لامپ تصویری ندارند، و ما همه حیرت زده از او سوال می کردیم که چه طور ممکنه!چی جوری کار می کنه؟ و استاد بعد از توضیحاتش به ما لبخند می زد و می گفت که الان من مثل کسی هستم که پنجاه سال پیش به یک دهات کوره ای آمده و از ماشینی حرف می زند که بدون اسب کار می کند، یا تلویزیونی که همه جای دنیا را می توان با آن دید!!

بعضی اوقات فیلم های در آن طرف کره ی زمین ساخته می شوند که ارزش شان نه فقط برای نوع ساخت و جایگاه شان در سینماست بلکه برای نشان دادن چهره ای از روابط آدم ها و مسائل اجتماعی است که ما خود را در فاصله ی زیادی از آن ها می بینیم و از نبود مسائل بزرگ در فرهنگ اجتماع شان، که ما هنوز در کوچکترین شان باقی مانده ایم حیرت زده می شویم. گاهی داستان هایی می خوانیم و یا فیلم هایی می بینیم که از همان نوع حرف زدن شخصیت ها با هم و از همان ابتدای ایجاد گره و پرسوناژهای فیلم دستگیرمان می شود که اینجا انگار جایی نیست که ما زندگی می کنیم، و این آدم ها همان موجوداتی نیستند که از آن ها سراغ داریم.بعداز این همه سال فاصله با آن ها در همه یزمینه ها، داستان ها و قصه های آن ها برای ما حکم قصه ی پریان را پیدا کرده اند و آنجا مانند  بهشتی ( هر چند خیالی)دور از دسترس دیده می شوند و شاید حتی عجیب تر از بهشت.

 یکی از آن فیلم ها  "جول و جیم" فرانسو تروفو بود. جایی که تروفو( البته فیلم اقتباسی از رمان بود.)از مثلث عشقی حرف می زند که نه خیانت به آن معنایی که ما تاکنون در ادبیات و سینمای مان به آن پرداخته ایم هست،و نه عشق.همه ی کلمات، سنت ها و جهان فکری که ما دو دستی به آن چسبیده ایم و می گوییم که همین است و جز این نیست،نابود می شود و جلوی چشم های مان بی اعتبار می گردد.

 یکی از آن فیلم ها هم همین فیلم ((جونو)) ست. فیلمی که به طرز عجیبی میان تمام فیلم های اسکار امسال می درخشید، البته اسکار کم مایه امسال که حتی بزرگانی مثل برادران کوئن هم نتوانستند اعتباری به آن ببخشند و جوایز به فیلم هایی داده شد که یکی از یکی ضعیف تر بود.

((جونو ))داستان دختری شانزده ساله ای است به همین نام که در روابطش به طور ناخواسته باردار شده و در ابتدا به این فکر می کند که آن را بیاندازد اما به سادگی، مثل همه ی چیزهای ساده ی فیلم و معصومیت دوست داشتنی ای که در فیلم جاری است، با آگاه شدن از اینکه کودکش حالا ناخن دارد، منصرف شده و تصمیم می گیرد آن را با قراردادی به زن و مرد ثروتمند یا هنرمندی ببخشد. فیلم از همان ابتدا ما را باشخصیتی پر انرژی و فعال که در رفتار و حرف هایش پر از نکته های طنز است آشنا می کند که با بازی عالی (اِلن پیج) در نقش جونو در فیلم کاملا" جا افتاده است.

اما چیزی که در این میان ارزشمند و جالب است طرز برخورد بازیگوشانه اش با این مشکل و رابطه اش با همکلاسی هایش و از همه مهمتر عکس العمل پدر و مادر ناتنی اش است. او بعد از آنکه جلوی آن دو می ایستد تا خبر باردار شدنش را به آن ها بدهد اولین چیزی که بعد از حیرت زدگی آن ها می شنود این است که خوب حالا باید رژیم غذایی مناسب داشته باشد!و وقتی پدر از دست پسری که این بلا را به سر دخترش آورده کمی ناراحت می شود با شنیدن اینکه مطمئنا"او هم نمی خواسته این کار را بکند منصرف شده و همه چیز تمام می گردد.از حالا به بعد پدر و مادر ناتنی دختر دوستانی هستند که در همه ی مراحل او را یاری می دهند تا تصمیمی گرفته (یعنی سقط نکردن کودک و بخشیدن آن به پدر و مادر دیگری)را اجرا کند. 

اینجا هیچ خبری از احساس گناهی که ما هر روزه برای کمترین چیزها با آن درگیریم و باید بابت آن به همه کس و همه چیز جواب پس بدهیم، نیست. اینجا هیچ کس به کسی دستور نمی دهد و نمی خواهد با بحث های آنچنانی و اینکه من بزرگترم و پس بیشتر می دانم، کسی را وادر به کاری کند. اینجا تنش ها و اتفاقات ناگوار هم، جزیی از زندگی است و با آن مثل یک امر طبیعی برخورد کرده و راهی برای رفع آن پیدا می کنند. اینجا هیچ کس کسی را برای کاری سرزنش نمی کند.اینجا خود بهشت است و سرزمینی است که انگار فقط یک هنرمند به واسطه ی هنرش می تواند بیافریند. هر چند که اگر هنرمند را فرزند زمانه اش بدانیم، می توانیم به این فکر کنیم که شاید، حداقل های این جهان زیبا در جهان واقعی او وجود داشته که توانسته چنین جهانی بیافریند.  

تیتراز ابتدایی فیلم و حضور دختری بازیگوش و پر انرژی و رفتار های فرمی فیلمساز از همان ابتدا ما را به یاد کار زیبای ژان پیر ژانه یعنی " امیلی " می اندازد. فیلمی که هر چند ازبازی ها و تصاویر زیباتری، و به طور کلی فیلمنامه مستحکم تری از ((جونو)) برخوردار است ولی نمی توان تاثیر گذاری فیلم ژنه را در آن نادیده گرفت.چه در پرسوناژهای فیلم و چه نریشن های رمان گونه فیلم و جه رفت و برگشت ها برای نشان دادن شخصیت هایش.

یکی از سکانس ها ارزشمند فیلم زمانی است که جونو متوجه می شود زن و مردی که قرار است کودکش را به آن ها بسپارد یعنی حدود شش ماه بعد، در حال جدا شدن هستند. اینجاست که در همان شانزده سالگی به تجربه ی ژرفی از روابط انسان ها می رسد. اینکه چگونه می توان از رابطه ی انسان ها با هم مطمئن شد؟ چه چیزی می تواند تضمین کند که یک زوج می توانند برای همیشه با هم خوشبخت شوند و آن چیزی که شش ماه پیش عاشقانه می خواستند و حاضر بودند برایش جان دهند، هنوز هم طالبش باشند. و اینکه جدایی و از دست رفتن عشق یا صمیمت بین انسان ها، هر لحظه ممکن است شکسته شود و این یکی از قواعد بازی است که هیچ گاه نمی توان با قرارداد و گرو گرفتن پول و چیزهای دیگری از این قبیل، جلوی آن را گرفت.

در تمام فراز و فرودهای روایت فیلم، موزیک های زیبایی پخش می شود که به فیلم جان می دهد و تاثیر تصاویر فیلم را دوچندان می کند.در انتها فیلم نیز هنگامی که جونو، کودک را به آن زن تنها می بخشد، دوباره کنار همان پسر دوئِت می نوازند و بهشت زیبایش را به همین سادگی به پایان می رساند.

 

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()