زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

یک عاشقانهء سرگرم کننده

روزنامه اعتماد پنجشنبه ٨ مرداد 

دربارهء کتاب"دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد" نوشتهء آنا گاوالدا و ترجمهء الهام دارچینیان

 این کتاب شامل دوازده داستان است که در همگی شان شخصیت ها یا نگاه به شخصیت ها خصوصیات ثابتی دارند.قصه ها بیشتر در حول هوش مسائل روزمره زنان می گردد و نویسنده سعی می کند با نگاهی رمانتیک و به نوعی سانتی مانتال این مسائل را مطرح کند و شکل دهد به طوریکه می توان گفت این کتاب را نمی توان جزو ادبیات جدی امروز به حساب آورد اما این نوع کتاب ها می توانند پلی باشند برای ارتباط و آشتی خوانندگان عام ایرانی با داستان های کوتاه و تاثیر گذار ادبیات امروز.

در واقع آنچه که واضح و روشن است بیشتر داستان کوتاه هایی که نوشته یا ترجمه می شوند سعی دارند یا ادعا دارند(در همان قالب داستانی) که خود را جدی و هستی شناسانه نشان دهند و این کتاب می تواند دریچه ای باشد تا دیگر خوانندگانی که نمی خواهند با مفاهیم و فرم های پیچیده یا تلخ تر درگیر شوند بتوانند ژانر داستان کوتاه را نیز تجربه کنند.

وجود شخصیت های شبیه به هم و خانواده هایی که در بیشتر آن ها مردان در سایه و شبح وار حضور پیدا می کنند خود دلیل دیگری است برای جذابیت برای خواننده ایرانی که در جهانی مردسالارانه زندگی می کند.

اما رمانتیک بودن داستان ها را می توان به نوع شخصیت پردازی نویسنده،نوع پایان بندی و نگرش او به جهانی دانست که در حال پرورش آن است.او در بیشتر داستان ها شخصیت و روایت را در نقطه اوج رها می کند و سعی بر باز کردن گره داستانی به هر شکل ممکن را ندارد.این تکنیک برای باز گذاشتن پیرنگ همیشه جایی برای تامل بیشتر در داستان و وضعیت شخصیت ها ایجا می کند اما در کار گاوالدا با وجود رها کردن شخصیت در وضعیتی دشوار  باز هم جهان داستای یا شخصیت در ذهن خواننده ماندگار نمی شود زیرا نویسنده در طول داستان کوتاهش سعی نکرده شخصیتش را بسط دهد یا در همین عرصهء کوتاه از لایه های زیرین او پرده بردارد در واقع در این نوع داستان ها با وجود اینکه با شخصیت های جذاب و دوست داشتنی روبرو می شویم ولی خیلی به آن ها نزدیک نمی شویم و بیشتر برای خواننده یک تصویر رنگی و تیپیک ساخته می شود تا یک شخصیت پوست کنده و چند بعدی.

نویسنده فرانسوی این کتاب خیلی راحت و به وفور از کلمهء"عشق" استفاده می کند اما هیچگاه درباره آن حرف نمی زند و برخوردش با این مفهوم مثل برخوردش با شخصیت ها تصویری و ابژکتیو است.

آناگاوالدا در بعضی از داستان هایش سعی می کند از نوع داستان نویسی اسلاف و همشهری هایش مثل دوراس استفاده کند ولی فراموش می کند که برای دوراس شدن نه تنها حضور شخصیت های ویژه ای مثل لول.و.اشتاین نیاز است بلکه ورود به دنیای زنانه و آشکار کردن دغدغه های زیرپوستی این نوع شخصیت ها هم ضروری است.

به هر حال آنا گاولدا در انتخاب موضوعاتش زیرکانه عمل می کند و از شخصیت ها و حوادث دم دستی استفاده نمی کند.او خیلی راحت خودش را در پس زمینه داستان هایش قرار می دهد تا صمیمانه تر  و دلنشین تر با خواننده اش حرف بزند.خواننده ایی که گاوالدا از همان ابتدا او را انتخاب می کند و به او نشان می دهد که به جای حرف زدن از موضوعات بزرگ و یگانه قرار است از تصاویر آدم های نزدیک به خودش و دیگران حرف بزند،مثل آن ها غر  بزند،بهانه بیاورد و در نهایت هم آنها را با مشکلاتی نه چندان جدی تنها بگذارد.

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()