زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

دو فیلم در یک نگاه

                            دربارهء جاده انقلابی و کتاب خوان

 

دو فیلم جاده انقلابی و کتاب خوان تنها خصوصیت مشترک شان بازی کیت وینسلت در آن هاست.فیلم هایی که محصول سال پیش آمریکا هستند و می خواهند در نود دقیقه حرف هایی بزرگی بزنند،آن هم در یک فرم همیشگی و قواعد بستهء فیلم های بدنهء هالیوود،به همین خاطر از پسش برنیامده اند و تبدیل به فیلم های متوسطی شده اند که حرفی جدیدی برای گفتن ندارند.

در فیلم جاده انقلابی ما با زن(اپریل با بازی کیت وینسلت)و مردی(فرانک با بازی دی کاپریو(آشنا می شویم که در ابتدای فیلم با هم آشنا می شوند و در سکانس بعدی ما آن ها را بعد از ازدواج و در آغاز مشکلات شان با هم می بینیم.زن که ناتوان از موفقیت در بازیگری است از وضعیتش ناراضی است و اعتماد به نفسش را از دست داده است و مرد که پدرش تا آخر عمر یک کارمند معمولی بوده می خواهد از آن خلاص شود ولی از انجام آن ناتوان است.

فیلم از نظر کارگردانی حرفی برای گفتن ندارد،بازی ها و حتی انتخاب بازیگران نامناسب،میزانسن های فیلم همه معمولی و از همه مهمتر اینکه فیلم با اینکه از یک رمان اقتباس شده سکانس های اضافی و خرده روایت های پرداخت نشده دارد.در ابتدای فیلم در یک سکانس چند دقیقه ای ما شاهد لبخند زدن دو شخصیت اصلی فیلم به یکدیگر هستیم و در صحنه بعدی مدتی از ازدواج شان گذشته و کم کم متوجه می شویم که گره اصلی فیلم چیز دیگری است و اصلا" بود و نبود آن سکانس فرقی به حال فیلم نداشته است یا همسایه ای که خودش را عاشق و دلباختهء زن(اپریل)می داند اما  رابطه آن دو با هم هیچ پس زمینه ای به داستان فیلم نمی دهد رابطه ای که فقط با گفتن "دوستت دارم"و اتفاقی جنسی نشان داده می شود.

یکی از اشکالات فیلمنامه که به نظر من به خاطر اقتباس ضعیفش از رمان است استفاده از همهء شخصیت های رمان و خرده قصه هایی است که آن شخصیت ها با هم دارند بی آنکه فیلمساز این نکته را در نظر بگیرد که رمان چه عرصهء وسیعی برای باز کردن روابط آدم ها با یکدیگر دارد ولی فیلم برای اینکار یا باید با ظرافت اشاره ای به آن بکند یا دست از سر جزئیات رمان بردارد وگرنه فیلمی می شود که به هر شخصیتی و رابطه ای نوکی زده است و هیچکدام از آدم هایش را تبدیل به شخصیت نکرده است. بر همین اساس با دیدن فیلم اولین چیزی که توی ذوق تماشاگرش می زند استفاده جملهء"دوستت دارم"توسط تمام شخصیتها به یکدیگر است؛همسایه به زنش(همینطور زنش به او)و اپریل،فرانک به اپریل و همکارش،همکارش به فرانک و اپریل به فرانک!! بی آنکه چیزی از این احساسات نشان داده شود(مگر می توان نشان داد!)یا این احساس باعث واکنشی نسبت به یکدیگر شود.

برای بازی در فیلم جاده انقلابی علاوه بر کیت وینسلت از ستاره دیگری به نام دی کاپریو نیز استفاده شده است،بازیگری که انتخابش پیش از هر چیزی کمک به فروش فیلم بوده است.اما می توانست با همین هدف هم انتخاب دقیق تری داشت.دی کاپریو بازیگری برون گراست و بیشتر مناسب نقش های خرده گنگستری است تا مرد خانواده،تیپی که کنش ها و رفتارش نسبت به مسائل و مشکلات زندگیش ناخواسته درونی است و حوادث بیشتر در ذهنش اتفاق می افتد مگر جایی که مجبور به کنشی بیرونی شود.اما دی کاپریو از همان ابتدا با داد و بیداهای اغراق آمیز،پرت کردن همه چیز و به در و دیوار زدن خودش نشان می دهد که هنوز فرق بازی در یک تراژدی خانوادگی را با بازی در یک فیلم گنگستری نفهمیده است. هر چند که کیت وینسلت سعی می کند صبورانه تر و سوبژکتیوتر در این نقش ظاهر شود تا بار جیغ های دی کاپریو را کم کند اما بازی خوبش در فیلم "کتاب خوان"نشان داد که می توانست بهتر از این هم ظاهر شود.

اما نکته با ارزش فیلم نشان دادن مسئله مردانگی و بچه دار شدن مردی است که می خواهد به واسطه آن به خودش،پدر مرده اش و همکارانش نشان دهد که چیزی از دیگران کم ندارد؛بچه هایی که به واسطه همین ترس به دنیا می آیند و به واسطه همین ترس سقط می شوند. 

در نهایت فیلم می خواهد تضادی میان واقع گرایی مردانه و رویاپردازی زنانه  را نشان دهد؛فرانک که با موقعیت بهتر کاری تصمیم می گیرد سر جایش بماند و بدون تغییر همان رویه را ادامه دهد(شاید مردی که از سن کمتری نسبت همسرش برخوردار است.) و اپریل که از زندگیش حاصلی جز سرخوردگی نداشته و می خواهد با رفتن به اروپا با رویایش زندگی کند. بن مایه ای که به خاطر ضعف های فیلم به خوبی پرورش نیافته و در سطح بن مایه باقی مانده است.

اما فیلم the reader”کتاب خوان" حتی آن بن مایه های با ارزش جاده انقلابی را هم ندارد بن مایه هایی که آن فیلم به واسطه ادبیات بهره برده بود و کتاب خوان که فکر می کنم از روی یک کتاب خاطرات ساخته شده است فاقد آن است.

این فیلم داستان زندگی زنی است که در زمان نازی عضو حزب هیتلر بوده و با عث مرگ زنانی شده که در کلیسایی نگهبانی شان را می داده است.زن که در ابتدای فیلم با پسر نوجوانی آشنا می شود و با او رابطه برقرار می کند از او می خواهد تا برایش کتاب بخواند و از این کار لذت می برد. نیمه اول فیلم که به رابطه این دو تعلق دارد پر از کلیشه های همیشگی این نوع فیلم هاست؛پسر نوجوانی عاشق زنی می شود و به همین خاطر با دوستان و خانواده اش دچار مشکل می شود( فیلم هایی که چند سالی است به وفور تولید می شوند.)

اما در نیمه دوم فیلم زمانی که هویت واقعی زن نمایان می شود و به دادگاه می رود فیلمساز تماشاگرش را با موقعیتی ویژه مواجه می کند.زنی که سواد خواندن ندارد ولی به خاطر شرمش از گفتن این مسئله در دادگاه از خودش دفاع نمی کند و محکوم به حبس ابد می گردد.اما در مقابل آن با اراده از رفتارش در زمان هیتلر دفاع می کند و خودش را مسئول به انجام وظیفه ای که داشته می داند. کنش رفتاری که با شخصیتی که معرفی شده جور درنمی آید.

فیلم که سعی می کند به زن(به عنوان یک نازی)وجهه مثبتی ندهد نمی تواند شخصیت ویژه و قابل قبولی از او بسازد؛بی سوادی زن و شرمی که بابت آن دارد و حاضر است با پنهان کردنش محکوم به حبس ابد شود در عین حال که ابایی از اعتراف به کشتن آدم ها ندارد!

علاوه بر آن ما در شناخت شخصیت دوم فیلم نیز با چالش هایی نامعلوم در رفتارش مواجهیم؛نوجوانی که کم کم بزرگ می شود و حاضر است به آن زن کتاب بدهد یا نوارهایی که کتاب ها را در آن خوانده است،ولی حاضر نیست او را به خانه اش راه دهد و به همین خاطر باعث مرگ زن می شود!

ظاهرا" فیلمسازان هالیوود در برخوردشان در رابطه با مسئله یهودیت و ضد یهودیت فراغ بال ندارند و شخصیت های ضدیهودی به هر نحو نباید دوست داشتنی از کار در آیند هر چند که کلیت فیلم در آن مسیر حرکت کرده باشد.

در واقع نقطه ضعف اصلی فیلم نامعلوم بودن تکلیف فیلمساز با مسئله ای است که می خواهد نشان دهد به همین خاطر تماشاگر به خاطر مواجه شدن با چند نقطهء عطف در فیلمنامه نمی تواند تشخیص دهد که فیلم دربارهء چیست(البته با پیش فرض های کلاسیک خود فیلم)

اما انتخاب بازیگرها و بازی ها،خصوصا کیت وینسلت در این فیلم ارزشمند و ماندگار است و فیلم از نظر کارگردانی بی عیب است و مثل فیلم جاده انقلابی ما شاهد سکانس ها یا شخصیت های اضافی و سر در گم نیستیم.

 

+ مهدی فاتحی ; ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()