زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

موراکامی رمان نویس نیست

مطلبی که روزی روزگاری در روزنامه شرق چاپ شد!

                        دربارهء کجا ممکن است پیدایش کنم.

 

موراکامی در 27 ژانویه 1949 در ژاپن یعنی کشوری که امروز زیاد دلِ خوشی از او ندارند، به دنیا آمده است. او در آمریکا زندگی می کند و ژاپنی ها او را آمریکایی می دانند و آمریکایی ها ژاپنی.داستان هایش ساده است.سادگی،هم در روایاتش است و هم در نگاهش ،ولی نه در ایده های داستان هایش.در دنیای داستان های موراکامی زندگی ساده است،نه به خودش سخت می گیرد و نه به شخصیت های داستانی اش.سادگی اش نه از جنس وارستگی است نه هر حرف زیبای دیگری،او حتی حرفی از سادگی و زیبایی هم نمی زند،نه چیزی با ارزش است و نه بی ارزش.هیچ چیز پیچیده ای در جهانش نیست که بخواهد آن را پیچیده تر کند.نه فریادی از سر بی معنایی جهان می زند نه از مفهومی جانبداری می کند در تمام داستان هایش درست در جایی که تو انتظار داری داستان را همان جا پایان دهد و نتیجه دلخواهت را بگیری،بدون هیچ توجه ای گذر می کند و تو را با جهان ایده هایت برای بسته بندی کردن افکار و معنا ها تنها می گذارد.

 ما در داستان های اشخاصی مثل کارور و اسلافش سادگی روایات را تجربه کرده ایم،ولی در آن ها موضوعات هم موضوعات کوچک و ساده ای بودند.در داستان های کاروری ما هیچکدام از عناصر پیرنگ را نمی دیدیم،ولی در آنها ایده و موضوعاتِ داستان ها خود  درخور این نوع رفتار بودند. اما  موراکامی با ایده های بکر  و موضوعات چالش برانگیزی را انتخاب می کند،آن را برای ما باز می کند و بعد رهایش می کند.در اینجا ما با سادگی ِ نگاه، طرف هستیم نه موضوع.

موراکامی در ساختار داستان هایش از هر نوع ساختاری می گریزد،هر اوج و فرودی که در داستان است به خودی خودش معنی پیدا می کند و هیچ کلیتی از آن ها ساخته نمی شود.کسانی که هنوز با داستان های کلاسیک سر می کنند و هنوز در آن سبک و شیوه مانده اند از اینکه او در پایان ادعای گفتن هیچ چیز را ندارد عصبی می شوند. تمام عناصر داستان های کلاسیک که سال ها بزرگانی به نام استاد،در گوش مان کرده اند و بخاطرشان رگ های گردن شان را باد داده اند از درون مایه و گره  و گره گشایی گرفته تا به آخر، همه در جهان او رنگ می بازند و بی ارزش می شود.

موقع خواندن داستان های او بدون هیچ درگیری با زندگی برخورد می کنیم و تجربه می کنیم و دوباره به همان جا باز می گردیم. نه قرار است تحولی در ما ایجاد شود و نه در شخصیت.فقط قرار است کنار هم در رودخانه ای شنا کنیم و بازگردیم.

از او دو کار تا به امروز به فارسی ترجمه شده است.یکی  رمان " کافکا در ساحل"که جایزهء کافکا را هم برده است و اتفاقا" این اواخر چند ترجمهء متفاو ت آن به بازار نشر کتاب آمد.رمانی ضعیف که هر چند در قد و قوارهء داستان های کوتاهش نیست ولی خواندنش هم خالی از لطف نیست تا یاد بگیریم و بدانیم که هیچ کس بت نیست،تا تمرین کنیم چگونه ابرمردهای مان را دور بریزیم.به هر تا این جای کار چیزی که معلوم است موراکامی رمان نویس نیست!

مجموعهء " کجا می توانم پیدایش کنم" شامل پنج داستان کوتاه است که هر کدام با یک ایده و موضوع خوب شروع می شود و بدون هیچ عجله ای روایت می شوند.آنقدر که گاهی حس می کنیم،نویسنده هیچ نیازی به گفتن داستانش ندارد و از داستان شدن داستانش می گریزد.

  داستان اولِ این مجموعه حکایت مردی است که با مرگ دوستانش مواجه می شود و کم کم احساس می کند نوبت خودش است. ر این میان نه حرف فیلسوفانه ای زده می شود و نه او از این واقعه آشفته می شود. داستان دوم زنی یک کارآگاه خصوصی  را استخدام می کند تا بدنبال شوهر بگردد. شوهری که چند روز قبل به طبقه پایین ساختمان می رود تا مادرش را ببیند ولی غیبش می زند و دیگر خبری از او نیست. داستان با روایت ساده و طنزش به نوعی داستان های پلیسی کاراگاهی را هجو می کند.در پایان داستان شوهر به خانه اش برمی گردد و ماموریت کارآگاه تمام می شود بدون اینکه علتش مشخص شود یا کاراگاه به هیچ نتیجه خاصی برسد!در داستان سوم به نام " سگ کوچک آن زن در زمین"یکی از زیباترین داستان های مجموعه است که در ابتدا ما با شخصیتی بی خیال آشنا می شویم که در تعطیلات به سر می برد و از فضا و آدم هایی که می بیند حرف می زند،بعد با دختری مواجه می شود که به او از خاطرات دوران کودکی اش می گوید و سگی که در زمین دفن کرده است. داستان تا پایان بصورت تخت و روان روایت می شود. هر کس بر اساس تجربه اش هر گونه مفهومی را می تواند از آن برداشت کند ولی هیچ وقت نمی توان داستان را در قالب جمله یا کلمه ای میخ کوب کرد. داستان چهارم در فضای جنگ و کشتن آدم ها توسط آدم ها می گذرد،که از نظر فرم با بقیهء داستان های مجموعه متفاوت است.در داستان پنجم به نام " خواب " که برخلاف بقیه داستان های این مجموعه از زبان یک زن روایت می شود و یکی معروفترین داستان های مجموعه است،ما دوباره به همان فضای تخت روبرو می شویم، شخصیت اصلی به بی خوابی دچار شده است و ما تا پایان دلیلش را نمی فهمیم،ولی شخصیت را می فهمیم. 

 

+ مهدی فاتحی ; ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()