زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

فیلم های امروز

در بین فیلم های جدیدی که دیدم هیچکدام چشمگیر نبودند و آنچه از فیلمسازنش توقه داشتم نبود.اما در مقابل فیلمی از سینمای رومانی دیدم به نام Silent Wedding که از هر نظر بی نظیر یود.فیلمی با لحن شوخ طبعانه و طنز دربارهء دورهء از تاریخ رومانی که زیر سلطهء روسیه است.داستان روایت عروسی است که مصادف با مرگ استالین می شود و هر نوع جشن و پایکوبی به مدت یک هفته ممنوع می گردد اما ساکنان آن دهکده که همگی سرخوش هستند نمی خواهند و نمی توانند دست از جشن گرفتن و رقصیدن بردارند.آن ها تمام سرخوشی ها و مهمانی روز عروسی شان را کاملا" بی صدا برگزار می کنند مبادا که ماموران استالین بویی ببرند.فیلم به شکل تراژیکی پایان می پذیرد و به سینماگران ما یاد می دهد که چگونه می توان از یک دورهء تاریخی و مسئلهء تراژیک فیلم صاحب ارزش و پویای ساخت.

راندن یا drive ،نیکلاس ویندینگ رفن

فیلم خوبی است یعنی جزو بهترین فیلم های امسال است.فیلمی با مایهء های اکشن و نزدیک به سینمای تارانتینو با بازی های ارزشمند.اما با همهء این اوصاف این فیلم به نظر من فیلم خوبی است شبیهء خیلی از فیلم های خوب دیگری که دیده ام نه چیز دیگر.تنها از طریق نام فیلم که می توان آن را علاوه بر راننده بودن شخصیت اصلی به غریزه انسانی که عامل تمام رفتارهای آن است(از نگاه فرویدی]می توان تعابیر دیگر و ارزشمندی از فیلم داشت که فعلا" در حوصلهء این متن نیست. 

 

درخت زندگی،ترنس مالیک

 ترنس مالیک فیلمسازی که بیشتر دوست دارد پشت دوربین با شد تا مقابل آن تنها پنج فیلم در کارنامه اش دارد اما همهء فیلم هایش بحث انگیز و مطرح بوده اند.اما فیلم فیلم آخرش که برندهء نخل طلای کن هم شد به نظر من بیشتر متظاهرانه بود تا اندیشمندانه.این فیلم که با تصاوری طولانی از ابتدای آفرینش جهان آغاز می شود و به مقاطع کوتاهی از یک خانوادهء ورستایی آمریکایی در دهء پنجاه می پردازد با استفاده از تصاویر مستند از سیارات و  بازسازی به وجود آمدن جهان سعی دارد به تماشاگرش بگوید من صرفا" قصد قصه گویی یا روایت تراژدی ندارم بلکه حرفم بزرگ تر از آن چیزی است که گفته شده.در واقع آنچه مالیک در این فیلم با اغراق سعی بر گفتنش دارد می تواند تنها در یک موقعیت داستانی یا احترام به بیننده که خود توانایی تحلیل و بازسازی دارد گفته شود.

 

نیمه شب در پاریس،وودی آلن

آخرین فیلم وودی آلن که اگر اسمش هم در تیتراژ نمی آمد حدس اینکه چه کسی این فیلم را ساخته کار سختی نبود.نیمه شب در پاریس جزو کارهای ارزشمند وودی آلن مثل آنی هال،شالوده شکنی هری،رز ارغوانی قاهره زن ها و شوهرها و ...به حساب نمی آید.اما مثل هر فیلمی که وودی آلن دوست داشتنی بسازد قابل قبول است.فیلمی که ظاهرا" مثل بسیاری از فیلم های اخیر وودی آلن تنها بر اساس یک فکر یا سوال ساخته شده و قصه حول آن شکل گرفته است فکری نه چندان جدید یا خاص دربارهء اینکه هر کس در هر دوره ای حسرت دوران پیش از خود را می خورد و چه فکر اشتباهی! با اینکه وودی آلن سعی کرده از بازیگری شبیه جوانی خودش استفاده کند و بازیگرش هم سعی کرده یک کپی برابر اصل از وودی آلن باشد اما به هیچ عنوان از پسش برنیامده و نقطه ضعف اصلی فیلم بازی بازیگرانش است.تلاشی که می توان گفت همیشه بی نتیجه بوده و بیشتر فیلم های وودی آلن که خودش در آن حضور ندارد به دل نمی نشیند.اما دربارهء قصه و بازنمایی تاریخی که از نویسندگان و هنرمندان می شود باید گفت تنها کسانی از چگونگی یا مسائل شخصیت هایی مثل همینگوی،فیتزجرالد،بونوئل و دالی سر در می آورند که دست کم آشنایی هر چند مقدماتی با این اشخاص و آثارشان داشته باشند وگرنه تماشای فیام بیشتر به یک سرگرمی تبدیل می شود و از آن نیش و کنایه های وودی آلن چیزی نخواهند فهمید.

 

مالیخولیا،لارس فون تریه

بعد از فیلم فوقالعاده ضد مسیح که متن مفصلی دربارهء آن در وبلاگم گذاشتم باید گفت ملانکولی نه تنها حرکتی رو به جلود بلکه حتی روب عقب است؛فیلمنامه چندپاره،عدم تمرکز روی یک داستان یا موضوع یا شخصیت،نبود اندیشه های ژرف و تازهء مثل فیلم های دیگر او این فیلم را به نظر من ضعیف کرده است البته ضعیف در مقابل کارهای دیگرش.چیزی که مشخص است فون تریه نتوانسته اندیشهء آخرالزمانی را با شخصیت پردازی ها خوب گره بزند و به نوع فیلم متفاوتی از یک موضوع آشنای بیشتر هالیوودی بسازد و نتیجه فیلمی شده که با وجود تصاویر و کارگردانی گاه ارزشمند بدون اینکه تکانی به تماشاگرش دهد به پایان می رسد.بخش اول فیلم خوب شزوع می شود و آرام آرام به سمتی می رود که منتظر ظهور دوبارهء یک شوک فکری و تصویری چون ضد مسیح هستیم اما برخلاف ضد مسیح در این فیلم مسئلهء سوبژکتو شخصیت و تمرکز روی خط داستانی دنبال نمی شود و روایت فیلمنامه به سمت دیگری می رود که زیاد دلنشین نیست یا در واقع در امتداد آن قرار نمی گیرد.مسئله برخورد سیارهء ای با زمین و نابود شدن آن هم،ساده انگارنه گفته می شود و پایانی از پیش معلوم دارد که ظاهرا" انگار با پیرتر شدن فون تریه نوعی محافظه کاری در اندیشهء او دیده می شود که با نزدیک تر شدن چهرهء مرگ بر هر انسانی اجتناب ناپذیر است.  

 

خدمتکار،تت تیلور

فیلم بدی نبود؛اما نه از نوع فیلم هایی که حرفی برای گفتن داشته باشد.موضوعی قدیمی ،روایتی قدیمی و نتیجه گیری قدیمی:و تو حقیقت را خواهی یافت و حقیقت تو را آزاد خواهد کرد:انجیل.

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()