زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

درباره مردم عادی زندگی معمولی در روزنامه اعتماد ملی

جواد ماه زاده

                                 زندگی معمولی مردم عادی

مهدی فاتحی با انتشار اولین مجموعه داستانش با عنوان "مردم عادی زندگی معمولی" ورودی پخته و محکم به عرصه داستان نویسی داشته است. کتاب او شامل دوازده داستان کوتاه است که تقریبا به لحاظ حجم، تم، زبان روایت و شخصیت پردازی همسنگ و برابر هستند.

فاتحی در این مجحموعه نشان می دهد که نویسنده ای معنامحور و در عین حال معناگریز است. بیشتر داستان های او با باری فلسفی همراه اند که البته به جز در پاره ای مقاطع کوتاه، از فلسفه بازی گریز دارد و تلاش می کند قصه بگوید. داستان های فاتحی هم طنز است و هم جدی. شاید بتوان گفت طنز جدی و تلخی است که از نگاه عمیق نویسنده به درونیات، واقعیت مناسبات انسانی و کابوس های ناگزیر بشر امروز نشات می گیرد. شاید درست نباشد که درباره داستان کوتاه این قدر پیچیده و کلی سخن بگوییم چرا که خود نویسنده نیز پیچیده گویی در کارش نیست و بسیار روان و سلیس قصه گفته است. اما می خواهیم بگوییم که این داستان ها با وجود خوشخوان بودن و عاری بودن از پیچیدگی های معناگرا، وجهه ای تامل برانگیز دارند.

داستان "یک ملاقات دوست داشتنی با خودم" خواننده را به یاد "گاوخونی" جعفر مدرس صادقی می اندازد. طنز مهدی فاتحی در این داستان نه در ظاهر که در معنای اثر نهفته است. راوی بعد از بلاهایی که او سر پدرش آورده و پدرش نیز به حد کافی وی را تحقیر می کرده، در خیال و کابوس برای چندمین بار پدر را می بیند و این بار پرده ای میانشان نیست؛ گویی پسر با پدر مرده راحت تر است تا پدر زنده. مناسبات درون خانواده، بی تفاوتی و دلزدگی فرد و قضاوت های قطعی او درباره آدم ها، ما را با فضایی مرکب از شوخی و جدی همراه می کند. شاید این فضا از درهم تنیدگی واقعیت و رویا به نشانه فرار از واقعیت و میل به رویاپردازی راوی ریشه گرفته باشد.

نویسنده در "صحرای نوادا" به سراغ داستانی فانتزی رفته است. طنز فاتحی اینجا بیشتر نمود دارد. در این داستان به شخصیت ها و نام های واقعی نویسندگان جهان برمی خوریم که در جایی گرد آمده اند. لحن هجوگونه داستان و کنایه های نویسنده به زندگی های ادبی و هنری و وضعیت حاکم بر نویسندگان، از "صحرای نوادا" داستانی انتقادی ساخته است.

"ماجرای آن روز" را داستان موفقی نمی دانم. این داستان در میان بازی های درون روایت گم شده و ابتر مانده است. شروع داستان با میانه و پایانش برابری نمی کند و ابهام ها و چراهایی که در روابط آدم ها به وجود می آید، همجنس با روایت نیست. طنز این داستان در شروع گیرایی خوبی دارد و خواننده را با همان زبان هجوگونه و انتقادی نویسنده همراه می کند ولی جلوتر که می رویم نه از طنز داستان چیزی باقی می ماند و نه از خط داستانی.

"راه حل زندگی ام" یکی از آن داستان های کتاب است که گرایش عمیقی به دغدغه های ذهنی انسان امروزین دارد؛ دغدغه رهایی از ملال و کسالت. در این داستان نگرش انتقادی نویسنده به هستی و محیط اطراف بسیار پررنگ است. او در اینجا برخلاف داستان "چشم بادامی"، زبانی تلخ و ملال آور به کار نمی گیرد و سعی می کند همچنان روان قصه بگوید و همه تلخی ها و ناملایمات را نیز جذاب و قابل هضم ارائه کند.

می توان گفت داستان های فاتحی داستان هایی شمرده، منظم و اصول مند هستند. شخصیت های او با وجود بر دوش کشیدن بار پوچی و نکبت زندگی و خاطرات، لحنی سرخوش دارند؛ گویی ناگزیرند که خوش باشند یا خود را سانسور کنند. یکی از ویژگی های کتاب، شباهت راوی های داستان ها به همدیگر است که خواسته یا ناخواسته باعث پیوند فضای داستان ها به یکدیگر شده و توجه خواننده را به وقایع و کابوس های حول و حوش این شخصیت تکرارشونده جلب می کند. این شخصیت در هر داستان یک موقعیت تازه، آدم تازه، ارتباط تازه یا خیال تازه را دستمایه قرار می دهد تا از بیرون فاصله بگیرد و آنچه را خود می خواهد و در ذهن می پرورد از آن بسازد. راوی های این داستان ها از خود و وضعیت خود رضایت ندارند و دنیای بهتر را در دیگری شدن و دگرگون ساختن می جویند؛ هر چند رسیدن به آن ممکن نیست و هر بار به بن بست می خورند و خیلی زود از خواب بیدار می شوند. راوی های داستان ها از سر ناچاری به بی عملی و انفعال و عزلت نشینی دچار می شوند و قدرت تغییر شرایط را ندارند. این شرایط در اکثر داستان های کتاب مشاهده می شود. و دیگر اینکه شخصیت های فاتحی بسیار کم حرف اند و اگرچه قضاوت های صریحی درباره آدم های اطراف دارند ولی هیچ چیز را بروز نمی دهند و بیشتر با خود و برای خود روایت می کنند. آنها همچنین از برقراری یک رابطه کامل و رسیدن به مقصود عاجزند و گویی همواره نیز چنین بوده اند. این شخصیت ها که شباهت زیادی با هم دارند تا اندازه ای موجب شده است تا پایان بندی مشابهی برای داستان ها به وجود بیاید و از میانه کتاب به بعد، خواننده از نویسنده پیشی بگیرد.

اما داستان "مردم عادی زندگی معمولی" به طرز عجیبی متفاوت می شود. این داستان مثل یک کلیپ خوش ساخت است که شاید بتوان جنبه های تصویری، توصیفی و تقطیع های روایی آن را با یک کلیپ مقایسه کرد. (یک کلیپ عاشقانه تلخ که تمام آن را تصورات و توهمات راوی تشکیل می دهد و سرشار از تقطیع و فید این و فید اوت است) با وجودی که شگرد نویسنده برای پایان بندی داستان کمی تکراری و عجولانه به نظر می رسد اما نشانه های تصویری، رفت و برگشت های ذهنی و فضاسازی اثر موجب می شود تا آن را از سایر داستان های مجموعه جدا کنیم و داستانی فرمال، بازی وار و غیر پیچیده بدانیم.

داستان "پنجره" هم به دنبال ذهن بافی و خیالپردازی های راوی شکل می گیرد و با پایانی مبهم به سرانجام می رسد. همانطور که گفته شد برخی عناصر مشابه و تکرارشونده در داستان های کتاب – از جمله شخصیت پردازی ها – به پایان های مشابه منجر شده است.

یکی دیگر از عوامل تشابه داستان ها به یکدیگر، تم آنهاست. میان مایگی برآمده از روزمرگی یا روزمرگی برخاسته از میان مایگی یکی از تم های تکرارشونده ای است که باعث می شود اغلب با پایان های باز و بی نتیجه و روندی کم فراز و فرود روبرو باشیم. البته داستان ها با وجودی که چنین تمی را دنبال می کنند، کسالت بار نیستند و پر از لحظه ها و توصیف هایی هستند که تنها در این کتاب یافت می شود.

 

+ مهدی فاتحی ; ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()