زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

چگونه از جویس آموختم

"من حوصله اش را ندارم،نمی توانم جویس بخوانم" یک نارضایتی همیشگی همراه لبخندی از سر رضایت.این همه چیز برای خواندن هست چرا باید خودمان را به زحمت بیاندازیم آن هم برای کاری که نویسنده اش با کلمات بازی می کند مغرور است از اینکه کارش برای مدت ها متفکران را مشغول به خود می کند"

جویس هنوز هم یکی از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم است،شاید هم بزرگترین آن ها.تمام کسانی که نتوانسته اند اولیس را تمام کنند یا حتی بیداری فینیگان را شروع کنند بهتر است در ابتدا دوبلینی ها را بخوانند.حتی یک صفحه از دوبلینی ها هم این احساس را به خواننده نمی دهد که این کتابی برای تازه کارهاست.اما جویس دوبلینی ها را در سن 20 تا 22 سالگی نوشته است...

 

این بخش ابتدایی مقدمهء دوبلینی ها، چاپ آمریکاست که در سال 1990 دوباره منتشر شده و مقدمه ای توسط Brenda Maddox در ابتدای آن آمده است.دوبلینی ها شامل 15 داستان است که دارای ارزش های متفاوتی است اما اکثر داستان ها قابل تامل و به نوعی مواجه با یک چالش در سطح ظاهرا" آرام زندگی است و تعبیرها و تمثیل ها تنها می توانند بعد دیگری از این داستان ها را روشن کنند و تنها تعبیر و تفسیر کارهای جویس نیستند. درست به همین خاطر است که هر چند که جویس را جزء سمیولیست ها می دانند ولی در لایه زیرین روایت ها و داستان ها،مفاهیم مدرنی مطرح می شود.جویس حساسیت هایش را حتی در انتخاب کلماتش برای داستان ها،نشان می دهد به طوری که در متن اصلی کار شاهد هستیم که گاهی جویس در تمام یک داستان یا یک پاراگراف از کلمه های تک هجایی استفاده می کند تا ضرباتش به ذهن خواننده محکمتر و پر سرعت تر شود.

اما جویس در اولیس کار را برای خواننده اش سخت تر می کند به طوریکه گاهی با جمله بندی ها و کلماتی مواجه می شویم که نه تنها قابل ترجمه به زبان دیگری نیستند بلکه در خود زبان انگلیسی نیز مترادفی ندارند.اما با همه این حال حتی اگر با خواندن این کتاب تنها خرده روایت هایش نیز بر خواننده معلوم شود باز هم نباید از آن گذشت چون خود روایت و شکل ارتباطات و شخصیت ها پر از نکات ارزشمند است.

در ابتدای اولیس وفتی که بالک مولیگان در  در حال کف زدن به صورتش و اصلاح آن است و استفان ددالوس را از خواب بیدار می کند، ما از همان ابتدا به پیشینه چالش برانگیز رابطه آن ها پی می بریم

Come up kinch! come up   you fearful jesuit

(مولیگان استفان ددالوس را کینچ خطاب می کند.)

هنگامی که با خبر آمدن عموی مولیگان به خانه شان می فهمیم که ددالوس در آخرین روزهای زندگی مادرش حاضر نشده حتی به شکل نمایشی در کنار تخت مادرش نیایش کند تا او به ایمان داشتن استفان پی ببرد و به همین خاطر می میرد، همه استفان را قاتل مادرش می دانند.

در میان داستان های دوبلینی ها که جویس برای چاپ و انتشار آن ها سختی های زیادی کشید(ناشرین حاضر به چاپ آن نبودند!) می توان گفت مواجه یا an encounter و همتایان counterparts و مردگان the dead از بقیه ارزشمندتر و چالش برانگیزتر است و نقطه قوت و تفاوت داستان نویسی جویس،چیزی که منتقدان به آن epiphany به معنی بازتاب معنایی یا تاثیر فراگیر در ذهن خواننده می گویند دیده می شود.البته نه اینکه این عنصر به تنهایی به داستان ارزش دهد و یا در همهء کارهای جویس با چنین وضعیتی مواجه شویم بلکه جویس با این تکنییک خاص خودش که گاهی در بعضی از کارهای چخوف هم می بینیم چنان خواننده را در صندلی اش میخکوب می کند که موقع انتخاب بهترین ها از تاثیرگدارترین شان یاد می کنیم.در این کار می توان گفت داستان پس از مسابقه after the race از ضعیف ترین کارهای مجموعه است هر چند که شاید آن هم برای ایرلندی ها و انگلیسی زبان ها دارای ویژگی های خاصی باشد مثل داستان موردعلاقه آن ها یعنی روز ایوی در ستاد انتخابات ivy day in the committee room

جویس در دوبلینی ها با دقت تمام شهر و کشورش را زیر ذره بینی می برد و آن را با تمام زشتی هایش نشان می دهد تا مردمش را  به گفتن شنیدن و دیدن زشتی های شان عادت دهد و از آن توهم ملی گرایانه و پیشینه پرستانه خارج شود و دست از ایده آلیسم ساده انگارانه شان بردارند و این گامی اولیه و ابتدایی برای دموکرات کردن فرهنگی عقب مانده است(قابل توجه کسانی که هنوز هم در ادبیات به دنبال ساخت ایدئولوژی ها و حکم تعیین کردن های قرن هجدهمی هستند.)

اما در باره ترجمهء آثار جویس می توان گفت دوبلینی های ترجمه علی صفریان و صالح حسینی از نظر وفاداری به متن اصلی و دقت،کار پر ارزشی است اما متاسفانه ترجمه اولیس که توسط آقای منوچهر بدیعی صورت گرفته در دسترس هیچ کس نیست و این مترجم تصمیم گرفته تا دم مرگش آن را به چاپ نرساند(البته به دلیل سنگ هایی که در پیش پایش می گذارند) و رکوردِ تنها زبانی که شاهکار قرن در آن موجود نیست باقی بماند.اما من به دوستان پیشنهاد می دهم منتظر چیزی یا کسی نماند و همت کنند تا آن را به هر شکل بخوانند،کار دشواری است اما در این ورطه هیچ کاری آسان نیست؛سرزمینی که زیستن در آن بدون هیچ خورشید درخشانی پر نور است.

 

+ مهدی فاتحی ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()