زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

شما از قبایل آدمخواران نیستید.

                    نگاهی به کتاب کیفر آتش( برج بابل)الیاس کانتی 

 چهانی پر از دن کیشوت،دن کیشوتهایی که احساس می کنند همان چیزی که دوست دارند باشند هستند،به آن دل خوش اند و حاضر نیستند واقعیت بیرونی را بپذیرند.ایده آل ها و آرزوهایی که به دست نیافتنی است و اصلا تمام تمدن انسانی بر اساس همین آرزوهای سرکوب شده و بیرون از دسترس بنا شده است.

هر واقعیتِ تلخِ بیرونی به نوعی امر واقع، هیچ گاه خوشایند نیست بلکه همیشه کثیف و غیرقابل تحمل است به همین خاطر  همیشه در حال پنهان و سرکوب کردن آن هستیم. این واقعیت های تلخ برای آن ها وسیله ای است برای اثبات آن چیزی که می خواهند باشند، هر چند که واقعیتِ بیرون به طور پرخاشگرانه ای آن ها را رد کند.

رمان پر از شخصیت هایی است که هر کدام را می توان شخصیت های خاص خود الیاس کانتی دانست که همه در یک وحه مشترکند؛ دن کیشوت بودن:

دکتر کین، فیشرله، ترزه، فیشرین و شخصیت های دیگری که هر کدام داستانی دارند و ملالی.

کینی که فکر می کند یک زبان شناس بزرگ است، تنها زبانِ چینی شناس دنیا! او  تمام زندگی اش را با کتاب خواندن گذرانده است و در خانه اش مجموعه ای از کتاب های بزرگ دنیا را دارد.کین که مستخدم سابقش (ترزه)را به همسری می گیرد و بعد از مدتی ترزه او را با لگدی از خانه بیرون می کند همیشه فکر می کند که خودش بوده که ترزه را در خانه تنها گذاشته است و با این کار باعث شده که او از گرسنگی و تشنگی در خانه اش به خوردن گوشت تن خود مجبور شود و لاشه اش را بعد ها سگ های همسایه خورده اند.خیالاتی که از سر نفرت از ترزه به وجود می آید و حتی بعد از آن هم که ترزه را مقابل خود می بیند او را چون روح مرده ای می بیند و مسئولیت مرگش را به عهده می گیرد.

ترزه که فکر می کند جوان مبل فروشی که می خواسته او را تیغ بزند، عاشقش است و دایم برایش دلربایی می کند، هر چند که مبل فروش،هنگامی که ترزه بر اثر توهمات ذهنی ِخود، او را آماده عشقبازی می بیند و در آغوشش می کشد ترزه را با بد و بیراه از خود جدا می کند و از مغازه اش بیرون می اندارد ولی باز هم ترزه رفتار او را نوعی ابراز عشق می داند که در مقابل دیگران به این شکل درآمده است او که رفتار هر مردی را نشان از عشق به خود می داند و بدترین بلاها را بر سر کین می آورد با کلام زیبایی که از دهان مردی بیرون بیاید، در ذهنش جهان آرمانی برای خود می سازد و حاضر است برای به دست آوردن آن جهان بنده ی آن مرد شود.

فیشرله ای که یک ولگرد قوزی جیب بر است و گاهی در کافه ها شطرنج قمار می کند، سودای قهرمانی شطرنج دنیا را دارد،و در نهایت خودش را قهرمان شطرنج دنیا می بیند که در آمریکا زندگی می کند و همه حریفان را شکست داده است. او سرخوردگی هایش از بابت بی اعتنایی های دیگران و همسرش را با خیالات محالی که شهرت و محبوبیت است در جهان بسته ذهنش جبران می کند کم کم چند کلمه انگلیسی هم یاد می گیرد و در حرف هایش از آن ها استفاده می کند و نیش و کنایه دیگران را از ناآشنایی شان با قهرمان جهان و حماقت شان می داند.

فیشرین زن روزنامه فروشی که فکر می کند فیشرله عاشق و دلباخته اش است و با وجود سیلی هایی که از او بابت مزاحمت هایش می خورد هنوز هم در عشقش به او پایبند است و به او وفادار است.

جهان رمان الیاس کانتی جهان عجیب و به شکل دردناکی طنز است هیچ کس در این جهانِ مسخ شده معمولی نیست و به هیچ کدام از تیپ های اجتماعی که ما سراغ داریم شباهتی ندارند؛ از جنایتکاران و تبهکارانی مثل پاسپورت خان گرفته تا پلیسی که قرار است به شکایات آن ها رسیدگی کند،همه و همه دن کیشوت هایی هستند که  جهان در ذهن شان شکل گرفته و حاضر نیستند از آن دل بکنند همه ی شخصیت ها،  کاریکاتور هایی هستند که تمام جهان بیرون رمان و شخصیت هایش را هجو می کنند و ما با خواند رمان  گاهی برای آن ها دل می سوزانیم و گاهی تلخند می زنیم.

جهان رمان کانتی جهان وحشتناکی است که احساس می کنی به طرز عجیبی با امر واقع زندگی و جهانی که در آن هستیم نزدیک است جهانی پر از انسان هایی که با آن ها زندگی می کنی، با ماشین های شان از کنارت می گذرند و گاهی به آن ها دل می بندی و گاهی عصبانی می شوی. انسان هایی که هر کدام جدا از تو دنیای ذهنی دارند که اگر به تقابل با تو بیفتند ترسناک و کثیف می شود.

 الیاس کانتی را می توان یکی از میراث داران کافکا دانست که انسان های مسخ شده اش نه به شکل حشره درآمده اند که تو از آن ها بترسی و در اتاقی حبس شان کنی، بلکه به همان شکل همیشگی در کنارت راه می روند و گاهی لبخندشان را برایت مرتب می کنند تا در فرصتی مناسب تبدیل به آدمخوارنی وحشتناک شوند.

*نام متن بخشی از شعر شمس لنگرودی

+ مهدی فاتحی ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()