زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

تجربه ی یک ترجمه

                              مجموعه ای با یک داستان

          درباره مجموعه داستان"ای کاش..." با ترجمهء سیامک گلشیری و م.ع.مهمان نوازان

 

وقتی کتابی یا داستان هایی را برای ترجمه و انتشار انتخاب می کنیم چه ملاکی را مد نظر داریم؟هر کس ممکن است به این سوال جواب خاص خودش را بدهد اما چیزی که مشهود و معلوم است در کتاب "ای کاش.." که مجموعه ای شامل چهارده داستان از نویسندگان متفاوت است فقط سادگی و آسانی ترجمه مد نظر بوده است وگرنه بیشتر داستان ها که حرفی برای گفتن ندارند.به طوریکه به جز یکی دو داستان،در بقیه کارها نمی توان شخصیتی ماندگار یا تصویری ارزشمند و یا سبکی خاص دید.البته این حرف به معنای آن نیست که آن ها نویسندگان خوبی نیستند زیرا همهء ما می دانیم که حتی بزرگترین نویسندگان نیز کارهای بد زیادی دارند.

این کتاب شامل دو بخش یا دو مجموعه داستان است که هر کدام توسط یک مترجم گردآوری و ترجمه شده است.بخش اول شامل هشت داستان از نویسندگان آلمانی است که به جز هاینریش بل و گونترگراس بقیه نام هایی آشنا برای ما ندارند.اینکه ضعف هر کدام از آن ها چیست بحث مفصلی است که در حوصلهء این متن نیست اما در بین این هشت داستان،داستان"پلکان برقی" گونترگراس با امتیازاتی خودش را از بقیه جدا می کند.داستانک(یک صفحه ای!)گراس از بزنگاهی در روابط یک زن و مرد شروع می شود و در همان مقطع تمام می گردد اما این بزنگاه با تصاویری بکر شکل می گیرد مثل بالا رفتن شخصیت از پلکان برقی مانند دود سیگاری که بالای سر جمعیت می رود و صحنه ای که از تمام آدم های پایین پلکان،تنها کلاه های شان دیده می شود.او در این داستان خواننده را ناگهان در میان روایتش می اندازد و بی آنکه حرفی را به طور مستقیم بگوید،تنها با تصاویر حرکت آن دو را به سوی مرگ نشان می دهد.

مجموعه دوم شامل شش داستان است که همگی شان از نویسندگانی نام آشنا یا کلاسیک هستند؛گراهام گرین،گورکی،ناتالی ساروت و...

در داستان"جایگزینی" رب گری یه می توان سبک و مشخصهء رمان و فیلم های او را در مقطع کوتاهی دید هر چند خود داستان،داستان بسط یافته و کامل شده ای نیست.

اما داستان"ماجرای یک مسافر"ایتالو کالوینو از آن کارهای ارزشمندی است که شاید بتوان گفت تهیهء این کتاب به خاطر همین تک داستانش ارزشمند است."ماجرای یک مسافر"قصهء سفر مردی است به نام فدریکو وی که با قطار به شهری می رود که معشوقه اش در آنجا زندگی می کند.اما داستان قصهء رسیدن یا تعلیق برای رسیدن به معشوقه نیست زیرا که وقتی مرد شب را در قطار سر می کند و به آن شهر می رسد قبل از آنکه او را ببیند یا اتفاق دیگری بیفتد داستان تمام می شود.بلکه این داستان قصهء گذران شبی است در قطار.قطاری که چون زندگی،آدم های زیادی را در ایستگاه های بین راه سوار می کند و هر کس بنا به شخصیتش دغدغه ای برای فرانکوی تنها می سازد.او که با هر حیله ای می خواهد در کوپه اش تنها باشد و کسی مزاحم خوابش نشود،ناکام می ماند و هر ساعت که از زیر پتویش بیرون می آید یا از دستشویی برمی گردد آدم هایی را در صندلی روبرویش می بیند.آدم هایی که گاهی بدون هیچ حرفی فقط می خوابند یا مدام حرف می زنند و قصه های شان را برای یکدیگر می گویند و یا آنقدر آن کوپه را پر می کنند که دیگر جایی برای فدریکو باقی نمی گذارند.اما مهمترین مسئله در این میان آن است که هر چند فدریکو از همگی شان آزار می بیند و در کنارشان احساس راحتی نمی کند اما وجه اشتراکی بین خود و آن ها پیدا می کند.

+ مهدی فاتحی ; ٤:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()