زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

یعضی ها هیچ وقت نمی فهمند

      

                                   نگاهی به کتاب کورت توخولسکی

 

هیچ وقت دوستتو محک نزن! دوست دخترت رو  هم همینطور!

                                                                  از متن کتاب

 

بعضی از کتاب ها رو نمیشه هیچ اسمی روشون گذاشت.مجموعه داستان، گزیده گویی، مجموعه طنز...اینها اسمهایی که منتقدها بعد از خوندن کارهای نویسنده ها، روشون می ذارن. چون بالاخره باید به یه اسمی صداش کنند و اون ها رو تو قفسه های ذهنی شون طبقه بندی کنند و هر وقت که خواستند راجع به یه چیزی حرف بزنند تو قفسه ها دنبالش بگردند، اصلا" آدمیزاد دایم حرف جمع می کنه تا حرف بزنه.ولی نویسنده ها به این چیزها فکر نمی کنند، اصلا" اسمش چه اهمیتی داره؟

کاره کورت توخولسکی به نام "بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن"یکی از همین کتاب هاست.مجموعه ای از نوشته های طنز و پرمایه ای که با وجود حجم کمی که داره، اصلا" نمیشه این کتاب کوچیک رو یه باره خوند و کنار گذاشت. یا حتی یکی از داستان ها یا طنزهاش رو خوند و رفت سراغ بعدی.

 هر بخش راجع به یه نکته ایه، که به آدم واقعیت ها رو نشون می ده نه راه حل(دونستن واقعیت ها مگه نصف راه حل نیست؟ اصلا" مگه میشه برای همه ی بشریت یه نسخه پیچید؟!)اون توی کتاب به ظاهر کوچیکش از خیلی چیزه ها حرف می زنه، ولی نه خیلی زیاد.از جنگ گرفته تاحرفای جنین،فامیل، روابط و خیلی چیزهای دیگه. اون با لحن طنزش جوری درباره ی یه مسئله ی در واقع بغرنج، حرف می زنه که انگار یه بچه داره راجع به اسباب بازی هاش حرف می زنه.

توخولسکی توی کارش هیچ راه کاری یا راه حلی را پیش روی آدم نمی ذاره، فقط از واقعیت هایی که حالا تبدیل به یک نکته ی تلخ یا طنز شدن حرف می زنه.وقتی درباره آدمیزاد حرف می زنه می گه:

 آدمیزاد دو تا پا داره و دو تا اعتقاد: یکی برای وقتی که حالش روبراهه و یکی هم برای موقعی که حالش خرابه. اسم این دومی رو گذاشته دین.

 

آدما به دو دسته تقسیم می شن: مذکرا که نمی خوان فکر کنن، مونثا که  نمی تونن فکر کنن.

                                                                                        نامه ی بابام

 

اون معتقده که آدم ها وقتی مشکل دارن(مگه آدم بی مشکل هم پیدا میشه؟!) هر جای دنیا هم که برن، مشکلشون رو با خودشون می برن و فقط  با یک سری از آدم ها می تونن را بطه برقرار کنند:

از اون ساعتی که بهت پودر نوزاد می زنن تا اون ساعتی که تو قبر کرایه ای می ذارنت، تمام وقایع عمرت فقط و فقط بین دویست نفر آدم می مونه.

درباره جنگ و آدمکشی( اون جنگ و یه نوع آدمکشی می دونه حالا هر  جنگی و  به هر دلیلی) حرف های زیادی برای گفتن داره و خودش میگه:

تو زندگیم فقط یه آرزوی کوچولو دارم و اون اینه که یه بار چشامو باز کنم، ببینم زندونیای سیاسی آلمان و قاضیای اونا جاهاشون با هم عوض شده.

این آرزوی کوچولو حرف های زیادی برای آدم ها داره، خصوصا" برای اون هایی که الان سر جای اون قاضی ها نشستن، و اون هایی که راه حل هر مشکلی رو پاک کردن صورت مسئله می دونن، یعنی جنگ.

اون تو کارش خیلی چیزها رو زیر سوال می بره یا نگاه آدم و تیز می کنه؛ سقط جنین، رابطه با فامیل، جنگ و اینکه چرا بعضی آدم ها نمی تونن پولدار بشن یا اینکه اگه همه ی دنیا رو هم بگردی فقط می تونی با دویست تا آدم سر و کار داشته باشی و بالاخره اینکه اگر کسی یه خورجین داشت که فکر می کرد توش پر از جواهره هیچ وقت در خورجینش رو باز نکن!

وقتی "بعضی ها هیچ وقت نمی فهمند" رو می خونی ناخواسته یاد شعرهای هم ولایتی اون یعنی برشت می افتی.وقتی که راجع به سوپ خوردن حرف می زنه و جنگ رو یادآوری می کنه یا از پنچر گیری لاستیکی کنار جاده، سرگشتگی آدم ها رو نشون    می ده. اینه که اسمش رو می ذارن هنر.

نقل از مترجم: کورت توخولسکی به سال 1890 در خانواده ای یهودی به دنیا آمده است. او از سال 1909در روزنانه ها مطالب طنز چاپ می کرد و بعد از جنگ جهانی در سال 1918 در برلین سردبیر مجله UIK شد که مجله ای طنز بود.در زمان هیتلر از آلمان گریخت و به سویس رفت. نازی ها کتاب های او را سوزاندند و حتی تابعیت آلمانی تو را نیز لغو کردند.بعد به سوئد رفت و مدت ها تنها بود.توخولسکی در 21دسامبر 1935 در آپارتمانش خودکشی کرد.

 

+ مهدی فاتحی ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()