زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

بخشی از کتاب داستان نویسی نوین

 

نایت در سال 2002 دار فانی را وداع گفت. بعد از آن بود که نویسندگان آمریکایی با کمک همسرش کت ویلهلم تصمیم گرفتند به خاطر سال ها نوشتن و برگزاری کارگاه های داستان نویسی خلاق جایزه ای را به نام او بنا نهند. کت ویلهلم که خودش مولف رمان و داستان های کوتاه زیادی است و جوایز زیادی نیر دریافت کرده و یکی از نویسندگان مشهور ژانر علمی تخیلی در آمریکاست، در حال حاضر مسئول ترجمه و نشر کتاب های نایت است. 

 همان سال کتاب به دست من رسید. من هم بعد از مدتی کتاب را خواندم و بعضی از مطالبش را برای خودم نوشتم و یادداشت هایی برداشتم. البته نه برای چاپ بلکه وقتی کتاب  به دستم رسید و نگاهی به آن کردم، کتاب نایت را آنقدر کتاب بار ارزشی دیدم که خواستم با خواندن آن به تجربیات داستان نویسی خودم اضافه کنم. در واقع من هیچ وقت مترجمی حرفه ای نبوده ام؛ در مقابل مترجمین ارزشمندی مثل دوست عزیزم امیر مهدی حقیقت که کتاب ها را با سلیقه خاص خودش انتخاب و ترجمه دقیق و سخت گیرانه ای دارد. خواندن کتاب های روز دنیا برای من فقط برای عقب نماندن از قافلهء دانش و تفکر امروزی است. کتاب دیگری نیز چند سال پیش خواندم و ترجمهء کمابیشی از آن دارم که اتفاقا" جایزه پولیتزر سال 2000 را هم از آن خود کرده است، اما چون دیگر وقتی برای ویرایش چندین باره و چاپ آن نیست تا چند وقت دیگر متن فارسی و انگلیسی آن را روی وبلاگم خواهم گذاشت تا دوستان علاقه مند بتوانند از آن استفاده کنند.

اما باقی ماجرا..

بعد از تمام کردن کتاب آن را به جند تن از دوستانم سفارش کردم و دایم در نقد داستان ها از کتاب  نایت نقل قول می کردم تا اینکه تصمیم گرفتم ترجمه آن را کامل و منتشر کنم( البته قبل از آن در اکثر مجلات ادبی، مطالبی در باره دیمون نایت و بخش هایی از  کتاب را منتشر کرده بودم.) ترجمه ام را با نام "داستان نویسی نوین"  به نشر چشمه دادم و  در  نمایشگاه امسال منتشر شد. با خبرهایی که از ناشر گرفتم می دانستم کتاب فروش خوبی کرده و نسبت به نوع کتاب حتی می توانم بگویم فروش کم سابقه ای داشته است طوری که تا چند وقت دیگر چاپ دوم آن قرار است به بازار بیاید.

چندی پیش نیز روزنامه اعتماد ملی مطلبی درباره این کتاب به چاپ داشت و خبر از جاپ دوم آن را داد، به همین خاطر تصمیم گرفتم مطلبی که روزنامه اعتماد در اربیهشت 87 در زمان انتشار کتاب به جاپ رساند به همراه بخشی از خود کتاب را در وبلاگم منتشر کنم.

 

بخشی ازکتاب" داستان نویسی نوین"                                 

عادتِ کاری

عادت های خوبِ کاری همهء آن  کارهایی است که برایتان مفیدند. در زیر چند نمونه از آن را که برای نویسندگان دیگر مفید بوده است.

مکانی را برای نوشتن در نظر بگیرید که فقط متعلق به شماست،آن هم فقط برای نوشتن شما. ساعات مشخصی از روز را به نوشتن اختصاص دهید-  هر طور که شرایط تان ایجاب می کند، حتی اگر دو ساعت در صبحِ روزهای جمعه یا شنبه باشد، و در این ساعت کار دیگری انجام ندهید. از قبل برای مطلبی که قصد نوشتنش را دارید برنامه ریزی کنید، تا زمانی که پشت صفحه کلید نشسته اید کاملا" آماده باشید. با این روش خودتان را برای نوشتن در حالت دلخواه در می آورید. اگر به هر دلیلی برای چند لحظه احساس کردید که تمرکزتان را از دست داده اید و نمی توانید ادامه دهید، از جایتان بلند شوید و تا زمانی که مشکلتان حل نشده شروع به کار نکنید. دفترچه کوچکی همراه خود داشته باشید تا هر زمان فکری به خاطرتان رسید، قبل از آنکه فراموش شود، آن را یادداشت کنید.

شاید شما برای چندین سال نویسنده ای پاره وقت باشید، شاید هم تا پایان دوران نویسندگی تان.  خیلی از نوسندگان حرفه ای به شکل پاره وقت کار کرده اند.  وقتی شغلی به ایشان پیشنهاد می شد، نویسندگی را رها نمی کردند، و با برنامه ریزی کردن کارها و استفاده از اوقات هدر رفته روز، به کارشان ادامه می دادند. آنها در طی رفت و آمدشان در شهر یا قبل از صبحانه خوردن و هر زمان که وقت آزادی داشته باشند، می نویسند.

بعضی مواقع شرایط زندگی از دست تان خارج می شود و دیگر قادر به کنترل آن نیستید. ممکن است مدتی مجبور شوید کاری که دوست ندارید انجام دهید. ممکن است ازدواج تان منجر به طلاق شود، یا ممکن است فشارهای عصبی زیادی از طرف خانه و خانواده به شما وارد شود. شاید هم هیچ کدام از این اتفاقات برایتان نیافتد. اما اگر همچین مشکلاتی داشته باشید، باز هم می توانید بنویسید؟ هر تجربه ای، بر نگاه و درک شما به زندگی تاثیر گذار است،حتی دلزدگی هم برای نویسنده قابل استفاده است.

اگر شغلی دارید که ذهنتان را زیاد مشغول نمی کند، می توانید خارج از ساعات کاری به افکارتان شکل بدهید، تا موقع نوشتن آماده باشید. استفاده از ابزار درجه اول برای نوشتن مفید است. اشخاص زیادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند ولی بخاطر قلم های خوب و تیزشان دایم می نویسند.

بیشتر نظریاتی که من در این کتاب با شما مطرح کردم، روشهای خاص خودم است و مخالفان زیادی دارد. مثلا" جوزف کنراد برای چندین ساعت در روز خود را مجبور به نشستن و نوشتن می کرد، حتی اگر یک کلمه هم نمی نوشت . جان اشتاین بک معتقد بود که اگر نتوانید درونمایه کارتان را در یک جمله بیاورد، هنوز آماده نوشتن نیستید. من موضع خود را دارم و فکر می کنم خود آزاری کنراد ضروری نیست و اگر او خودش را عادت می داد به اینکه فقط زمانی پشت میزش بنشیند که آماده نوشتن است، کارهای بهتری ارایه می کرد. به نظر من اگر اشتاین بک شخصیت ها را برای درآوردن درون مایه اش انتخاب نمی کرد، بهتر بود.

شما حق دارید که با طرز فکر و ایده من مخالف باشید. شاید شما از آن دسته نوسندگانی باشید که به زیر فشار کار کردن  معتقدید یا به این که قبل از نوشتن به درونمایه فکر کنید، بنابراین به روش خودتان عمل کنید.

رنجها و خوشی ها

معلمان آموزشگاه ها و دانشکده های هنری عموما" با دانشجویان خود مهربان هستند. آنها عقیده دارند که دانشجو برای نوشتن باید تشویق شود، حالا در هر سطحی که می نویسد.

در ابتدا شاید نوشتن برایشان سرگرمی باشد، یعنی زمانی که هنوز دانشجو نمی داند که چقدر بد می نویسد.  وقتی به این موضوع  پی برد، از این مسئله آزار می بینند، و سعی می کند بداند چرا داستان هایش خوب در نمی آیند. سرکوب کردن هر نوشته ای اشتباه است چون باعث سرخوردگی دانشجو شده و به این نتیجه می رسد که از این بهتر نمی تواند بنویسد.

یاد گرفتن نویسندگی سخت است. آموختن رقص باله هم سخت است و همینطور نواختن پیانو، ولی مردم با اشتیاق به این سختی تن می دهند، حتی آنرا به خود تحمیل می کنند. آنها به امید اینکه روزی در آن مهارت پیدا  کنند و لذت  ببرند،تمام تلاش خود را می کنند. روزی شخصی به من گفت: کسی که که نوشتن برایش کار سرگرم کننده و شادی بخشی است، نویسنده جدی نیست" اصلا" این طور نیست، اگر به کارتان مسلط شدید دیگر از آن  لذت می برید.

من این مطالب را  گفتم تا  هشدار دهم که در زمان  آموختن فن داستان، ممکن است تا مدتی نشانه هایی از آن چه دوست داشتید نبیند و از کار لذت نبرید، نه به خاطر اینکه کار سختی انجام می دهید، بلکه به این خاطر که هنوز در کارتان حرفه ای نشده اید. ولی این را فراموش نکنید که اگر حرفی برای گفتن نداشته باشید،همه تکنیک های موجود در جهان هم به شما کمکی نخواهد کرد. بنابراین سعی کنید بیشتر از مواردی  بنویسید که از اهمیت زیادی برایتان برخوردار است، و سعی کنید فن بهتر نوشتن آنها را بیاموزید.

وقتی شما نویسنده ای تمام وقت هستید، فقط خود شما تصمیم خواهید گرفت که چه زمانی کارتان را شروع کنید و چه زمانی پایان دهید. صبح چه زمانی بیدار شوید و شب کی بخوابید. وقتِ شما فقط متعلق به خودِ شماست. تمام برنامه هایتان را خودتان مدیریت می کنید. اگر بخواهید، بدون اینکه از کسی اجازه بگیرید به مسافرت  می روید. هر طور که دوست دارید لباس می پوشید. هیچ نگرانی از بابت مخالفت یا مسخره کردن دیگران نداریداز کسانی که دوستشان ندارید قطع رابطه کنید. می توانید هر کاری را که دوست داشتید با پرداخت هزینه اش انجام دهید.

این، یک طرف قضیه بود، اما طرف دیگرش این است که با وجود اینکه وقت تان از آن خودتان است، ولی تا زمانی که آنرا در جهت کار سازنده ای صرف کنید، وگر نه حتی نمی توانید یک ساندویچ یا یک جفت کفش بخرید در ضمن بعد از فروش داستان تان و یک سال انتظار کشیدن برای چاپ آن، خواهید دید که ویراستار آنرا در جهت منافع شخصی خودش و فضای موجود در مجله بازنویسی کرده است.

اگر زندگی تان را با آنچه که در طول یک ماه بدست می آورید سپری می کنید، بدون اینکه پس اندازی از گذشته داشته باشید، وضعیت سختی خواهید داشت.  مجبورید که هر روز بررسی کنید که آیا می توانید از پس خرجها تا آخر ماه برآیید. شما بارها و بارها تحریک می شوید که چیزهای بدی بنویسید تا راحتتر و زودتر پول بدست بیاورید. و اگر در نوشتن آنها هم مثل من بی عرضه باشید که دیگر پولی نمی گیرید. اگر درآمد کمی داشته باشید و مجبورید از خانواده پر جمعیتی حمایت کنید، برای پیدا نکردن شغل و ادامه دادن به نویسندگی احساس گناه می کنید و اگر شغل دیگری بگیرید برای ترک کردن نویسندگی احساس گناه می کنید.

 

 

ایجاد شبکه های رابطه ایی

ممکن است فکر کنید اگر به مجله ای که چهارهزار کار برای چاپ فرستاده می شود فقط چهل تای آن چاپ شود، پس شانس شما یک درصد است در اشتباهید، زیرا اگر نود درصد کارهای تان بد باشد در این صورت شانس شما صفر است نه یک.

  اگر شما نویسنده ای تنها و بی آشنایی هستید، از هر فرصتی برای ایجاد رابطه  بهره ببرید.. به اجلاس ها بروید، با نویسندگان دیگر ملاقات کنید. اگر می توانید به کارگاه های نویسندگی متفاوت بروید. در کلاسهای نویسندگی که توسط حرفه ای ها برگزار می شود، حتما" حضور داشته باشید. اگر می توانید از نویسندگان حرفه ای بخواهید تا شما را به دیگران معرفی کنند.اگر شانس داشته باشید و با یک ویراستار مجله یا مدیر مسئول آن دوست شوید، خیلی عالی است چون بعد از مدتی خواهید دید که مثل راکتی شما را به بالا پرتاب می کند.

 

چه کتابهایی را باید خواند؟

هر کتابی. می توانید شکسپیر بخوانید یا ویلیام گیبسون،یا حتی ورچسب های روی بطری های گوجه فرنگی. اما اگر درباره چیزی می خواهید بنویسید، باید درباره آن مطالعه کنید. اگر فکر کردید که کتاب خواندن جان کَندن است، این کار برایتان مثل جان کندن خواهد شد. سعی کنید کلاسیک ها را بارها و بارها بخوانید، اما اگر برایتان خسته کننده و غیرقابل درک بود، آنها را کنار گذارده و بعدا"  سراغشان بروید. شاید چون هنوز آماده نیستید.( مثل آن اسکاتلندی خسیس که همیشه سیبهای بدی برای خانواده اش می خرید. وقتی یکبار سیبهای تازه تر و بهتری به خانه آورد هیچ کس حتی یک دانه از آن را هم نتوانست بخورد.) کتاب های قابل احترام زیادی وجود دارد که برای شما جذاب نیست، و کتابهایی است که شما عاشقش هستید و دیگران به آنها علاقه ای ندارند. بیشتر سعی کنید کتابهایی را بخوانید که شما را به هیجان می آورند، هر چند که درباره بشقاب پرنده ها یا بیماران روانی  و یا ماهی گیری در اعماق دریا باشد.آنها خون را در مغزتان جاری می کنند، و چه زود و چه دیر تاثیرشان را در داستان های شما می گذارند.

 

 

 

                      داستان نویسی امروز آمریکا

                نگاهی به کتاب "داستان نویسی نوین"

                 نوشته ی دیمون نایت، ترجمه ی مهدی فاتحی

کیوان هوشمند

 

در طی این چند سال اخیر اقبال کلاس های داستان نویسی نسبت به سال های گذشته بیشتر و بیشتر شده و دانش آموختگان و در نهایت نویسندگان نوپای زیادی از این محافل وارد عرصه ی ادبیات مان شده اند. کلاس هایی که با وجود بی ادعا بودن شان از بیرون، در داخل کلاس، ادعا های زیادی دراند که درست یا نادرست به هر شکل برای ادبیات ما ضروری اند و باعث پویایی بیشتری در این عرصه می شوند؛ چه قوی و چه ضعیف، چه با نام هایی مثل نویسندگی " خلاق"  ، " تجربی " ، " رمان "   و چه بی نام و نشان.

اما کتاب هایی که در این زمینه نوشته یا ترجمه می شود به نسبت کتاب های دیگر اندک است، و کتاب های موجود یا ترجمه های قدیمی از کتاب های قدیمی و اصول قدیمی هستند و یا تجدید و ویرایش جدیدی از همان کتاب های قدیمی هستند.

کتاب (( داستان نویس نوین)) که به تازگی توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است از معدود کتاب هایی است که هم از نویسنده ای متفاوت و معاصر تر حرف می زند( دیمون نایت بیشتر یک نویسنده داستان های علمی تخیلی است) و هم نگاه او به داستان نویسی و روش آموزشش در کتاب( که از نظر خودش فرقی با نشستن در کارگاه های داستان نویسی اش ندارد.) متفاوت از تمام کتاب های موجود  است.

در سراسر کتاب، از فصل ها گرفته تا زیر فصل ها، تمرین هایی گذاشته شده که به اعتقاد نویسنده می توان آن ها را انجام نداد ولی بهتر است که نادیده نماند. تمرین هایی برای نوشتن یا چیزهای بدیهی که شاید  فکر کنیم که به طور پیش فرض همه ی آن هارا می دانیم ولی او تعریف جدیدی از آن ها به ما می دهد مثل؛ تمرینی برای دیدن؛ که از نظر او فقط داشتن چشم دلیلی برای توانایی دیدن نیست مثل دوربینی که تا شخصی یا سوژه ای پشت آن قرار نگیرد فعل دیدن یا دیده شدن صورت نگرفته است، یا تمرین هایی برای شنیدن،احساس کردن، به خاطر آوردن.

در بخش آخر کتاب با عنوان " نویسنده شدن" توصیه های جالب و بکری به نویسندگان حرفه ای و کسانی که با آن ها در ارتباطند می کند؛ از قبیل ازدواج نویسنده، ارتباط با ناشر یا مجلات ادبی و رنج ها و خوشی هایی که یک نویسنده در زندگی با آن ها مواجه است.

دیمون فرانسیس نایت که حاصل تجربیات پنجاه ساله اش در نویسندگی و برگزاری کارگاه های داستان نویسی اش را در این کتاب به جا گذاشته از شهرت زیادی برخوردار است؛ از تعدادی از رمان هایش فیلم هایی تهیه شده که خودش زیاد از آن ها راضی نبود و  بعد از مرگش نیز جایزه ی ادبی به نام او بنا نهاده شده که هر ساله به کتاب هایی از این نوع داده می شود.

 او در کنار اینکه می گوید می توانست این کتاب نوشته نشود  به کسانی که آموزش داستان نویسی معتقد نیستند یادآوری می کند که: نوشتن مثل دوچرخه سواری است؛ وقتی دوچرخه سواری می کنیم همه چیز راحت وطبیعی به نظر می رسد، ولی اغلب فراموش می کنیم که چقدر زمین خورده ایم تا دوچرخه سواری را یاد گرفته ایم.

او که بیش تر نویسنده ی رمان های علمی- تخیلی است، رمان هایی که جای خالی آن ها در ادبیات مان محسوس است، می گوید: کتابش مثل هر کتاب دیگری  پیغامی در بطری است و کسی که آن را می پذیرد و می خواند در واقع در کلاس و کارگاه او حاضر شده است. او که سال ها در یوجین اورنجو زندگی می کرد و در دانشگاه های متفاوت آمریکا تدریس می کرد، در سال 2002 میلادی چشم از جهان فرو بست و همان سال  جایزه ادبی به نامش بنا نهاده شد.

این کتاب که مدت ها در ردیف پر فروش ترین کتاب های آمازون قرار داشت در شیوه ی آزاد و غیر متعصبانه اش و دادن تمرین ها و مثال های متفاوتی که از نویسندگان ناآشنا برای ما می آورد( نویسندگان مشهوری که ما هنوز نامی از آن ها نشنیده ایم و مترجمین ما به فکر ترجمه آن ها نیز نیفتاده اند.) حرف های زیادی چه برای دوست داران داستان نویسی و چه برای مدرسان آن دارد.

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()