زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

تصویر کوچکی از جهان امروز

نگاهی به فیلم "کلاس  درس" ساخته لوران کانته برندهء شصت و یکمین جایزهء نخل طلایی کن

فیلم"کلاس درس" از آن نوع فیلم هایی است که با دیدن آن می توان به آیندهء سینما و هنر یا به قول داستایفسکی به شرف انسانی خوشبین شد.اینکه کارگردان و فیلمنامه نویسی بتواند جهانی دیگر در وضعیت و موقعیتی خاص بیافریند و چشم بیننده اش را به خود خیره کند.

در "کلاس درس" ما می توانیم در محیط کوچکی چون یک مدرسه شبانه روزی بین الملی(بیشتر شاگردانش از  فرزندان خانواده‌های مهاجر هستند،در فرانسه به دنیا آمده‌اند، اما از نظر فرهنگی و احساسی خود را همچنان بیگانه می‌ دانند.) شاهد تمام اتفاقاتی باشیم که امروزه در اطراف مان می افتد و ما از طریق رسانه ها و تلویزیون از آن آگاه می شویم.وقایعی چون نگاه غرب به شرق(یا به عکس) مسئله مسلمانان در جهان امروز،گره خوردن سرنوشت هر دو سر کره زمین به یکدیگر،تروریست و باقی ماجرا ها.

اشتباه نکنید!این فیلم تمام این تم ها را نه در یک گزارش یا تحلیل خبری و نه در یک فیلم مستند کسالت آور بلکه با داستانی سر راست و خوش ساخت به تماشاگرش نشان می دهد و بدون هیچ تلاشی برای جذب مخاطبش از شخصیت ها و موقعیت هایی استفاده می کند که در همان ابتدا بیننده اش را سر جایش میخکوب می کند.موقعیتی که آنقدر ناب و خاص است که تماشاگر با کنجکاوی می خواهد از وضعیت درونی آن خبر دار شود و به همین دلیل آدم های حاضر در این عرصه به طور پیش فرض جذاب می شوند.

فیلم که از تکنیک های سینمای مستند بهره می برد از ابتدا با معلم فرانسهء مدرسه همراهی می کند و ما را به مدرسه ای می برد که کودکان نژادهای مختلف در آن آموزش می بینند تا بتوانند به جرگه جهان امروز غرب بپیوندند.در این وضعیت با فاصله گذاری ساده ای ما با یک یک معلم های مدرسه و بعد با یک یک شاگردان آشنا می شویم آدم هایی که در ابتدای فیلم برای ما بیشتر از تیپ هایی آشنا نیستند و بعد کم کم به شخصیت هایی جا افتاده تبدیل می شوند.بدون اینکه نویسنده فیلمنامه یا کارگردان تلاشی مشخص برای شخصیت پردازی آن ها انجام دهد.

در واقع کارگردان و فیلمنامه نویسش(که همان بازیگر نقش معلم مدرسه است و فیلمنامه را هم بر اساس تجربیات شخصی خودش نوشته است.)با اعتماد به نفس بالایی کار می کنند و ما در طول فیلم جز کات های به موقع و تغییر وضعیت روایت از شخصی به شخص دیگر نشانی از ارائه یک سینمای ناب یا روشنفکرانه نمی بینیم.در واقع شاید بتوان گفت درست به همین خاطر که ما در طول فیلم نه از ریتم و کات ها خبردار می شویم و نه از حرکت ها و جایگاه های خاص دوربین،فیلم موفق و ارزشمندی است.حذف کارگردانی که نه با ادا و اصول و دست نزدن به دوربین و عدم تدوین است بلکه با مهارتی ستودنی از بی نقصی در به تصویر کشیدن یک کار داستانی و پر تنش، به شکلی مستند که ما تا به انتها باورمان نمی شود که با یک سری بازیگر روبرو هستیم.

اما نکتهء دیگری که در فیلم مشهود است نوع رابطهء معلم ها با یکدیگر و مدیریت و مهمتر از آن نوع رابطهء آن ها با شاگردان مدرسه است.روابطی که بر پایه قوانین از پیش تعیین شده است و هیچکدام توانایی عبور از آن را ندارند و در واقع تخطی از این قوانینِ مساوی بین این دو گروه اجتماعیِ در ارتباط با یکدیگر، هزینه هایی دارد که هیچ کس در آن استثنا نیست.

این ها کلیاتی است از فیلمی که می توان دربارهء همهء بخش های آن حرف زد؛از بازیگری و نوع کارگردانی،از ویژگی فیلمنامه که در آن می توان گفت شخصیت،نه یک فرد بلکه کلاسی است که به روشنی می توان هر گروه از شاگردانش را قاره ای یا دسته ای از مردم جهان دانست،از شخصیت ها که هر کدام روایت کوتاهی دارند و هر یک هم قابل باز شناسی و بررسی هستند.

اما در نهایت آنچه که کلاس در زمان دوساعت  نمایش به ما نشان می دهد چگونگی زیستن در جهانی با منظرها و تاریخی متفاوت است که حاصل آن گاهی پر از سوظن و عصیانیت است.سوظن ها و عصبانیت هایی که در آن هر گروه به اندازه ای در ایجاد و  توسعهء آن مقصرند و راهی جز ادامهء این راه همراه با تحمل و شناخت از یکدیگر وجود ندارد.

+ مهدی فاتحی ; ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()