زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

تاملی بر جهان فکری جین آستین

                      و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت

 

 جین آستین به سال ۱۷۷۵به دنیا آمد و در سال ۱۸۱۷ مرد.به تاریخ که نگاه  می کنیم آستین در زمانی می زیسته که هنوز بخش عمده ای از بزرگان ادبیات و فلسفه که سرنوشت جهان را تعین بخشیدند پا به عرصهء وجود نگذاشته بودند.هنوز طبقهء اشراف و اصیل زادگان دارای قدرت و اعتبار بودند و قانون مرگ برای نویسندگانی که خارج از عرف جامعه می نوشتند پا برجا بود.تازه مکتب رومانتیسم پا گرفته بود و نحله هایی از آن در اشعار شاعران انگلیسی زبان دیده می شد.سال ها بعد از مرگ آستین بود(سال 1830) که هوگو در فرانسه جنبش ادبی رومانتیسم را معرفی کرد. در آن دوره تفکر دربارهء زنان حتی در نوشته های بزرگان ادب آن زمان ِانگلستان با ترس و اضطراب همراه بود(ویلیام بلیک: زیبایی ِ زن کار خداست ولی شر و بدی زادهء ارادهء زنان است.)حتی سالهای زیادی پس از آن، زنان در آثار نویسندگانی مثل دیکنز هنوز با تردید و وحشت از تمایلات جنسی شان نمایانده می شدند*.

  در همان سال ها ( یعنی اواخر قرن هیجدهم)آستین چندین رمان نوشت و خود را به عنوان استثنایی از آن قاعده نشان داد که بعد از آن خودش تبدیل به قاعده شد.نویسنده ای که قدرت کم نظیری در خلق شخصیت های زنده و موقعیت های ناب داشت، موقعیت هایی که به شیوایی تمام هویت شخصیت ها را نمایان می کرد.

غرور و تعصب معروف‌ترین رمان جین آستین است که در زمانی که وی فقط 21 سال داشت، یعنی در 1796، نوشته شد. این اثر که در ابتدا " تصورات نخستین " نام داشت،حدود 17 سال چاپش به تاخیر افتاد تا اینکه  پدر جین آستین آن را با نام غرور و تعصب به ناشری سپرد و با نام مستعاری (یک خانم)در سال 1813 به چاپ رسید.اما کتاب به چنان شهرت و محبوبیتی رسید که در دوران حیات خودِ جین آستین سه بار تجدید چاپ شد. عقل و احساس، منسفیلد پارک، اِما ، ترغیب از دیگر آثار آستین است. اما آستین بیشتر از همه همین رمان غرور و تعصب را دوست داشت و آن را بچهء دلبند خود می دانست.امروزه این رمان جزء شاخص‌ترین داستان‌های کلاسیک تاریخ ادبیات جهان به‌حساب می‌آید.

آستین راوی زندگی است،خوشی ها و رنج ها،کاستی ها و ملالت ها همه در رمان های او رنگ و بوی زندگی می دهند. او از واقعیت پیرامونش برای ساخت شخصیت هایش و نشان دادن جامعه و تفکر زمانه اش نهایت استفاده را کرد. الیزابت که به نوعی شخصیت اول رمان محسوب می شود و با وجود دانای کل بودن، داستان بیشتر از پس ذهن او روایت می شود،بیست ساله است،درست هم سن آستین هنگامی که رمان غرور و تعصب را می نوشت و تا حد زیادی نشان از خلق و خو،و عقاید نویسنده را دارد و به ‌نوعی نمایندهء شخصیت خود آستین در داستان است، شخصیتی که برخلاف عرف و فرهنگ غالب در جامعه قدم برمی ‌دارد.

جامعه ای که آستین به تصویر می کشد  و به آن شکل می دهد جامعه ای روستایی است. شهرها هنوز به شکل پررنگی وارد رمان نشده اند  و آدم های شهری و مشکلاتِ روابط شهری در آن دیده نمی شود. جامعه ایی است که هنوز میان طبیعت قرار گرفته و انسان هنوز بر آن مسلط نشده و آن را به کناری ننهاده است. به همین خاطر طبیعت را هم به صورت فیزیکی و هم عرفی در رمان مشاهده می کنیم.

وقتی رمان‌های قرن 18 را می خوانیم با موقعیت‌هایی اغلب آکنده از رمانتیسم ، سانتی مانتالیسم، و با حکایت قهرمانی باهوش وزیبا  مواجه می شویم. که همهء تلاشش گذشتن از موانع است و رسیدن به آنکه او را محبوب خود یا چارهء کار خود می داند. اما اینکه این رمان هنوز تازگی خود را حفظ کرده و هنوز آن را می خوانیم و لذت می بریم بخاطر معاصر بودن آن است. معاصر بودن صفتی است که نمی توانیم به همهء متونی که امروز نوشته می شود نسبت دهیم. آستین در زمانی که همهء شخصیت های ادبیات آن زمان سیاه و سفید بودند شخصیتی چند بعدی خلق کرد. او با تعهد و تسلطش به واقعیت های جامعه ای که در آن زندگی می کرد به شکل شیوایی تاریخ را به تصویر کشید:  موقعیت نازل فرهنگی آدم‌های جامعهء آن مقطع زمانی که زنانش در پی شکار شوهرند و مردانش در جست‌ وجوی زنانی فرمانبردار و متعهد به سنن اشرافی.

 بعضی از فصول رمان (مثل فصل 11 بخش اول)معاصر بودن و توان نویسنده را برای ایجاد موقعیت های ناب، و کند و کاو شخصیت هایش بدون هیچ ابراز فضلی نشان می دهد.

 رمان غرور و تعصب آستین هر چند پر از احساساتِ لطیف است ولی یک رمان عاشقانه وآبکی نیست. در اینجا عشق به معنای کاملا" زمینی خود رسیده است.او عشق را نیز مفهومی می داند که طی یک پروسه اجتماعی  ایجاد شده و به انجام می رسد،و گاهی سرنوشت شومی در انتظارش است.شاید بتوان گفت که در رمان او چیزی نام عشق وجود ندارد بلکه یک ارتباط مفید اجتماعی است.

هیچ کدام از شخصیت ها را نمی توان یکدست پاک و منزه دانست،همه شخصیت ها دارای نقاط ضعف و قوتی می باشند که در طی حوادث رمان، و موقعیت هایی که ایجاد می شود با آن ها بیشتر آشنا می شویم:

الیزابت که یکی از پنج دختر خانواده بنت است، آرام و صبور است و نسبت به دیگر خواهرانش کمتر دغدغهء ازدواج بر سر دارد یا آن را کم تر عیان می کند،ولی در عین حال مغرور است و اندکی هم  لجباز،خیلی راحت و زود به قضاوت دیگران می نشیند و بر اساس همین برآیند ذهنی، رفتارش را با دیگران تغییر می دهد( خصوصا" در مقابل مردان)

" مردها در برابر صخره و کوه چه ارزشی دارند؟ اوه! چه ساعات پر هیجانی را سپری خواهیم کرد! وقتی برگردیم،مثل مسافرهای دیگر نخواهیم بود که نمی توانند هیچ چیز را درست توضیح دهند. ما خواهیم دانست که کجا رفته ایم...یادمان خواهد بود که چه چیزها دیده ایم. دریاچه ها، کوه ها  و رودخانه ها  در خیال ما مخلوط نمی شوند..... "

                                الیزابت، صفحهء 185                                                                           

الیزابت برخلاف دیگر خواهرانش هر مردی را جدی نمی گیرد، هر چند به تحسین و ستایش ِ او بپردازند، او معتقد است:

 

" زنان فکر می کنند تحسین و ستایش معنایی بیش از تحسین و ستایش دارد. "

                                                                                        صفحهء 161 بخش دوم

 

جین دختر بزرگ خانواده است، سنش از بیست گذشته و سریعا" نیاز به یک همدم و شوهر دارد. به دنیا ساده لوحانه می نگرد ومهربان است. از کسی چیزی به دل نمی گیرد،و همیشه امیدوار است که همه چیز درست شود. لیدیا دختر کوچک خانواده، پر انرژی است. رفتاری بی محابا دارد و هیچ مصلحتی را در نظر نمی گیرد. می خواهد شوهر کند به هر طریقی،حتی به قیمت بردن آبروی خانواده. در عین حال خوش سر و زبان است و از بقیه دخترها زرنگ تر است. خانم بنت، مادر خانواده، وراج است، تمام آرزویش شوهر دادن دخترانش است. به ازدواج دخترانش افتخار می کند و تمام وقتش به حرف زدن دربارهء در و همسایه و مردان خانودهء دیگر می گذرد که چگونه آنها را به دخترانش علاقه مند کند.او زنی است زاییدهء سنتی که در آن زندگی می کند و تمام زندگی اش را برای پایدار ماندن آن خرج می کند.

در همین چند خط که ما با چند تن از شخصیت های اصلی ترِ زن ِ رمان آشنا شدیم، می بینیم که چقدر این زنان به آدم های اطراف ما نزدیکند، چقدر اینگونه رفتارها و شخصیت ها زنده اند و ما یا یکی از آنهاییم یا با یکی از آن ها زندگی می کنیم.دوشیزگانی که در خانواده ای نه چندان اشرافی پرورش یافته اند و در مقابل مردان، با  تعامل‌ و تقابل‌ و سوء تفاهم‌ برخورد می کنند،و در نهایت پس از طی فراز و نشیب هایی بستر ازدواج شان فراهم می شود. هیچ کدام شان قهرمان داستان نیستند و مثل خود ما، هیچ کدام بی نقص نیستند. به قول الیزابت هنگامی که از ازدواج دوستش شارلوت با خواستگار سابق خود عصبانی است، می گوید :

" تعداد آدم هایی که من واقعا"دوست شان می دارم زیاد نیست، تعداد کسانی که نظر خوبی دربارهء شان دارم از آن هم کمتر است. من هر چه بیشتر دنیا را می شناسم از آن ناراضی تر می شوم. هر روز که می گذرد بیشتر معتقد می شوم که آدم ها شخصیت ناپایداری دارند و نمی شود روی ظواهر لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد....."

                                                                            صفحهء 163

 

رمان با جملهء شیوایی که بیان کنندهء یکی از درونمایه های داستان است شروع می شود:

 

" صغیر و کبیر فرض شان این است که مرد مجرد پول و پله دار قاعدتا" زن می خواهد. "

                                                                                                      صفحه 11 فصل اول

و آرام آرام ما را وارد ماجرایی می کند که دیگر نمی توانیم از آن دست بکشیم و رهایش کنیم:

 

 در همسایگی خانواده بنت، دو مرد جوان و ثروتمند ساکن می‌شوند به نام‌های بینگلی و دارسی. بینگلی شیفتهء جین می ‌شود، اما به‌دلیل پایین بودن سطح زندگی و فرهنگ خانوادهء بنت، به‌ ویژه رفتارهای خاله‌ زنکی مادر خانواده، دارسی او را از ازدواج با جین منع می ‌کند. الیزابت که از برخورد مغرورانهء دارسی دلخور است، پس از آنکه درمی‌ یابد دارسی حق و حقوق افسر جوانی به نام ویکهام را پایمال کرده است، پیش‌داوری هایش علیه او شدت می ‌گیرد، لیدیا از خانه فرار می کند و...

نویسنده با مهارت، شخصیت هایی را فرا روی ما قرار می دهد که از ما جداشدنی نیستند زیرا که ما نیز با آن ها در فراز و نشیب غرور و تعصب، و قضاوت های اولیه آن ها، درگیر می شویم، تجربه می کنیم و زندگی می کنیم. آستین از همان ابتدا در روایتش آن قدر ماجرا، خرده روایت و گره ایجاد می کند که با خود فکر می کنیم که نویسنده چگونه می خواهد رمان را به پایان برساند. در چنین حالتی، مفاهیمی که در دل وضعیت ها جا خوش کرده اند، عامل شناسایی هر یک از شخصیت ها و ماجراهای آنان می گردند. این وضعیت ها یک یک شخصیت ها را دارای  لحن و زبان خاص داستانی شان می کند و آنها در همان بستر شخصیت و وضعیت اجتماعی شان تغیر می دهد و یا باقی می گذارد. درواقع در چنین بستری نه هیچ کدام از شخصیت ها متحول می شوند، نه سرکشی می کنند و نه در مقابل حوادث از سر ِ سرکشی منفعل می شوند بلکه از مسیر دیگری به همان هدف اولیه خود می رسند.

بحث های الیزابت با دارسی بر سر مسایل اجتماعی،‌ ایستادگی در مقابل لیدی کاترین در خصوص سنن اجتماعی و اشراف ‌منشانه و یادگیری نوازندگی،‌ امتناع از ازدواج با کالینز به‌ رغم اصرار مادر، پافشاری برای شرکت نکردن خواهر کوچک‌ ترش در جشنی که نهایتا" به رسوایی ‌اش ‌می انجامد، همگی نمودهای رفتاری از شخصیت متفاوت الیزابت هستند، در تمام این موقعیت ها او جسور و بی ‌پروا عمل می کند. او نهایتا" زمانی پاسخ عشق دارسی را می دهد که درمی ‌یابد قضاوتش در خصوص او ناشی از منابع نادرست بوده است و ازدواجشان که به ‌رغم مخالفت‌های لیدی کاترین انجام می‌گیرد، نمونه‌ای دیگر از سنت ‌شکنی جامعه طبقاتی آن زمان انگلستان است. جین آستین نیز درواقع با روی آوردن به داستان نویسی و رمان به‌ نوعی در همین مسیر قرار گرفته است،‌ با این تفاوت که وی، برخلاف قهرمانان داستانش، در طول عمر 42 ساله‌اش هرگز ازدواج نکرد و تا زمان حیات مادر و خواهرش، با آنها زندگی کرد.

مردان رمان از آقای بنت ( پدر الیزابت ) که از بقیه معقول تر و موجه تر به نظر می آید، تا کالینز که یک کاریکاتور به تمام معناست، و بینگلی ِ وابسته،  و دارسی، شخصیت مغرور و محوری داستان، همه به قوانین و سنن جامعه پایببندند و از همین دریچه به زنان می نگرند. به نظر آنان، یک زن ایده‌آل، سوای جذابیت چهره، اندام و اصیل زادگی، باید هنر سخنوری و رقص را نیز به حد کمال داشته باشد. در حالی که زنان بیش از آنکه به ظاهر مرد بیندیشند، رفتار و اخلاق شان برای آن ها حائز اهمیت است. نکته های کوچک در رمان غرور و تعصب خواننده را به این مفهوم هدایت می‌کند که دنیای کوچک آستین، بر اساس اصول بزرگ و پراهمیتی پی ‌ریزی شده است.

رمان غرور و تعصب نه تنها در زمان خودش بلکه تا به امروز جزوء رمان های پرفروش ادبیات به حساب آمده است. رمانی که توصیه شده قبل از مردن حتمن باید آن را خواند. محبوبیت غرور و تعصب به حوزهء هنرهای نمایشی نیز راه یافته و 15 اجرای تئاتری داشته است. چندین اقتباس تلویزیونی نیز از آن شده که آخرین آنها در 1995 در شبکهء بی‌ بی ‌سی تولید شد، و چند اقتباس سینمایی که اولین آن متعلق به رابرت ز. لئونارد با فیلمنامه‌ای از آلدوس هاکسلی و جین مورفین، با شرکت لارنس الیویه و گریر گارسون (محصول 1940 امریکا) است و دومی به‌کارگردانی اندرو بلک (محصول 2002 امریکا) است که نسخه‌ای مدرن‌تر و جوان‌پسندانه و البته کم‌ارزش تر به ‌حساب می‌آید. اما جدیدترین نسخهء سینمایی این رمان‌( سال 2005 ) اثر جو رایت است که اولین کار بلند سینمایی او محسوب می‌شود و البته در همین اولین گام موفقیت‌های زیادی را نیز نصیبش کرده است( از جمله چند جایزه اسکار).

این کتاب برای اولین بار به همین نام توسط  مترجم گرامی شمس الملوک مصاحب  به چاپ رسید که بعد از گذشت سال ها ضرورت ترجمهء دوبارهء اثر احساس می شد و این کار توسط  رضا رضایی مترجم با سابقه ای که با نثر شیوای شان جان دوباره ای به آن بخشیدند صورت گرفت. ترجمه ای که به گفتهء مترجم براساس چاپ اول رمان در سال 1813 و نگاهی به چاپ دوم آن صورت گرفته است. رضا رضایی مترجم رمان های " غرور و تعصب" و " عقل و احساس "  که به تازگی رمان  " منسفیلد پارک " را نیز ترجمه و روانهء بازار کتاب کرده است،  قصد دارد سایر آثار این نویسنده کلاسیک را هم به فارسی برگرداند.  آثاری چون: «اِما»، «نور شنگرایی» و «ترغیب» که با چاپ آنها مجموعه آثار این نویسنده به شکل کامل به زبان فارسی موجود خواهد بود.

 * مکتب های ادبی رضا سید حسینی

+ مهدی فاتحی ; ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()