زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

میلیونر زاغه نشین فقط یک فیلمهندی است

                                   نگاهی به فیلم میلیونر زاغه نشین

 جشن اسکار هر سال به شکلی همه را شگفت زده می کند؛یک سال به فیلمی مثل crashجایزه می ددهد که به راحتی مسائل اجتماعی امروز آمریکا را زیر سوال می برد، یک سال به فیلم های بدی مثل "مردگان" اسکورسیزی که یکی از بدترین فیلم های اوست و سال دیگر به بدترین قیلم کوئن ها.

امسال هم که به یک تریلر هندی در بوق و کرنای مطبوعات می رود آن هم برای فیلمی که خیلی سطح پایین تراز آن است که درباره اش گفته می شود و جایزه می گیرد فیلمی که بیشتر از آنکه تماشاگرش را به فکر وادار کند به هیجان می آورد و بیشتر از آنکه از سوژه اش حرف بزند آن را وسیله ای می کند برای شگفت زدگی تماشاگرش.

البته تجربه نشان می دهد که زیاد هم نباید تقدیر شدگان اسکار را جدی گرفت اما تجربه باز هم نشان می دهد که عموم مردم به همین جایزه برده ها عنایت دارند و حتی گاهی ملاک فیلم دیدن شان هم قرار  می گیرد.

فیلمنامه "میلیونر زاغه نشین"دارای تمام مشخصه های فیلم های هندی سابق بر این است فیلم های هندی سابق،منظور ژانری از فیلم است که در کشور ما به آن ها لقب فیلمهندی داده اند مترادف با فیلمفارسی که حالا دیگر با این اسم تبدیل به یک ژانر کلیشه ای معلوم الحال شده است.

در ابتدا ما با یک پسر زاغه نشین آشنا می شویم به نام جمال مالک که هم تیپ شخصیت های با اراده،قهرمان و خوش شانس خودش است که اتفاقاآن ها هم از طبقات فرو دست جامعه بودندحالا تا کی این فیلمسازانِ بی خیال می خواهند از این قشر در فیلم های شان استفاده کنند تا احساسات مخاطب شان را بر انگیزند و آن ها را با خیال خوش انسانی به طرف سونا و جکوزی های شان بفرستند معلوم نیست.)او نیز مثل بقیه قهرمان ها از فاصله ای دور دیده می شود و ما از فقر، ضربه های اجتماعی و فلاکت های شان چیزی نمی بینیم جز آسودگی و سرکشی که اتفاقا"همیشه یک شاهد مونث( در اینجا لاتیکا)نیز دارد که به تنهایی می تواند او را وادار به هر کاری کند چیزی که اگر کمی بخواهیم صادقانه از آن حرف بزنیم فقط در سینما و روی پرده وجود دارد نه جای دیگر.

به هر حال قهرمان فیلم مثل همیشه با رسیدن به عشقش( که من اصلا" مفهومش را نمی فهمم و در فیلم به تناوب به کار می رود مثل...) پایان می رسد و در نهایت هم یک رقص دسته جمعی هندی تا چشم مان به قر و فرهای هندی هم روشن شود!

در این بین خرده روایت های همیشگی هم هست،مردی که به خاطر آن ها از جانش می گذرد،برادری که رقیب عشقی قهرمان ما-جمال-می شود،آدم های سیاهی که هیچ چیز نمی دانند و نمی فهمند جز قتل و کشتار و ...همهء شخصیت ها تیپ هایی هستند که سابق بر آن دیده ایم و همان چیزهایی را می گویند که سابق بر آن شنیده ایم کشش و جذابیت های فیلمنامه صرفا یک بار مصرف است و خیلی زود دست فیلمساز لو می رود.

در طول مسابقه ای که جمال برای میلیونر شدن انجام می دهد دایم از او سوالاتی می شود که جمال به طور اتفاقی خاطره تلخی با آن ها دارد و همین باعث می شود که تلخی های زندگی اش رنگ خوشبختی به آینده اش بزند! درواقع می توان این کار را  یک نوع تحریف واقعیت های این طبقه و خیانت به آن ها دانست رفتاری که اگر با آدم آهنی ها و قهرمان های آمریکایی باشد چیز بدی محسوب نمی شود اما وقتی سوژه را یک زاغه نشین انتخاب می کنی و اینقدر رویاگونه زندگی اش را روایت می کنی در واقع می خواهی خواب آرامی برای همشهری هایت فراهم کنی.

فیلم ساز با تصادفی به نتیجه رسیدن جمال می خواهد به کلمه مورد نظرش یعنی " سرنوشت" معنا بدهد آن هم نه مفهومی مذهبی بلکه کاملا تصادفی شاید استثنایی- تصادفی بودن وقایع و تبدیل شدن این تصادفات به سرنوشت و زندگی آدم ها نیز از آن ابزارهای دست چندمی پست مدرنیسم است که حرف زیادی برای گفتن ندارد.

اما در کنار این ها فیلمساز با بوجه ای که به مراتب از رقبای هندی اش بیشتر بوده سعی کرده از نماهایی خاصی و تکنیک هایی استفاده کند که گاهی دلنشین است و آن یکنواختی همیشگی این نوع کارها را کمتر می کند در انتخاب بازیگران فیلم هم سعی شده از آن کلیشه های همیشگی مردان خوش هیکل و خوش تیپ هندی استفاده نشود.

اما تنها نقطه قوت فیلم بخش کودکی و زاغه نشینی فیلم است آن هم نه به خاطر پرداخت این وضعیت و نشان دادنش از نوع انتقادی یا حتی همراهی، بلکه حضور و انتخاب این کودکان و به تصویر کشیدن آن ها حتی با وجود اینکه در بخش های بعدی آن ها را رها می کند و بازتابی در شخصیت های شان ندارد و تبدیل به یک وسیله برای فیلمساز می شود، ولی باز هم انتخابی است که می توانیم برای لحظاتی از حضور معصومانه آن ها روی پرده لذت ببریم.

به هر حال اینکه هالیوود به تازگی دست از سر اعراب و اطرافش برداشت و به سراغ جذابیت های بالیوودی رفته است خود قابل توجه است در واقع جامعه سرمایه داری دایم سعی می کند برای شهروندانش طعم های متفاوتی فراهم کند تا با آن ها بی هدفی و بی انگیزگی زندگی شان را پر کند و آن ها را برای دور بعدی هیجان زده نگه دارد. دور بعدی که می تواند کشورهای فلک زده دیگری باشند مثل بادیه نشین های آفریقایی یا انسان های ابتدایی تبت و یا مکان ها و زمان های دیگری که هنوز دست نخورده باقی مانده اند تا روزی خوراک هالیوود گردند.          

+ مهدی فاتحی ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()