زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

سخن گفتن دربارهء ادبیات؛ساختارگرایی

نوشتن دربارهء ادبیات همزاد خود ادبیات است.پیش از آنکه بتوانیم کلیت کار را در یک چارچوب قرار دهیم متوجه می شویم که امکانات بی شماری در اختیارمان قرار دارد و می توانیم از منظرهای متفاوتی به آن نگاه کنیم.اما خوانندهء با تجربهء متون ادبی فردی است که می داند با متون ادبی چه کار کند در واقع جدا از تئوری ها ادبی مطالعهء هر اثر ادبی و هر رمان فهم یا مطالعهء اثر بعدی را آسان تر می کند و بدین وسیله خوانندهء با تجربه نه تنها می تواند متون را با هم مقایسه کند بلکه شناخت ارزشمندی دربارهء چگونگی خوانش متن پیدا می کند.

از زمانی که سوسور انقلابی کپرنیکی را در عرصهء مطالعات زبانی رقم زد دریچهء جدیدی برای خوانش و فهم ادبیات به وجود آمد ادبیاتی که تنها وسیله و ابزار حضورش زبان است.او با عنوان اینکه هر پدیده ای را می توان هم به صورت توصیفی یا هم زمانی بررسی کرد و هم به صورت تاریخی یا در زمانی،تمایزی اساسی میان این دو قائل شد.او نظام زبان را لانگ نامید به عنوان هستی اجتماعی جدا از خواست و اراده فرد و آن را در مقابل پارول قرار داد که کنش فردی و مادی سخنگوست.او عنوان کرد که زبانشناسی باید به لانگ بپردازد نه پارول.بر این اساس دال و مدلول به طور قرار دادی به هم چسبیده اند و ارتباطی سببی یا شباهت طبیعی ندارند.این ایده ای بود که لویی استروس از آن برای مردم شناسی که بر اساس نشانه شناسی استوار بود استفاده کرد و لکان با دگرگون کردن آن و عنوان لغزش دایمی و سُر خوردن زنجیره دال ها روی مدلول،برای شناخت ناخودآگاه انسان بهره برد. 

نگرش ساختارگرایان فرانسوی بر این اساس بود که باید از ذهنیت سنتی ادبیات گریخت و با استفاده از الگوی زبانشناسی به مطالعهء نظام ادبی پرداخت.در واقع می توان گفت زبانشناسی اساس کار تفکر ساختارگرایی در ادبیات است که در آن بحث بر سر این مسئله است که در یک اثر ادبی هر بخش،پاره گفتار،موقعیت یا شخصیت چرا و چگونه در چنین ترکیبی قرار گرفته است.به عنوان مثال در تحلیلی ساختارگرایانه شخصیت را نه به مثابه موجود بلکه در وضعیت یک مشارکت کننده تعریف می کنند در چنین نگرشی زبان تنها مسئلهء بیان و ایجاد ارتباط نیست بلکه یک تولید کننده است که آثاری به جا می گذارد و ما می توانیم آن را در کل اثر پیگیری کنیم.در واقع در نقد ساختارگرا منتقد سعی می کند توجهش را با بازی خوانایی یا ناخوانایی متن،نقش گسست ها،سکوت ها و تیرگی روایت معطوف کند.

بحث بر سر اینکه وقتی متنی از زیر دست نویسنده بیرون می آید به موضوعی مستقل مبدل می شود جایی در تفکر ساختارگرایی ندارد؛یک متن بدون رابطه با متون دیگر و قراردادهای حاکم بر آن قابل آفرینش نیست و تنها با تولیدات جدیدت ادبی آن هم به این خاطر که نظام ادبی جدیدی ساخته می شود معناهای جدیدی می گیرد(یعنی همه چیز در دل ساختار معنا دارد.)

 وقتی ما اثر ادبی را می خوانیم می توانیم تحلیلی نحوی یا معنایی از کار داشته باشیم:یا یک دال به مدلولی دلالت می کند و پدیده ای پدیده دیگر را به ذهن می آورد یعنی نوعی رابطه غیابی یا جانشینی صورت می گیرد(تمثیل و مجاز...) یا قطعات اثر معنا یا علیت شان را از طریق چرایی و چگونگی آرایش و ساختار کار به دست می آورند.یا اینکه ما به روش فرمالیست های روسی اثر را در قالب یا سبک مورد نظر بررسی کنیم(مثل اشکولفسکی)

دربارهء باختین در مطلب مفصلی که در همین وبلاگ منتشر شد نوشته ام؛او جایگاه تاریخی اجتماعی زبان را نیز در نظر می گیرد و برخلاف یاکوبسن رمان را اساس تئوری های ادبی خود می داند.یاکوبسن که اساس کارش را بر روی شعر گذاشته دائما" به چگونگی توزیع واژه ها در متن می اندیشد و جایگاه وقوع عناصر را عاملی حیاتی در تغییر و تفسیر می بیند.

این ها کلیات خلاصه شده ای است دربارهء نگرش ساختاگرایانه به ادبیات که برای فهم و دریافت هر بخش و هر نظر کتاب ها و متون زیادی لازم است و در راه شناخت نظریات ادبی مثل خود ادبیات راه میانبری وجود ندارد.متاسفانه امروزه با خالی شدن دانش و شناخت ادبی در کارهایی که دربارهء ادبیات در سایت ها و وبلاگ ها و روزنامه ها منتشر می شود ضرورت خوانش این متون را پیش از پیش ضروری می کند تا وقتی نویسنده یا منتقد یا هر ورچسب دیگری که می خواهد دربارهء اثری نظر بدهد از واژه های بی معنی،پوک،کوچه بازاری،سینمایی و غیره استفاده نکند و با خواندن نظریات ادبی بیاموزد که برای تاویل،تفسیر،تشریح،توضیح،خوانش،تحلیل و نقد دربارهء هر اثر ادبی باید از دامنهء واژگان آن استفاده کرد وگرنه ترجیحا" دهانش را ببندد و بیش از این دال نویسنده یا منتقد را خالی از معنا نکند و با این کار به وضعیت پوپولیستی ادبیات امروز کمک نکند.

با وجود تمام این توصیفات ادبیات همیشه با ارائه زنجیره ها و ترکیب هایی که از درک ما می گریزند و با قرار دادن زبان در معرض آشفتگی،نشانه های تعریف شدهء ذهن ما را در هم می شکند و قید و بندهای ما را به چالش می گیرد و باعث می شود ناخواسته آن ها را به خود تحمیل می کنیم.

       

 

+ مهدی فاتحی ; ٩:٤٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()