زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

بونوئل در یک نگاه

                      جذابیتِ پنهان انفعال

بونوئل در سینمای اسپانیا یک استثناست شاید به این خاطر که او را بیشتر باید یک فرانسوی دانست تا اسپانیایی.زمانی که او به فرانسه آمد فرانکو در اسپانیا حکومت می کرد و مثل هر دیکتاتوری هنر و هنرمند را در عرصهء حکمرانی اش نمی پذیرفت.بونوئل با آمدنش به فرانسه و قرار گرفتن در حلقهء سورئال های فرانسوی توانست یکی از بزرگترین فیلمسازان سیمای سورئال شود. او در آن زمان با کمک همشهری و دوست صمیمی اش سالوادر دالی فیلم سگ آندلسی را ساخته بود و با چنین پیشینه ای توسط آندره برتون در جمع سورئال ها پذیرفته شد و اندیشه و نوع نگاه آن ها را با سینما به جهان شناساند.

هر کدام از فیلم های بونوئل را که انتخاب کنیم حرف های زیادی برای گفتن دارند خصوصا" به خاطر خاستگاه شرقی او(اسپانیا) حرف ها و دغدغه هایش به ما نزدیک است.اما برای من فیلمی که با نام فرشتهء ویران کننده معروف شده است از ارزش های خاصی برخوردار است خصوصا" در این زمان خاص و موقعیت تاریخی که ما در آن قرار داریم بازبینی و بازخوانی چنین فیلم هایی رنگ بوی دیگری دارند.

داستان و ایده فیلم یکی از بکرترین و ارزشمندترین ایده هایی است که به نظر من تا کنون در عرصهء سینما استفاده شده است؛عده ای به یک مهمانی مجلل می آیند و دیگر نمی توانند از آنجا خارج شوند. هیچ دلیلی از عدم توانایی آن ها برای بیرون رفتن از آن اتاق نیست.هر کدام از مهمان ها  منتظر خروج دیگری یا خداحافظی یکی از مهمان هاست و این انتظار برای حرکت دیگری در جهت شروع یک اتفاق تا جایی می رسد که دیگر هیچکدام نمی توانند از آن اتاق خارج شوند و همان جا می مانند.

این انفعال و ناتوایی به شکل پوچ و ابزرود آن پیشتر در ادبیات سابقه ای دیرینه دارد. شاید بتوان گفت برای اولین بار چخوف در نمایشنامهء "باغ آلبالو" چنین وضعیت انسانی آفرید و پیش بینی کرد که انسان ها در حرکت از وضعیت سنتی به وضعیت مدرن (یا هر تغییری) دچار چنین چالشی می شوند.انسان هایی که در آن نمایشنامه شاهد ویرانی باغ آلبالوی وسط حیاط شان هستند و مدام از راه چاره اش حرف می زنند ولی هیچ کدام حاضر نیستند کاری یا عملی برای حل مشکل شان به انجام برسانند طوری که آرام آرام با این انفعال باغ رو به ویرانی می رود و دیگر صاحبان سابقش هیچ ملکیتی بر آن ندارند و از آنجا بیرون انداخته می شوند.

بعد از آن در داستان های کافکا نیز خبر از چنین وضعیتی در روابط انسانی داده شد.در داستان "قانون" کافکا نشان می دهد که مرد چگونه در دروازه ای می نشیند که هیچ نیرویی برای مقابلش نیست اما او توانایی عبور از آن در را ندارد.همچنین در آثار بکت ما چنین شخصیت هایی را به شکل کاریکاتوری دیده ایم.آدم هایی که هر کدام از انجام کار یا برآوردن آرزویی حرف می زنند اما هیچ کنشی جز خالی کردن کفش های شان و تمیز کردن کلاه شان ندارند(در انتظار گودو)

این شکل مسخ انسانی در عرصهء میل یکی از وحشتناک ترین تراژدی های است که انسان امروز به آن دچار است.انسان هایی که خودشان نیز ناتوان از انجام کاری برای خودشان هستند ولی این ناتوانی را نه نشان از قدرت شان می دانند و نه ضعف شان بلکه کاملا" مسخ شده و کلافه شده در آنند و از آن بی خبرند.

در کنج نابود گر مهمان ها ساعت ها در اتاق پذیرایی مانده اند و تمام مهربانی های اولیه و تمام مناسک مهمانی های بورژوا منشانه کم کم تبدیل به میل وحشتناک نابودی یکدیگر می شود و حتی برای خوردن لیوانی آب از لولهء ترکیده دیوار یکدیگر را زیر پا می گذارند.ماندگاری در اتاقی که نمی توانند از آن خارج شوند و نمی دانند که چرا باعث می شود تا دست به هر کار و حرفی بزنند جز حرکت برای خروج از آن کنج نابودگر.

مهمان هایی که در ابتدا با لباس های آنچنانی و لبخندهای مرسوم به یکدیکر ابراز ادب می کنند چند ساعت بعد لباس کنده و پریشان به جان هم می افتند و بعد هر کدام گوشه ای می گیرند و به خواب می روند بلکه فرجی شود!!در واقع بونوئل به زیبایی نشان می دهد که مسخ شدگی و جمود فکری انسان ها در عصر حاضر چگونه تمام دستاوردهای تمدن بشری را نابود می کند.

اما از نگاه دیگر  نزدیکی این وضعیت به شرایط امروز ما می تواند یاری دهندهء ما برای  شناخت بیشتری از خود و روابط و کنش های اجتماعی مان باشد؛اینکه آیا ما چه قدر و تا کجا حاضریم در مسائل درونی خود و فعالیت های اجتماعی سیاسی اطراف مان نقش بازی کنیم و منتظر حرکت دیگران نباشیم،اینکه یاد بگیریم بیرون گود نشستن و تنها غر زدن و بی معنا خواندن عرصهء اجتماعی هیچ دردی را دوا نمی کند بلکه آرام آرام، همین کمترین دستاوردهای دموکراتیک معلول مان و عامل زنده بودن شهروندی مان را هم نابود می کند. کنج عزلت و گوشهء آسایش بی معنی ترین و توخالی ترین رفتاری است که ما قرن هاست به آن عادت کرده ایم و همیشه برای آن دلیلی آورده ایم.

 

دیگر فیلم های بونوئل:

ویردیانا

تریستانا

سیمون صحرا

سگ آندلسی

جذابیت پنهان بورژوازی

شبح کتابخانه

تب در آل بائو بالا می گیرد

عشق و شهوت

زیبای روز

+ مهدی فاتحی ; ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()