زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

لکان،چارلی کافمن و سپتامبر در نیویورک

               نگاهی به فیلم synecdoche نیویورک و جهان فکری چارلی کافمن

اینکه چارلی کافمن به شدت تحت تاثیر فروید و لکان است حرف جدیدی نیست.او که حتی در فیلم "جان مالکوویچ بودن" گاهی مفاهیم و خصوصیات فرویدی را در سطح شوخی و گاهی کاریکاتور مانند نشان می دهد هیچ ابایی از بودن در این نحله فکری ندارد بلکه در تمام کارهایش از آن دیدگاه استفاده می کند یا به بیان دقیقتر به خاطر پذیرفتن و دریافتن این دیدگاه نگاهش به شخصیت هاو جهان اطراف شان نشات گرفته از این نوع جهان بینی است.هر چند که کمتر کسی را در قرن بیستم می توان سراغ داشت که تحت تاثیر حقیقت موجود در نظریات فروید و وارثش لکان نباشد.حتی کسانی که خود را دشمن فروید و این دیدگاه نشان می دهند،مثل ناباکوف، کودکانی هستند که از شدت وابستگی به پدرشان او را رد می کنند و می نالند.

کافمن در "درخشش ابدی ذهنی زلال" با نشانه هایی مثل گشتن میان خاطرات و پنهان شدن فوبیا در تاریک تر ین و زیرترین لایه های ذهنی، فرویدی بودنش را به ساده ترین شکلی نشان داده اما قبل از آن به روشنی از دیدگاهش حرف زده بود؛در"جان مالکویچ بودن". دست یافتن کریگ(که تمام رفتار و آگاهی اش را به اراده خودش منصوب می کرد)به تونلی اسرار آمیز دست می یابد که مستقیما به ذهن و جسم مالکوویچ(هنر پیشهء سینما)منتهی می شود.این تونل برای کریگ و تماشاگر فیلم به کشفی لکانی منجر می شود که در آن کریگ عروسک گردان خود عروسکی است که نخ هایش در دست نظام نمادین حاکم بر جامعه است. به عبارت دیگر در طول فیلم شخصیت ها و به خصوص کریگ و جان مالکوویچ پی می برند که خودی وجود ندارد و هویت آن ها به واسطه جایگاه شان در نظم نمادین و زاویه دیدی که از آن جهان را می بینند تعیین می شود.حال بر این اساس خود چارلی کافمن چه جایگاهی در این نظم نمادین دارد؟این چیزی است که خودش در "اقتباس" سعی می کند از آن حرف بزند.

اینکه فیلمنامه های کافمن به طور موشکافانه ای به درون انسان ها می پردازد و آن را از دریچهء روانکاوی لکانی می بیند نمی تواند برای شخصیتی مثل کافمن که می توان گفت یکی از قوی ترین و نوآورترین فیلمنامه نویسان امروز جهان است یک ضعف به شمار آید و درست به همین خاطر شناخت او و جهان ذهنی اش نیاز به مطالعات وسیعی چون شناخت لکان و فروید دارد.در واقع می توان گفت علت اصلی شناخت او و دیگران این است که ذهن و هویت انسانی گریزی از الزامات نظم نمادین و ساختارهای بسته شده و چند پاره ذهنی شان را  ندارد و تنها کاری که از دست مان برمی آید این است که به شناخت(تماشای)آن ها و در نهان خود بپردازیم.

تا به امروز لکان علاوه بر روانکاوی، بصورت گسترده ای در بسیاری از متون ادبی،سینمایی،فلسفی و غیره مطرح شده است. ژک لکان ( 1901-1981 )به اذعان بسیاری از بزرگترین و تاثیرگذارترین متفکران قرن بیستم است. وی که دوباره نام روانکاوی و فروید را در اذهان زنده کرد،باعث تحول عظیمی در تجربه ی بالینی روانکاوی و عرصه های دیگر فکری شد.لکان در طی نیم قرن روانکاوی و برگزاری 27 سال سمینار هفتگی آثار بالغ بر چندین ده هزار صفحه از خود به جا گذاشته است که خصوصیت تفسیر پذیری در آن ها بارز است، بطوریکه ساختارگرا ها  لکان را ساختارگرا و پساساختارگراها او را پساساختارگرا می دانند،و اندیشمندان چپ و راست هر کدام به نوبهء خود برای تحلیل یا تخریب اندیشه های مقابل از آن استفاده می کنند.به تعبیر فوکو لکان جزء آن دسته از متفکرانی است که همچون مارکس و فروید دست به ایجاد یک گفتمان زده است: زبانی که عده ای در آن سخن می گویند، می اندیشند و زندگی می کنند*

 نوشته ها و گفته های لکان پیچیدگی های خاص خود را دارند و اصطلاحات منحصر به فردی که وی به کار می برد به سختی قابل ترجمه ( و گاهی ترجمه ناپذیر) است یا به قول خود لکان:گفتمان من بدین شیوه پیش می رود؛هر واژه تنها در رابطه ی مکان شناسانه اش با واژه های دیگر برپاست.شاید به همین دلیل است که کافمن نامی را برای فیلمش انتخاب کرده که ترکیبی از یک اسم خاص و کلمهء به سختی قابل ترجمهء synecdoche است که حتی ترجمهء همزمانی نیز مناسب آن نیست چون تا جایی که من می دانم sync به معنای همزمانی است نه synec .

فیلم synecdoche newyork با تصویری از رادیو آغاز می ود و گفتگویی که مجری برنامه با یک استاد ادبیات دارد.او با اعلام اینکه امروز روز اول پاییز است(22 سپتامبر) از اهمیت پاییز در ادبیات حرف می زند و  پاییز را آغازی برای پایان یک زندگی می داند.در واقع می توان گفت پاییزی که در آن برگ ها آرام آرام می ریزد و چهرهء عریان درخت ها نمایان می شود شروعی است برای یکی شدن طبیعت با امر واقع خودش و خالی شدن آن، از برگ و گل هایی که مانند پوششی نمایدین هویتی کاذب به آن بخشیده اند.این اتفاقی است که در شروع فیلم برای خود کیدن هم می افتد و او با نگاهی به مدفوع خود شروع یک بیماری و آغاز مرگش را پیش بینی می کند.او که کم کم در طول فیلم بیماری اش پیشرفت می کند با مواحه شدن با مرگ و با ریختن همهء اسامی و وصله هایی که جامعه به او وصل کرده خودش را بیش از پیش به جسمش نزدیک می بیند و این طریق سعی بر شناختن این امر واقعی زندگیش دارد.به همین ترتیب از نظر لکان مرگ یا حضور مرگ انسان را بیشتر به بدنش نزدیک می کند و این نیرو که قبل از آن هم با تفکر تخریبی یا سادیستی یا مازوخیستی اش خود را به هر شکل نشان داده است حالا نقطهء اتصالی می شود بین من و ناخودآگاه و خلایی که به وجود آورندهء تمامی شخصیت وی است.در واقع این هیچ یا خالی بودن مثل سوراخی که در وان ایجاد می شود(سوراخ یا خالی بودن و خلاء)باعث تلاطمات و تمامی حرکات آب در داخل وان می شود.

در تمام فیلم های کافمن سوژه به نوعی به دنبال حضور و معنا پیدا کردن در چشم دیگری است که گاهی این دیگری یک زن است(که در حالت اغراق شده آن موقعی است که جان مالکوویچ به دیدن خودش می رود و در نهایت وارد تونلی می شود تا با خودش یکی شود آرمانی که در صحنهء واقعیت نصیبش نمی شود.)این نیاز مهار ناشدنی و بی اختیار به کسب اعتبار از دیگری نشانه ی تمایل ناخودآگاه ما به بازگشت به خودشیفتگی اولیه مان در مرحله ی پیش از ادیپی و نظام خیالی آن است.مرحله ای که در آن میان تصویر ما و جهان بیرون تمایزی وجود ندارد.گرایش کیدن در synecdoche newyork به شناختن خود(همینطور در چارلی در اقتباس) مانند گرایش به جان مالکویچ بودن حاصل نوعی فقدان یا به بیان دقیق تر آرزوی به رسمیت شناخته شدن توسط دیگری یا عشق بی قید و شرط اوست.

دیالوگی که در فیلم اقتباس بین دونالد و چارلی کافمن رد و بدل می شود به نوعی خمیر مایه فیلم است که مطمئنا فقط در این دیالوگ نمودار نشده است بلکه در تمامی فیلم هم جاری است:"تو همون کسی هستی که دوست داری نه اون کسی که دوستت دارند."این اتفاق در فیلم synecdoche newyork وقتی می افتد که کیدن بعد از نشان دادن اجرای کارش از زنش می شنود که ((تو تا کی می خوای کارهای دیگران رو بازسازی کنی؟تا کی می خوای بشینی و به جای اینکه به خودت فکر کنی به فکرهای خوب فکر کنی؟))در واقع تنها راه نجات فرد(یا هنرمند) به طور آرمانی این است که بتواند از تلاش برای کسب اعتبار خارجی دست بردارد تا بتواند از حضور انسان های ابلهی که دایم می خواهند خودشان را به او تحمیل کنند خلاص شود.

کیدن بعد از گرفتن جایزه آرتور (که برخلاف جوایز وطنی ما که با آن نمی توان اجاره خانه را هم داد)می تواند تا آخر عمر نمایش بزرگی را به اجرا در آورد که در آن تمامی مراحل زندگی اش توسط شخصیت ها اجرا می شوند و با این کار به واکاوی جزء به جزء زندگی خودش می پردازد و تمامی افکار و رفتار پنهانی اش را در معرض نمایش می گذارد که البته مثل تمام هنرمندان این کار برای کسانی که از نزدیک با او در ارتباطند خوشایند نیست و او هر روز تنها و تنهاتر می شود.به واقع هر چند هسته ء اصلی و اولیهء فیلمنامه های چارلی کافمن یک چیز است؛درخشش ابدی ذهنی زلال ،جان مالکویچ بودن،اقتباس اما او برای اولین بار است که در synecdoche newyork هنر و هنرمند را برای نشان دادن یا بیرون زدن حقیقت از نظم نمادین جامعه انتخاب می کند.

حضور زن و نگاه زنانه در تمامی فیلم های کافمن مشهود است در "اقتباس"رابطه چارلی با زنی که نویسنده کتاب مورد اقتباس است و روانشناس ساده نگری که می خواهد او را با کتاب های خودآموز متحول کند و در "در خشش ابدی ذهنی زلال" که همه چیز به واسطهء بودن در نگاه زنانه ایجاد می شود و در "جان مالکوویچ بودن" که رابطهء مکسین و لوته با قرار گرفتن در وجود مالکوویچ بهترین نوع با هم بودن را تجربه می کنند.در واقع نگاهی که برگرفته از نظرِ مورد چشم چرانی و تجاوز قرار گرفتن زنان روی پرده سینما با نگاه خیره تماشاگرانش است.

در synecdoche newyork نیز کیدن در تمام زندگیش از ناتوانی اش در ارتباط با زن ها می نالد و به طور فروخفته ای به زن بودن علاقه مند است چیزی که فقط در انتهای فیلم حاضر به پذیرفتنش است و زنش در لحضهء قبل از مرگش دلیل رها کردن او را این مسئله عنوان می کند.در انتهای فیلم synecdoche newyork نیز وقتی هنر پیشه ای که قرار است نقش او را در نمایش بازی کند آنقدر در نقش کیدن فرو می رود که نهایت خودکشی می کند(کاری که خود کیدن جراتش را نداشت)به جای آن مرد زنی نقش کیدن را می پذیرد و از آن به بعد صدای درون کیدن صدای آن زن می شود و در نهایت نیز در آغوش یک زن می میرد وقتی که بعد از سی سال نمایش زندگیش ناتمام می ماند.

 

*فرهنگ مقدماتی اصطلاحات لکانی ترجمهء مهدی رفیع و مهدی پارسا

کارنامه چارلی کافمن:

 

1.being john malkovich(1999)

2.human nature  (2002)

3.adaptation  (2002)

4. confessions of a dangerous mind(2002)

5.Eternal sunshine of the spotless mind (2003)

6.synecdoche newyork (2008)

 

 

+ مهدی فاتحی ; ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()