زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

چوپان خوب رابرت دنیرو

 کشور شدن یک کشور

رابرت دنیرو نقش هاى به یادماندنى و درخشانِ زیادی بازى کرده است و در زمره کهنه بازیگرانى است که به پشت دوربین نیز رفته است.(( چوپان خوب )) دومین تجربه کارگردانی بعد از ساخت فیلم داستان برونکس در سال 1993 (با فیلمنامه ای را چاز پالمنترى) است.فیلمنامه اش را  اریک راث نوشته است که در واقع درباره چگونگی پاگرفتن اولین سازمان امنیت آمریکا و گسترش و تبدیل آن به (سیا (امروزی است. فیلمنامه و بازی ها دو تا از برجسته ترین عناصر فیلم است که دنیرو موفقیتش را در ساخت فیلم به خاطر آن دو می داند.

 فیلم که پر از بازیگران صاحب نامی مثل: مت دیمون، آنجلینا جولى، ویلیام هرت و بازیگر موفق سینمای آلمان، مارتینا گدک است،براى دنیروى ۶۳ساله و شرکت تهیه کننده اش «جین رازنتال» زمان و هزینه ی زیادی در برداشت.

مت دیمون به عنوان شخصیت اصلی دراین اثر نقش یکی از فارغ التحصیلان دانشگاه  بیل را بازی می کند که به عضویت سیا درآمده و به یکی از بنیانگذاران آن تبدیل می شود. بازیی که هر کجا از فیلم حرف زده می شود، ابتدا از بازی دیمون گفته می شود. شخصیت خونسردی که زیاد خود را  لو نمی دهد و مسائل و تفکراتش را فقط باید از نوع عملکردِ او  فهمید. مثل وقتی که او به راحتی به تماشای شکنجه دادن کمونیست ها می نشیند هر چند که در ابتدا برای تماشاگرش غیر قابل باور است. رفتاری که درخورِ شخصیتش( ادوارد ویلسون) در فیلم است.

 اما چیزی که پرواضح است این است که شخصیت های این چنینی و بازی های به این شکل، که زمانی باعث حیرت و ستایش بود حالا تبدیل به کلیشه شده است و شاید بتوان گفت یکی از ساده ترین نوع بازی است. شخصیت هایی که شاید برای اولین بار در فیلم های وسترن دیده شدند.قهرمان های خونسردی که حرف نمی زدند و فقط اهل عمل کردن بودند. ولی وقتی در فیلمی که محصول سال 2007 است دیده می شوند دیگر کمی توی ذوق می زنند.

موضوع فیلم درباره شکل گیری سازمان امنیتی آمریکا در جنگ جهانی دوم و دوران جنگ سرد است، و جنایت ها و  برخوردهای غیر انسانی این سازمان را باری به هر جهت نشان می دهد. شخصیت ادوارد ویلسون آرام آرام در طول فیلم شکل می گیرد تا جایی که به خاطر مسائل سیاسی و ملی کشورش حاضر به گذشتن از خانواده اش نیز می شود. البته آنچه مشهود است شخصیت اصلی فیلم نه یک شخص، بلکه یک سازمان و روابطش با اعضا آن است. سازمانی که وقتی در فیلم شکل می گیرد، بی آنکه تکلیف شخصیت(ادوارد ویلسون) مشخص شود، فیلم به پایان می رسد.

اما شاید برای ما دیدن فیلم هایی که در رابطه با تاریخ مصائب آمریکا و رفتارهای غیر انسانی سیاستمداران و سازمان های اطلاعاتی آمریکاست؛ نه موضوع جذابی باشد و نه حرف تازه ای برای گفتن داشته باشند. موضوعی که بارها و بارها به هر شکل ممکن از آن حرف زده شده و آنقدر بی پرده بیان شده که دیگر جزء دم دستی ترین موضوعات، برای نقد،در آمریکا گردیده است. شاید برای آن ها هنوز هم نکات ارزشمند و جذابی  داشته باشد!خصوصا" که به نوعی نگاه اجمالی نیز به تاریخ آمریکا و دوران بحران آن دارد.

یکی از عناصر مشترک بیشتر فیلم های آمریکایی همین همبستگی، شرافت و میهن پرستی است که به هر وسیله آن را می خواهند برای مردم شان یادآور شوند. کشوری که به خاطر فرهنگ های متفاوتش برای رشد نیاز مبرمی به ساخت کشور شدن کشورش دارد.در واقع این یکی از بن مایه های همیشگی فیلم ها و گاهی رمان های آمریکایی است! 

اما در این میان نمی توان کارگردانی خوب رابرت دنیرو(آن هم در دومین فیلمش)ندیده گرفت. فیلمی که چه در میزانسن ها و چه در چیدمان حوادث و نوع نمایش آن بی نقص است.

 فیلمنامه خوب راث نیز یکی از امتیازات فیلم به حساب می آید. هر چند گفته می شود بازیگرانى که درمقام کارگردان پشت دوربین قرار مى گیرند معمولاً به دنبال فیلم هاى راحت تر و بازیگر محورتر هستند، ولی دنیرو با اعتماد به نفس زیادش سراغ  فیلمی با پیرنگ روایتی پیچیده و سخت دارد که قرار است پول زیادی نیز خرج آن شود. او که به گفته خودش در حال حاضر مشغول کار روی فیلمی است که بازسازى یک فیلم فرانسوى به نام ۳۶ است، بازی در چند فیلم  را  نیز در آینده مد نظر دارد.

 تماشای" چوپان خوب" هر چند از نظر محتوایی حرف چندانی برای ما نداشته باشد اما از نظر نوع فیلمسازی و بازیگری، کلاسی برای تمام فیلمسازان ماست.فیلمی که با فیلمنامه ای منسجم،حرکت های دوربین، میزانسن و با بازی های خوبش، تماشاگر را حدود سه ساعت نگه می دارد؛ احساساتی می کند، به فکر وا می دارد، عصبانی می کند و در نهایت با رها کردن شخصیتِ اصلی به حال خودش، به جای شخصیت،تاریخی را  بازسازی می کند که مردمش به آن احتیاج دارند.

+ مهدی فاتحی ; ۱:٠٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()