زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

هنر پروست

          نگاهی به رمان پروست و کتاب هایی که در این باره منتشر شد ه است

درباره پروست قلم فرسایی های زیادی شده است و هر کسی از ظن خود درباره او چیزی گفته است(فکر می کنم بعد از کافکا،پروست بیشترین حجم مطالب نوشته و ترجمه شده را در کشور محجور ما از آن خود کرده است)اما همه می دانیم که تعداد کمی از دوستان هستند که این رمان حجیم را خوانده اند!حالا اینکه چگونه می توان کسی را که هنوز پروست را نخوانده،بله،کسی که هنوز پروست را نخوانده است نویسندهء امروزی یا آگاه به ادبیات مدرن دانست جای سوال است؟

رمان پروست،در جستجوی زمان از دست رفته،با وجد حجم زیادی که دارد از ضروری ترین کتاب هایی است که باید کسانی که می خواهند پا در این عرصه بگذارند مطالعه کنند.نبود خوانش ادبیات کلاسیک و مدرن باعث می شود که نویسندگان ما دوباره همان تجربیاتی را تکرار کنند که ادبیات جهان سال ها پشت سر گذاشته است و اگر این کتاب ها در ابتدای راه خوانده نشوند و از آن نگذرند،سال ها طول می کشد تا این تجربیات را به تنهایی کسب کنند.اما مگر یک نویسنده چقدر عمر می کند!؟

در کنار این مسئله رمان پروست کتابی نیست که بتوان بدون مطالعه اش از روی نقدهای ادبی یا حواشی که بر آن نوشته می شوند چیزی از آن درک کرد یا حتی می توان پا را پیش تر گذاشت و گفت که بدون خواندن این نوع کتاب ها نمی توان به سادگی ادبیات مابعد آن را به خوبی درک کرد و درباره جهان نویسندگان پس از آن حرف زد.بنابراین بهتر است قبل از گذاشتن هر کتابی در لیست خرید یا خواندن مان،کتاب در جستجوی زمان از دست رفته را بگذاریم و با تحمل و صبر آن را به پایان برسانیم زیرا که در عرصهء نویسندگی و ادبیات هیچ راه میان بری وجود ندارد.

 

کتاب های زیادی درباره رمان پروست نوشته و ترجمه شده است که من از این میان نگاهی گذرا به پنج کتاب چاپ شده،به بحث راجع به خود کتاب می پردازم. کتاب هایی که متاسفانه بیشترشان کتاب های معتبری نیستند و به همین دلیل است که باید خود رمان را خواند.

یکی از خوش اسم ترین کتاب ها"چگونه پروست زندگی شما را عوض می کند" آلن دوباتن است که همانقدر که اسمش شباهت زیادی به کتاب های کودکانه دارد خود کتاب از این سطح عبور نمی کند و بیشتر،یک کتاب سازی است تا تالیف.در این کتاب نویسنده با جمع آوری چند عکس و یادداشت های خصوصی یا عمومی(چیزهایی که هیچکدام نمی توانند جهان ذهنی یک نویسنده را نشان دهند.)کتابی ساخته که جز اسم جذابش چیز دیگری در آن دیده نمی شود.این کتاب یکی از بدترین کتاب هایی است که درباره پروست منتشر شده است و چقدر جای تاسف دارد.

کتاب"در سایهء مارسل پروست"نوشته شهلا حائری،با وجود اینکه در آن گزیده گویی های خوبی از نویسندگان دیگر وجود دارد و نیم نگاه ساختاری نیز به آن داشته است اما سعی کرده با یک ایدئولوژی ساده انگارانه کتاب را بررسی کند و از واژه های سطحی روانشناسانه مثل من اجتماعی و من حقیقی،عشق و دلداگی استفاده کند تا مارسل پروست را در سایه اش بازشناسی کند.واژه هایی بزرگ و تو خالی که هر چند در کتاب به درازا از آن حرف زده است( درواقع با پیشفرض خودش به دنبال نشانه های آن در رمان گشته است.) ولی هیچ حرفی از خود واقع رمان نگفته است.به هر حال در رمان بزرگی مثل در جستجوی زمان از دست رفته همه می توانند دلایلی برای اثبات خود یا ایدئولوژی شان پیدا کنند؛از رمال ها و ستاره شناس ها گرفته تا عارفان و ماتریالیست ها،اما هیچ کدام دلیل بر اینکه این کتاب در این حوزه ها می گنجد یا نشانه تاییدی بر آن هاست نیست.

کتاب"پروست و من"رولان بارت(ترجمهء آقای احمد اخوت)بیشتر از آنکه نظرگاه بارت راجع به پروست و رمانش باشد یک نوع دفتر خاطرات است از خواننده ای که با مطالعه رمان لذت برده و به سر شوق آمده است و می خواهد در دفتر کوچکش از هر دری سخنی بگوید.رولان بارت هیچ کجا از ساختار یا نوع نگارش کتاب یا سبک آن حرف نمی زند و بیشتر مانند یک مرید از مرشدی سخن می گوید که هیچ کس را یارای رسیدن به آن درجه نیست!

کتاب"پروست"نوشته درونت می و ترجمهء فرزانه طاهری کتاب کوچکی است که در حجم کم،سعی داشته است مروری بر کتاب و زمان نوشتار آن بکند.این کتاب با این حجم کم تنها گوشه ای از زندگی پروست و رمانش را نشان می دهد اما نسبت به بقیهء کتاب های چاپ شده در این زمینه ارزشمندتر است.

کتاب"گزیده هایی از در جستجوی زمان از دست رفته"نوشته مهدی سحابی نیز با وجود احترامی که برای ایشان قایل هستم و بسیاری از کتاب های ارزشمند ادبیات را(از جمله خود رمان پروست)به مدد ترجمه ایشان مطالغه کرده ایم اما نمی توانم به هر شکل بفهمم که ساختن یا منتشر کردن چنین کتابی چه ارزش یا معنایی دارد.اگر کسی این رمان را خوانده باشد که نیازی به گزیده اش نیست و کسی هم که این کتاب را نخوانده،گزیده های یک رمان چه دردی را دوا می کند.چگونه می توان کتابی هزار صفحه ای را در کنسروی دویست صفحه ای جا داد جز اینکه عطش خواندن این کتاب را(عطشی که همیشه هم سیرابش نمی کنند.) خاموش کنیم.

به هر حال با وجود تمام این مباحث اگر رمان پروست را خوانده باشیم خواندن تمام کتاب های خوب و بد دربارهء آن بی ارزش نخواهد بود حتی اگر آن کتاب تنها شمع کوچکی باشند برای روشن کردن لحظه ای یا جمله ای از آن کتاب.متن زیر را نیز به همین امید چند سال پیش تر در مجلهء"سینما و ادبیات" به چاپ رساندم.

 

 جهان یک بار آفریده نشده، بلکه هر هنرمندی آن را از نو آفریده است.

 

چه چیزی است در نوشته های یک مرد مریضِِ گوشه گیر،که سال ها در اتاق کوچکش،روی تختی به جیر جیر افتاده خوابیده بود؟اتاقی که حتی پنجره ای رو به بیرون هم نداشت،ولی جهانی در آن آفریده شد که هنوز می خوانیم و شگفت زده می شویم!؟پروست از کجا حرف می زند و چه چیزی را به جهان می افزاید؟

رمان بزرگ پروست "در جستجوی زمان از دست رفته"یک کنکاش یا سیر و سلوک روح نیست بلکه تماما" یک قریحه هنری است،یک مرگ نمادین  هنرمند برای آفریدن جهانی نو.اتفاقی که موقع خواندن جستجو در ما می افتد همان جابجایی مدلول های پیشین و روزمره ماست،اضافه شدن حقیقتی در جهان واقعِ ما یا آفرینش دوبارهء جهان در مقابل چشمان ماست. همان تصویر رنگ و رو رفته جهان،همان تکرار و روزمرگی ها،در خط به خط کتاب پروست به رنگ و بویی در می آید که چیزی جز حقیقت واقعی آن لحظه نیست.حقایقی که ادبیات با هر شاهکارش آن را دوباره می آفریند و در مقابل چشمان حیرت بار ما می گذارد،آن جابجاییِ نگاهِ هر روزهِ ما به روابط مان،اطراف مان و خصوصا" خودِ ناپیدای ماست،همان نااندیشیدهء اندیشه.

رمان پروست به تمامی مصداق هنر به تعریف ایساک بابل است:

"" جوهرِ هنر در ارایه غافلگیری است، ارایه یورشی غافلگیرانه بر باورهای خواننده، که برای او به صورت یک عادت در آمده است."

هنر پروست آنچنان زندگی روزمره ما را رنگ می زند که آدم های اطراف مان دیگر نمی توانند مثل سایه از مقابل مان رد شوند.بارها احساس خواهیم کرد این تصویر،این اتفاق و این حرف ها و صداها آشناست،ولی هیچ وقت نخواهیم فهمید که کی و کجا آن ها را تجربه کرده ایم ما همراه راوی پروست از کودکی تا پیری روان می شویم و تمامی احساسات خود را دوباره با او تجربه می کنیم.واقعیتی که پروست از آن می گوید آنقدر در پشت ذهن ما آشناست که آرام او را همراهی می کنیم،لذت می بریم و درد می کشیم.

 پروست(و در واقع ادبیات)بطور غافلگیرانه ما را در جایگاهی قرار می دهد که همهء آن تفکرات،تشبیه ها و استعاره هایی که ما از جامعه و پدران خود به ارث برده ایم به کناری ریخته شوند و معناهایی دیگری در مقابل ما شکل گیرند.واژه ها(دال ها)مدلول های دیگری می گیرند و ما دیگر با معنای دیگری به آن تصاویر نگاه می کنیم و به صداها گوش می دهیم و البته این اتفاقی خودآگاه نیست و ما ناخواسته در دامش افتاده ایم،اتفاقی که جابجایی عظیمی در افکار زیر بنایی ما ایجاد می کند و آنچه را که در حواشی بوده به مرکز توجه مان می کشاند.

این مدلول های جدید، حاصل تجربیات و دغدغه های شخصی ترین لحظات یک هنرمند است،حادثه ای که در اعماق ذهن او اتفاق می افتد و به شکل واژه ها یا خطوطی،روی کاغذ می آید، و ما آنقدر به امر واقع زندگی نزدیک می شویم،که همهء آن انرژیی که  در تمام این مدت صرف سرکوب آن کرده ایم آزاد می شود و لذت می بریم.

راوی پروست درد و دل نمی کند، اعتراف نمی کند و اطلاعات زندگی نامه ای به خواننده اش نمی دهد بلکه جهانی می سازد که عرصهء انعکاس عشق، هنر،زمان و مرگ است.در میان شخصیت هایی که پروست می آفریند(چه مرد و چه زن )نمی توان رگه هایی از کسی را نیافت که زمانی او را دوست می داشتیم یا نفرت می ورزیدیم(به نقل از خود پروست)هنگام خواندن در جستجو ... ما با خودمان مواجه می شویم با عشق هایمان و شکست هایمان،همانطور که راوی نیز در طول رمان با هر اتفاقی،تصویری یا طعم و مزه ای  دایم به زندگی خودش برمی گردد و آن را در مقابل ما خلق می کند.

 هنر پروست فقط ساختن شخصیت هایی چند لایه و آشنا نیست بلکه راوی پروست آنچنان با حساسیت به جزئیات زندگی می نگرد و پیوستگی میان آن ها ایجاد می کند که زان پس سوی چشم مان آنقدر زیاد می شود که تا اعماق وجود خودمان و دوستان مان فرو می رود.نویسندگان زیادی بودند که شخصیت های واقعی ساختند و آن ها را عریان تر از همیشه در مقابل چشم های ما گذاردند ولی همیشه جای چیزی در میان آن ها خالی بود. بهاری که ویوالدی با موسیقی اش می سازد با آنچه که موسیقی دان های دیگر ساخته اند چقدر تفاوت دارد؟ و این  تفاوت از کجاست؟نقاشانی که طبیعت را نقاشی می کنند چه فاصله ای با نقاشان بزرگ دارند؟ هردو هم خوب طرح می کشند  و هم برگ ها و درختان را خوب ترسیم می کنند ولی چیزی که میان آن ها فرق می گذارد این است که نقاشان معمولی آن مرز صورتی رنگی که در حاشیهء شکوفهء درختی ایجاد شده نادیده می گیرند و ما را هم متوجه اش نمی کند. نوری که هنگام ظهرلابه لای علوفه در مزرعه ایی  می افتد و یا انعکاس نور ِ روی سطح خیس برگ، همان جزئیاتِ کوچکی است که ما را به شوق می آورد، همان لکهء مازادی است روی سطح صاف و صیقل تصویر.

 

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()