زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

نوشتن در مطبوعات بعد از آشوویتس!

چرخ مطبوعات دوباره به آهستگی به حرکت درآمده و بعد از مدت ها می توانیم دوباره از کیوسک روزنامه فروشی،روزنامه و مجله بخریم نه نوشیدنی و سیگار!خب،جای خوشحالی است اما آیا این روزنامه ها و مجلاتی که به اسم های سابق بیرون می آیند همان روزنامه ها و مجلات سابق بر این هستند؟آیا روند رو به جلوی داشته یا دارند؟مسلما" نه.حفظ اسم و لوگوی یک روزنامه دلیل بر چاپ همان روزنامه نیست.مطبوعاتی که امروز به چاپ می رسد نه مطلب جدیدی و امروزی در آن پیدا می شود و نه از ضعف های گذشته اشان تجربه آموخته اند.همان گرایشات و همان چند نفری که دیگر حرف ها و نظرات شان بوی کهنگی می دهد به علاوهء ترس های بیشتر که محافظه کارترشان نیز کرده و محدودیدت های بیشتری که برای شان گذاشته اند.

در حقیقت باْد گفت بعضی از دوستانی که برای کار در روزنامه و مسئول صفحه شدن انتخاب شده اند برای شایستگی های شان نیست بلکه به این خاطر است که آمادگی داشته اند بدون هیچ عذاب وجدانی از پست ترین سلایق عمومی،باندها و صاحبان نشر تبعیت کنند یعنی ژورنالیست هایی که ریاکارترین و بی تفاوت ترین افراد نسبت به اخلاق حرفه ایند و به همین دلیل هم کم ترین اهمیت را به تعهد سیاسی،اجتماعی و ادبی می دهند.همان معرفی کننده های سابق که تنها به کتاب ها و ناشران خاصی نظر دارند و همان ویژه نامه های همیشگی که در طول عمر همین روزنامه و روزنامه های هم ردیفش بارها و بارها از آن موضوعات و اشخاص ویژه نامه بیرون آمده و دیگر حرف جدیدی دربارهء آن ها نمانده که بزنند.نویسندگان و شاعرانی که یا ارتباط خوبی دارند و یا دوستانی دارند که ارتباط خوبی دارند!هم در حوزهء نشر کتاب های شان فعال هستند و هم حضور در مطبوعات.به قول پیر بوردیو واضح است که چنین نویسندگان کوتوله ای برای زیستن در تداوم تنها باید بر آثار خود تکیه زنند وتا جایی که امکان دارد بیشتر و بیشتر در صفحهء روزنامه ها و مجلات حاضر شوند و برای این کار نیز باید در فواصل منظمی کتاب های کم حجمی بنویسند؛کتاب هایی که به قول دلوز کارکرد اصلی شان امکان حضور آن نویسندگان در مطبوعات به بهانه انتشار کتاب شان است.بدین ترتیب است که مطبوعات بدل می شوند به نوعی آینهء خود شیفتگی.

در این بین جای بسیاری از نویسندگان،منتقدان و صاحبان تفکر حقیقی در مطبوعات خالی است کسانی که امروزه دیگر امکان چاپ به کتاب های شان داده نمی شود اما آیا در این صفحات تکراری و شبیه به هم مطبوعات جایی برای شنیدن نظرات و سلایق آن ها وجود ندارد؟حتی به اندازهء یک روزنه!؟آن هم کسانی که افکار و دانش  تاثیر گذار و ارزشمندشان گاه از زبان و قلم کسانی جاری می شوند که شایستگی حضور در جای گاه شان را ندارند و سر بزنگاه های تاریخی معلوم می شوند چه بزدلان و فریبکارنی بوده اند.

در نگاهی دیگر بد نیست از زاویه بنیامین و جملهء معروفش در بارهء آشوویتس به مطبوعات نگاه کنیم که بعد از این همه حوادث تاسف آور چند سال گذشته آیا می توان دوباره همانگونه نوشت،فکر کرد و همان گونه زیست!؟    

+ مهدی فاتحی ; ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()