زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

آلیس یودیت هرمان

                        خالی از امر واقع زندگی    

اولین کتابی که از یودیت هرمان به فارسی ترجمه شد مجموعه داستان"این سوی رودخانه ادر"بود کتاب ارزشمندی که از خواندنش لذت بردم و همان موقع(حدود سه سال پیش)دربارهء این کتاب مطلب مفصلی نوشتم و برای مجلهء مرحوم زنان آماده کردم مطلبی که در آرشیو همین وبلاگ هم موجود است.اما کتاب دومی که از او به فارسی ترجمه شده یعنی"آلیس"اصلا" در حد و اندازه های آن مجموعه نیست.برخلاف نظر عده ای "آلیس"یک مجموعه داستان است نه رمان هر چند که شخصیت ثابتی در همهء داستان ها وجود دارد؛خصوصیات و ویژگی های یک رمان بحث مفصلی است؛پرداخت یک شخصیت ثابت و نوشتن مجموعه اتفاق هایی که برایش می افتد هیچ ربطی به رمان ندارد(خود هرمان هم مدعی رمان بودن کارش نیست.)

یکی از ضعف های مهم این مجموعه ثابت بودن موضوع و حتی گاهی روند داستان هاست انگار که نویسنده در قصه گفتن برای شخصیتش با مشکل مواجه است و قصه ای تکراری را با محوریت مرگ انسان ها مدام تکرار می کند.او همین قصه یا روایت داستانیش را نیز ناقص و نیمه کاره می گذارد و از نوشتن یا تصویر کردن بخش های اصلی داستانش غفلت می ورزد.در داستان اول که مرگ مردی باعث روبرو شدن دو زن می شود(یکی همسر امروزی و دیگری معشوقهء سابقی که هنوز در قلب زن جا دارد) مهم ترین بخش داستان حذف می شود و ناگهان داستان به اتمام می رسد:مرد مدتی در بیمارستان بستری است و در این فاصله این دو زن به یکدیگر نزدیکتر شده و با سوال ها و تردیدهای شان دربارهء اینکه مرد بعد از زنده ماندن با کدام می ماند و چگونه از این دو نفری که در بیمارستان تیمارداریش کردند قدر دانی می کند کلنجار می روند.مرگ مرد مقطع مهمی از داستان است و نقطهء اوج داستان زمانی است که قرار است ببینیم این دو زن بعد از مرگ مرد چگونه با خودشان یا یکدیگر کنار می آیند.اما درست این مرحله از داستان حذف شده و با برشی به جدا شدن و خداحافظی این دو از یکدیگر پرش می کند.اینگونه روایت پردازی و حذف بخشی از داستان دیگر بیشتر از آنکه به تبحر نویسنده برگردد به ضعف و ناتوانیش به پرداخت این گره برمی گردد و نمی توان آن را با عنوان" واگذار شدن به تخیل خواننده"ساده گرفت زیرا اگر قرار بود همه چیز(یعنی بخش اصلی داستان)به خواننده واگذار شود که دیگر داستان نویسی معنی پیدا نمی کند.شاید این نوع کارها(آن هم نه به این شکل ناقص)در دورهء چخوف لذت داشت ولی امروزه دیگر هیچ معنایی ندارد.البته در مجموعه قبل هرمان نیز داستان مفصلی گفته نمی شد اما جای خالی روایت انقدر خالی نبود.

می توان گفت در کلیت مجموعه"آلیس"شخصیت ها دارای مسئله نیستند یا حتی از بی مسئلگی رنج نمی برند.شخصیت ها از همه نظر راحت و بی دغدغه اند؛نه مسئلهء اجتماعی و نه مالی، همه چیز برای شان فراهم است تنها ناراحتی و ملال شان این است که چرا انسان با این همه خوشی و راحتی باید بمیرد!نمی دانم در قرن بیست و یکم این ایراد را باید به چه کسی گرفت!!ولی نفس خود مسئله سطحی تر از آن است که درخور تحلیل باشد.حرفی که نوربرت الیاس(جامعه شناس آفریقایی-فرانسوی)به اروپاییان می زند مصداق بارز این نوع تفکر است اینکه ظاهرا" غرب خوشی زیر دلش زده و با ادا و اطوار از زندگی امروزی می نالد این دوستان اگری سری به آفریقا یا کشورهای جهان سوم بزنند خواهند دید که چقدر خوشبختند و در آسایش.مارشال برمن نیز در کتاب تجربه مدرنیته به این مسئله می پردازد و از شخصیت ها و وضعیت اجتماعی جدیدی حرف می زند که همه چیزشان سرجایش است:آزادی،آینده روشن،شغل،بیمه و ...از نظر برمن این نوع انسان هیچ مسئله ای ندارد و همین بی مسئله بودن برای انسان جدید خود مسئله ساز شده.برای ما که در جهان سوم زندگی می کنیم و هنوز در اندر خم یک کوچه مانده ایم این جور داستان ها و دیدن یا شنیدن این وضعیت بیشتر ملال آور است و گاه غیر قابل فهم.

داستان سوم و چهارم نیز با محور قبل تکرار دوباره همان داستان هاست.مرد و زنی که در ابتدای راه دوستی شان هستند و ملاقاتی که آدم ها را به خاطرات گذشته شان باز می گرداند.به هر حال اینکه چرا این دنیای زیبا و خوش و خرم(این داستان ها پر است از نماهایی که با نور و رنگ و خیابان کشی های مدرن و طبیعت اطرافش به زیبایی ها تصویر شده.)را از دست می دهیم برای ما بیشتر به یک شوخی شبیه است و بهتر است برای این نوع داستان ها که هیچ حرفی از خشونت و امر واقع زندگی نیست جامه ندرانیم و این بی دغدغگی را به صاحبان خوش خیالش بسپاریم هر چند که اسم آلیس برای ما به سرزمین عجایب گره خورده و شاید هرمان نیز برای مان از پریان و سرزمین عجایب قصه می گوید.            

+ مهدی فاتحی ; ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()