زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

آغازی برای سومین سال انتشار وبلاگ زنو:هوا آنچنان سرد نیست...

این وبلاگ را زمانی که از روزنامه ها و مجلات خسته و دلسرد شده بودم راه انداختم و حرف ها و مطالبم را از این روزنه،بدون مدعی چون سردبیر،منتشر کردم آن هم با شعر زیبایی از براتیگان:

هنوز برای قرض گرفتن هیزم از همسایه

هوا آنچنان سرد نیست.

در این سال ها نه تنها روزنامه ها و مجلات وضع بهتری پیدا نکرده اند بلکه وضعیت در فضای مجازی نیز اسفبار و دلسرد کننده شده.دربارهء سینما که جای حرفی باقی نگذاشته اند و تن نحیف وادی ادبیات هم هر روز ضربه ای می خورد و مدعیانی پیدا کرده که نه تنها سابقه ای در این ورطه ندارند بلکه دشمنی شان با نویسندگان و اهالی هنر بر کسی پوشیده نیست.این مدعیان دیگر به روزنامه و مجله و نشست های ادبی و جوایز هم راضی نیستند و همه چیز حتی خلوت اهالی ادبی را از آن خود می دانند و سر بر بستن این روزنه دارند.باند بازی و محفل گرایی عارضه ای است که سر نابودی ادبیات را دارد و وضعیت چنان شده که دیگر کسی آن را انکار نمی کند بلکه به ستایش مافیا گری و رفیق بازی در عرصهء ادبیات می پردازند.ابلهانی که معنای شبکه و همگرایی و معرفی کار توسط  نویسندگان را به رفیق بازی و خودی و غیر خودی کردن نویسندگان تعبیر می کنند و با قدرتی که از بیرون گرفته اند راه رشد عده ای را می گیرند تا کنیزکان و بندگان خود را به عنوان نویسنده معرفی کنند و پایه های پدرخواندگی خود را محکم تر سازند؛پدرخوانده ای که تنها به شاگردانش بها می دهد و با فشار به سایت ها،روزنامه ها و ناشر برای انتشار کارشان تنها به پر کردن جیب خود می اندیشد!

متاسفانه باید گفت در این فضا و در عرصهء کنونی از ادبیات امروز ایران جز جسدی باقی نمانده و این متولیان حتی لیاقت بلند کردن تابوت آن را هم ندارند.جوایز دولتی و غیر دولتی دیگر تفاوتی با هم ندارند و حتی می توان گفت داوران و ناظران جوایز دولتی گاه موجه تر از داوران جوایز به اصطلاح غیر دولتی اند.چیزی که این مدعیان فراموش کرده اند این است که چسباندن وصله دولتی یا غیر دولتی به جایزه ای نه باعث اعتبار است و نه بی اعتباری،بلکه انتخاب ها و نوع تفکر است که جایزه ای را معتبر یا بی ارزش می کند.تفکری که در جمع ده پانزده داوران کل جوایز وجود دارد نه ادبیات و ادبیت متن بلکه شخص نویسنده و رابطه اش با محفل است حالا این محفل هر اسم و صفتی که رویش بگذارند مهم نیست مهم نوع تفکر قبیله ای است که در همه جوایز جاری است.در این میان تلخ تر از همه از دست رفتن جایزه ارزشمند گلشیری است. اتفاق سال گذشته تیر خلاصی بود در مرگ این جایزه، اتفاقی که  دیگر جای تعجبی برای افتضاح امسالش باقی نگذاشت. امروز کم ترین کاری که این جایزه می تواند بکند عذر خواهی از تمام اهالی ادبیات و صرف نظر کردن از برگزای مراسم نهایی است.من معتقدم چیزی که وضعیت ادبیات و هنر این مرز و بوم را به نابودی می کشد نه نبود جوایز یا معرفی نشدن نویسندگان بلکه پوک کردن دال نویسنده و جایزه ای است که نام ادبی و نویسندگانی چون گلشیری را یدک می کشد(ورچسب های جایزه های اهل قلم و منتقدان مطبوعات که دیگر خیلی وقت است از تلخی درآمده و مضحک شده!)

به هر حال زنو کار خودش را تا به امروز ادامه داده و چوب استقلالش را هم خورده و تا زمانی که بتواند در همین مسیر می ماند،البته احتمالا" در سال جاری این وبلاگ به یک سایت منتقل شود،در این مدت از نظرات و عنایاتی که به مطالب این وبلاگ داشته اید ممنونم و آماده شنیدن تمام نظرات تان هستم.

+ مهدی فاتحی ; ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()