زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

حرف ناتمام یک فیلم متوسط

                                            نگاهی به فیلم کشتی گیر                                                                   

فیلم کشتی گیر         (the wrestler)فیلم خوبی است،اگر سکانس آخر فیلم را در نظر نگیریم سکانسی که در آن فیلمساز با تن کردن پرچم کشوری روی لباس حریف پایانی رم(شخصیت اول فیلم)و شکستش،بخواهد برای فیلمش توجیحی وطن پرستانه بسازد و تمام تار و پود انسانی ای که در فیلمش بافته را ویران کند البته چیزی که آشکار است در تمام فیلم های آمریکایی می توان نوعی امید و وطن پرستی را به وضوح دید اما نه وطن پرستی به این شکل!

 در فیلم هایی که به خوبی توانسته اند از عهده این کار برآیند و مردم خود را راضی کنند و هم دیگران را اذیت نکنند، در طول فیلم یک همبستگی یا حرکت در راه ماندگاری کشورشان به وجود آورده اند اما در کشتی گیر فیلمساز خواسته با نشان دادن پرچم کشور دیگری و خرد کردن آن به دست شخصیتش(آن هم به شکلی بچه گانه)با نفرت و کینه و ساخت دشمنی مشترک برای مردم کشورش ارمغان وطن پرستی بیاورداین اتفاق چیزی را نشان نمی دهد جز ضعف فیلمساز (و سطح فیلمسازی اش، هر چند که جایزه هم بگیرد)در پروش سوژه مورد نظرش و حتی وارد کردن چاشنی وطن پرستی به فیلمش.

وقتی به انتهای فیلم رسیدم و سکانس آخر را تماشا کردم تمام اشتیاقم برای پیشنهاد کردن فیلم به دیگران نابود شد و من ماندم و حماقتی که با آن یک فیلمساز می تواند بازیچه دست کمپانی ها و سیاستمداران شود(من فکر می کنم این تنها کلمه ای است که می تواند از دست رفتن ارزش های یک فیلم را توسط فیلمسازش نشان دهد.)

به عبارت دیگر اینکه وقتی در فیلنمامه ای از ابتدا تا انتهای فیلم با روایت شخصیتی مواجه ایم(که انصافا"سوژهء خوب و قابل اعتنائی هم دارد)بعد در چند دقیقه آخر همه چیز در یک جنگ بین دو کشورخلاصه شود تنها وصله کوتوله بودن به فیلم می چسبد. نمی دانم این اشتباه را پای چه کسی می توان گذاشت؛کارگردان،فیلمنامه نویس، تهیه کننده یا کمپانی که ساخت فیلم را به عهده گرفته اندالبته شاید همه چیز برگردد به اینکه فیلمساز با این سکانس و تحریک حس ملی تماشاگران، فقط چشم داشتی به گیشه مد نظرش بوده است، اما اینکه خود فیلمساز هم زیر بار این مسئله قرار گرفته و سوژه ای از این دم دستی تر برای این کار پیدا نکرده خود نکته قابل تاملی است.

در فیلم کشتی گیر ما در ابتدا با تاریخ قهرمانی و شهرتِ کشتی کج کاری آشنا می شویم به نام "رم" که شهرت زیادی هم دارد.اما حالا که سن و سالی از او گذاشته، دیگر توانایی سابق را ندارد و در حال بازنشسته شدن است.در کنار آن ما با زنی به نام "پم" آشنا می شویم که او نیز بعد از مدت ها کار کردن در بارحالا در میانسالی، دیگر مورد توجه مشتریانش نیست زنی که ظاهرا رابطه ای قدیمی نیز با رم دارد در طول فیلم زندگی این دو نفر به شکل موازی روایت می شود و ما با مسائل و خوشی های آن ها یکی یکی آشنا می شویم دو نفری که هر چند در دو جای متفاوت کار می کنند اما به نوعی شغل های همسانی دارند؛ مردی که کشتی کج کار است و با نمایش ضربه هایی که به دیگران وارد می کند و ضربه هایی که دیگران به بدنش وارد می آورند اندک پولی نسیبش می شود تا با آن بدنش را آماده کند و در مسابقهء بعدی شرکت کند پم نیز با نمایش بدنش برای مشتریان بار و مورد توجه قرار گرفتن زندگیش را میگذراند بدنی که در هر دوی شان با پیر و نحیف تر شدن دیگر مشتری های ابتدایی شان را ندارند.

سرحال و زیبا نگه داشتن فیزیک بدنی، در هر دو شخصیت،محور مشترک یا درد مشترک آن هاست بدنی که مشتریانش تنها به رنگ و بویش نظر دارند و نمی خواهند چیز زیادی از لایه درونی تر آن بدانند نگاهی که گاهی به خود شخصیت ها هم غالب می شود و رفتار دوستانه شان با هم خالی از این قالب نیست آن ها بعد از بیرون آمدن از آن فضا هیچ جذابیتی برای دیگران ندارند و یا در واقع هیچ کدام نمی توانند بدون نگاه خیره دیگران سر کنند.خلاء نگاه خیره دیگران در رم و پم باعث می شود که وقتی خود را از بار و رینگ رها می کنند و تصمیم می گیرند تا مثل آدم های دیگر زندگی کنند، عاشق شوند و ادامه دهند، سرخورده شده و دوباره به جای اول شان باز گردند آدم هایی که حتی مورد پذیرش فرزندان شان هم نیستند چرا که هر دوی شان چیزی بیشتر از یک عکس یا جسم برای تحریک احساسات دیگران نیستندعکسی که دیگران از آن ها ساخته اند و آنها نیز خودشان را با آن عکس یکی کرده اند.

بازی هر دو شخصیت اصلی فیلم، ضعیف و گاهی اغراق شده به نظر می آید رم که فرصت زیادتری برای پرداختش در فیلم تدارک دیده شده مثل خودش چیزی بیشتر از یک تصویر ابژکتیو نیست و ما زیاد به او نزدیک نمی شویم پم هم که می توان نمونه اعلای آن را، چه در بازی و چه در شخصیت پردازی در فیلم نزدیکتر(closer)دید(که آن هم اقتباسی از یک نمایشنامه است آنقدر از آن دور هستیم که تبدیل به یک تیپ همیشگی شده است.

فیلم ساختاری کلاسیک دارد و در تمام نما ها و میزانسن ها می توان حرفی که فیلمساز می خواسته بگوید یا نشان دهد را دید( البته بدون در نظر گرفتن سکانس پایانی)پیرنگ روایت فیلم شباهت زیادی به فیلم یا در واقع نمایشنامه "چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد" دارد. ساختار پیرینگی که بعد از آن در فیلم ها و داستان های زیادی استفاده شده است.اینکه نقاط اوج و فرود روایت چند بار تکرار می شود و ما تنها با یک نقطه اوج روبرو نیستیم در روایتِ رم و پم ما چندین بار با خستگی و دلزدگی پم و رم از کار و نوع زندگی شان مواجه می شویم، که گاهی هر دو با هم به این مرحله می رسند و روی خوشی هم به یکدیگر نشان می دهند و یا یکی از آن ها سرخورده شده و آن یکی دوباره لحظات امیدوار کننده ای در کارش دیده و حاضر نیست تا با آن یکی  همدردی کند.

فیلمساز با گرفتن نماهایی مشابه از پشت هر دو شخصیت و ورودشان به رینگ و بار، در رم و پم می خواهد به تماشاگرش تاکید کند که چقدر زندگی و ملالت های این دو به هم شبیه است( ظاهرا" فیلمساز در اینجا تماشاگرش را دست پایین می گیرد و هر چیزی را چند بار تکرار می کند.)

در نهایت فیلم با مرگ کشتی گیر در یک فضای رمانتیک به پایان می رسد و تنها چیزی که از فیلم رای بیننده باقی می ماند آن درد مشترک رم و پم است که با فرسودگی جسم شان خودشان هم به ورطهء نابودی می رسند اتفاقی که شاید خیلی از هنرپیشه ها یا سوپراستارها آن را تجربه کرده باشند حرفی که در فیلم به خوبی آغاز شد ولی به طور ناشیانه ای نا تمام ماند.

 

+ مهدی فاتحی ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()