زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

کنوت هامسون

                                    نوشتن همین و تمام   

                                          نگاهی به رمان " گرسنه"

 

کنوت هامسون نویسنده ای است که رمان هایش خیلی زودتر از زمان خودش نوشته شد؛ یعنی اوایل قرن بیستم که شاهد ادبیات سورئال و بعد از آن ادبیات متعهد بودیم. ادبیاتی که هر کدام به شکلی به فکر ایجاد فرم یا حتی گذر کردن از فرم و محتوی است. رمان "گرسنه"در نیمه ی اول قرن بیستم نوشته شد، یعنی زمانی که بزرگان ادبیات رمان های ارزشمندی را وارد عرصه ی ادبیات کردند که در این میان نویسندگانی چون هامسون و ایتالو اسووو از نظر دور ماندند.

"گرسنه "اولین رمان این نویسنده ی نروژی است.رمانی که در آن نه خبری از تعهد و هدفمندی است و نه خبری از خارج شدن از واقعیت بیرونی .در " گرسنه " ما فقط شاهد پرسه زدن مردی در کوچه و خیبان های شهری به نام اسلو هستیم، مردی که با کمترین چیزی سیر می شود، به نوشتن و پیدا کردن جایی برای خوابیدن مشغول است، به اطرافش نگاه می کند و با لحن طنز و ساده اش با خودش حرف می زند و بعد از گرسنه شدن، دوباره به دنبال غذا می گردد. بعد از آن با کامل کردن نوشته هایش می خواهد پولی به دست بیاورد تا بتواند زنده بماند.

جهان هامسون جهان کوچکی است که نه معنایی در آن هست و نه جایی برای زندگی.راوی رمان گرسنه که با پرسه زدنش در شهر اسلو همیشه با چند نفر خاص مواجه می شود، هیچ وقت از نگاه دیگران خارج نیست و دایم خودش را زیر ذره بین آدم های اطرافش می بیند و به دنبال چاره ای است که خودش را برای آن ها موجه جلوه دهد. او که حتی در اوج گرسنگی و فقر حاضر می شود لباس هایش را گرو بگذارد تا برای پیرمردی که از او طلب پول کرده پولی فراهم کند، دایم باید برای رفتارش و حضورش در مقابل دیگران جوابگو باشد.در واقع حضور دیگران دلیلی می شود تا او به اعماق وجود خود برود و خود را از احساس گناهی مبهم تبرئه کند.

تمام حوادث و گره های رمان انگار حول دایره ای می چرخند و باز به جای اول باز می گردند.او اندک پولی پیدا می کند و روزش را می گذراند و دوباره بعد از گرسنه شدن برای رفع آن چاره جویی می کند. هیچ غایت و هدفی در زندگی اش وجود ندارد و هیچ گاه به افق زندگی اش نگاه نمی کند بلکه فقط برای چند لحظه بعدش تصمیم می گیرد.

اما چیزی که رمان را دلنشین می کند و با وجود بی حادثه بودن و گره های کوچک رمان که شباهت های زیادی به هم دارندباعث می شود رمان را تا به انتها دنبال کنیم و احساس خستگی نکنیم این است که راوی، هیچ گاه نه قضاوت می کند(حتی درباره خودش) و نه در جایگاه دانای کلقرار می گیرد( حتی آگاهی خود هم شک می کند) ، بلکه دایم با لحنی که طنزی در آن پنهان است و پر از انگیزه های کودکانه است دنیای کوچکی می سازد که خواننده را با راوی همنشین می کند و با او گرسنگی و روزمرگی را تجربه می کند.

اما در تمامی رمان میان هر کجا که فضا یا وضعیت اجازه دهد به کلیسا نیش و کنایه می زند و آن را تحقیر می کند. در واقع او در اوج گرسنگی و فشار،  قراردادهای اخلاقی و اجتماعی، کلیسا را یک آرمان پوچ و بیرون از واقعیت خشک بیرونی می داند که نمی تواند جوابگوی مشکلات امروز بشر باشد. به طوریکه وقتی گرسنگی تمام اندامش را کرخت کرده و حتی به سالم بودن و زنده بودن خودش هم مشکوک می شود با شنیدن صدای ناقوس کلیسا آن را کلیسای ناجی می نامد و با طنز خاص خودش از کنار آن می گذرد.

چیزی که شاید گاهی درباره ای این رمان گفته شود این است که شخصیت بیرون از روابط اجتماعی و خارج شدن از پوسته ی جامعه و با انزوایش، می خواهد به دنبال خودش یا هویتش بگردد. اما شخصیت رمان گرسنه اصلا" دنبال هیج جیز نیست؛ نه هویت، نه خودش و نه دیگران.او فقط برای زنده بودن تلاش می کند(آن هم نه تمام تلاشی که می تواند.) نوشتن برایش فقط وسیله ای است که با آن زنده بماند نه چیز دیگری، یعنی او برای نوشته هایش نه تقدسی قایل است و نه با آن ها می خواهد تغیر بزرگی در وضعیتش ایجاد کند بلکه نوشتن تنها کاری است که بلد است و می تواند با آن برای دقایقی یا چند روزی مرگش را به تاخیر بیاندازد.  در واقع شاید بتوان گفت شخصیت رمان گرسنه یکی از پوچ انگارترین ( ابزورد) شخصیت های ادبیات است که پیش زمینه ای برای آفریدن  شخصیت های بکت شد.

رمان با سرگردانی او در شهر اسلو شروع می شود و با سوار شدنش در کشتی و دور شدنش از اسلو به پایان می رسد. مسافرتی که آن هم کاملا" اتفاقی و از سر اجبار انجام شد. او بعد از سوارشدن در کشتی متوجه می شود که به طرف انگلستان در حال حرکت است و آن را با خوشحالی می پذیرد. انگلیسی که انگار برای او نویدِ روزهای بهتر( شاید هم سیر تر!) می دهد.

 

                                                                                                 

+ مهدی فاتحی ; ۱:۳۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()