زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

لارس فون تریه و مندرلی

                                 با دموکراسی علیه دموکراسی                                             

سال پیش دربارهء فیلم های اکران شده در سینما فرهنگ مطالبی را در روزنامه اعتماد می نوشتم که گاهی به سانسور فیلم ها و انتخاب نا به جای آن ها اعتراض می کردم.اما بعد از مدتی به خاطر اعتراضات بنیاد فارابی به این مطالب و بی مایه شدن فیلم ها دست از کار کشیدم.فیلم مندرلی هم،یکی از فیلم هایی بود که سال گذشته در سینما فرهنگ روی پرده رفت و مورد توجه تماشاگران قرار نگرفت!؟

مندرلی  Manderlay

نویسنده و کارگردان:لارس فون تریه.مدیر فیلمبرداری:انتونی دادمنتل.تدوین:بودیل کیرهاگ،مولی مارلنه استنسگارد.طراح صحنه:پیترگرانت.بازیگران:برایس دالاس هاوارد(گریس)ایزاک دوبانکوله(تیموتی)ویلم دافو(پدر گریس)دنی گلوور(ویلهلم)لورن باکال(مام) ژآن مارک بار(آقای ویلهلم). ١٣٩ دقیقه.محصول مشترک ٢٠٠۵ دانمارک،سوئد،هلند،فرانسه،آلمان،آمریکا

لارس فون تریه فیلم سازی از نوع خودش است.فیلم سازی که هر کجا باشد نمی توان به سادگی از کنارش گذشت. وی که در سال 1956 در کپنهاک متولد شد و بعد از فیلم کابوس وار "اروپا " مورد توجه قرار گرفت،در سال 1995 همراه با توماس وینتربرگ، مانیفیست دگما 95 را اعلام کرد و سینمای بورژوا منشانهء روز را زیر سوال برد تا سینمایی متفاوت را تجربه کند.در این نوع فیلم ها کارگردان با هزینه کم از امکانات تکنولوژیک و جلوه های ویژه می گذرد تا رها از بند سرمایه به کار خود بپردازد. بعد از آن،تریه آثار ارزشمندی چون " شکستن امواج" " داگویل" " رقصنده در تاریکی" و "مندرلی" را کارگردانی کرد.

مندرلی با ١۴ میلیون دلار بودجه،دومین قسمت از تریلوژی فون تریه دربارهء آمریکاست که در جشنواره کن ٢٠٠۵ نیز به نمایش در آمد و نامزد نخل طلا بود. این سه گانه که با "داگویل " شروع شد،قرار است با فیلم " واشنگتن " به پایان برسد.

" مندرلی" از انتهای فیلم داگویل شروع می شود،زمانی که گریس و پدرش برای یافتن محل مناسبی جهت سکونت از داگویل خارج شده و به طرف جنوب به راه می افتند.سپس در ایالت آلاباما در دهکده ای دورافناده به نام مندرلی توقف می کنند.گریس در دهکدهء که با جهان خارج ارتباطی ندارد با سفید پوستانی مواجه می شود که هفتاد سال پس از لغو برده داری در آمریکا، هنوز با سیاه پوستان مانند بردگان رفتار می کنند.پدر گریس به او توصیه می کند که در کار آنها دخالت نکند و دست از شعار دادن و سانتی مانتالییسم بردارد.اما گریس مصمم است در آنجا بماند و به بردگانی که بعد از مرگِ زن سفید پوستی به نام مام ( اربابشان) آزاد شده اند،دموکراسی بیاموزد.

فیلم مثل تئاترهای برشتی (در یک فضای تائتری)با نریشن راوی روی تصاویر روایت می شود و شامل هشت فصل است.هر فصل یک عنوان دارد و قواعد فاصله گذاری با تماشاگر را حفظ می کند.در تصاویر فیلم بیش از آنکه خانه یا دیواری داشته باشیم،فضاهای سیاه و خالی داریم که با کمک صدایشان آنها را تصور می کنیم.در مندرلی  حتی خط کشی های گچی داگویل،که خانه ها و خیابان ها را نشان می داد حذف شده اند و در واقع ما بیشتر با یک لوکیشن تاتری مواجهیم تا سینما. 

فون تریه این فیلم را دربارهء آمریکا می داند و در انتهای فیلم روایت با این جمله خاتمه می یابد" آیا آمریکا جایی برای سیاه پوستان دارد؟ " و  بعد از آن عکس هایی از فقر و بی عدالتی هایی که در آمریکا علیه سیاه پوستان به وجود می آید به نمایش در می آید.با این کار فیلم ساز می خواهد تاکید کند که این فیلم دربارهء آمریکا و مسائل داخلی آن است.خصوصا" در آخرین عکسی که در آن یک سیاه پوست در حال پاک کردن مجسمهء آبراهام  لینکن  است.اما چیزی که ما در طول فیلم می بینیم موضعی جدا از آن است و  بیشتر نقد رفتار آمریکا برای توسعهء دموکراسی در کشورهایی است که هنوز آمادگی پذیرش آن را ندارند.

در طول فیلم گریس(یک زن سفید پوست)چندین بار تمامی اهالی آلاباما را جمع می کند تا به آن ها دموکراسی آموزش دهد.به همین خاطر برای هر تصمیمی رای گیری می کند تا همه را با حقوق مدنی شان آشنا کند.حتی رای گیری در بارهء اینکه ساعت چند است و اینکه آیا حتی یکی از اهالی اجازهء بلند خندیدن را دارد یا نه! آن هم برای مردمی که با وجود اینکه سقف خانه شان چکه می کندتا موقعی که کسی به آن ها دستور ندهد حاضر به تعمیرش نیستند.مردمی که بعد از آزادی،به جای اینکه سر ِ زمین های کشاورزی شان بروند،قمار می کنند و خوش می گذرانند.به همین خاطر بعد از مدتی با کمبود غذا مواجه می شوند و قحطی می شود. هنگامی که گریس دلیل این تنبلی را می پرسد می گویند از  زمان کاشت گذشته و به او اعتراض می کنند که همیشه وادار به این کار می شدند و این بار کسی به آن ها نگفته است!!

با نگاه کلی به روایت فیلم به راحتی می توان فهمید که این مصادیق بیشتر زبان حال ماست تا معضلی در آمریکا. این نقصان شاید به این خاطر است که تریه هیچ وقت نه به آمریکا سفر کرده و نه به چنین کشورهایی.اینکه در آمریکا هنوز رنگین پوستان از تبعیض و نژادپرستی در آزارند حرفی نیست،اما روایت فیلم به ما می گوید که این گروه از آدم ها نمی توانند از ارزش های دموکراسی استفاده کنند و به همان حکومت دیکتاتوری نیازمندند و اگر به آنها آزادی بدهیم آزادانه دیکتاتوری را انتخاب می کنند.

تقارن ساخت این فیلم با مشکلات ناشی از حضور آمریکا در عراق جالب توجه است و چیزی که  فیلم در انتهای فیلکم تماشاگر را به سمت آن سوق می دهد،نقد سیاست های خارجی آمریکاست تا وضعیت داخلی آن (البته با کمی توهین به کشورهای جهان سوم)مفهومی که در انتهای فیلم با نمایش عکس می خواهد به آن وصله کند.

در واقع فیلمساز در فیلمش نشان می دهد تزریق دموکراسی به جامعه ایی که توانایی پذیرش آن را ندارد مشکل ساز خواهد شد مثل گریس که با کمک زور و اسلحهء گنگسترهای پدرش می خواهد آن ها وادار به پذیرش حکومت مردم کند و در انتها دچار مشکلاتی می شود که به ناچار از آنجا فرار می شود.

در طول فیلم شاهد خرده روایتی عاشقانه نیز هستیم( شاید برای جذابیت فیلم)روایت در ابتدا با نجات تیموتی (یک سیاه پوست مغرور)از شلاق خوردن توسط گریس آغاز می شود و در طول فیلم شاهد تمایل گریس به تیموتی هستیم و به این وسیله انگیزهء محکمی برای ماندن گریس در آنجا ایجاد می شود تا ما این احتمال را بدهیم که شاید تمامیِ این انسان دوستی ها فقط برای بدست آوردن تیموتی است.

 وقتی در انتها  گریس،از خیانت و سرقت پول های دهکده توسط تیموتی آگاه می شود، تصمیم می گیرد آلاباما را ترک کند.اما هنگامی که این موضوع را به آن ها می گوید و کتابی که شامل طبقه بندی و جیره بندی غذایی آنها بوده را می خواهد از بین ببرد، متوجه می شود که تمامی قوانین برده داریی که توسط مام اجرا می شده،به وسیلهء خود اهالی آلاباما نوشته شده است تا از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند و آسوده خاطر زندگی کنند.به همین خاطر درهای دهکده را به روی او می بندند و او را مجبور می کنند که جای مام را برای آنها بگیرد و به آنها فرمان دهد، و اینچنین افسانه های شرقی برای تابو کردن پادشاهان به وقوع می پیوندد.

انتخاب فیلم های خارجی برای اکران در سینماهای تهران بیشتر با اعمال سلیقه مواجه است تا کارکرد و جذابیت های فیلم. انتخاب فیلم های خاص (و شاید انتزاعی)برای تماشاگری که هنوز عادت به دیدن چنین فیلم هایی را ندارد، خصوصا" فیلم هایی با مواضع ضد دموکراسی( که اخیرا" در جهان یکنواخت و به آسایش رسیدهء غرب مد شده است)برای مردمی که می خواهند آرام آرام دموکراسی نوپایی را به بار بیاورند چیزی جز وازدگی نمی آورد،تا جایی که مجبور به اکران فیلم در یک سینمای خالی خواهیم بود.  

+ مهدی فاتحی ; ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()