زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

ماشینی که رنج می دهد

 نگاهی به "ماشین زمان"نوشته اچ. جی. ولز و ترجمهءعبدالحسین شریفیان

 

هربرت جرج ولز(1866-1946) در انگلیس به دنیا آمد و با رمان "ماشین زمان در سال 1895 به شهرت رسید  و در سال 1898 "جنگ دنیاها" را نوشت که موضوع آن حمله مردم کره مریخ به زمین است.همینطور "مرد نامرئی" و "تخستین اسان های کره ماه" و در اواخر عمرش رمان "دنیای ویلیام کلی سولد" را نوشت. از او داستان های کوتاه زیادی موجود است که همگی شان در یک ژانر نمی گنجند.

اما در بین همهء کارهای ولز"ماشین زمان"تاثیرگذارترین رمان اوست.به طوریکه نه تنها بعد ها هزاران رمان به این شیوه(حرکت در زمان) نوشته شد بلکه حتی گاهی در رمان های رئالیستی نیز  این ماشین تخیلی به یک واقعیت داستانی تبدیل شد و نویسندگانی چون نورمن میلر در "برهنه ها و مرده ها" برای حرکت در زمان،خواننده اش را سوار بر ماشین زمان می کند.

 

ماشین زمان داستان یک دانشمندی انگلیسی است که در پی یک کشف علمی به دوستانش اعلام می کند ماشینی ساخته است که توانایی حرکت در بعد چهارم (زمان) را دارد.بُعدی که به اعتقاد او تا به حال بشر از آن چشم پوشی کرده است.

او برای آزمایش ماشینش سوار آن می شود و به آینده یعنی سال802701   می رود و در کنار یک مجسمه شبیه ابولهول فرود می آید.او بعد از دیدن آدم های عجیب اطرافش پی می برد که آدم های آینده برخلاف انتظار او نه تنها پیشرفتی نسبت به دوران او نداشته اند بلکه تنبل و خرفت تر نیز شده اند. آن ها بعد از سال ها دوباره به تفکر بدوی انسان ها برگشته اند و فکر می کنند مسافر زمان(دانشمند انگلیسی) همراه رعد و برق آمده است و از او می ترسند!

اما علاوه بر این دسته از انسان ها(الواها) که کوتوله و چاق و احمقند و در تاریکی در خانه ای پناه می گیرند،دسته دیگری از انسان ها وجود دارند به نام مارلاک ها که موجوداتی شیری رنگ با چشم های درخشان و عجیب که از نور می ترسند و تولیداتی برای زندگی الواها آماده می کنند و در قبالش از آن ها تغذیه می کنند.الواها که زمانی ارباب مارلاک ها بوده اند حالا بعد از سال ها به حدی از آسایش و تن پروری رسیده اند که دیگر توان دفاع از خود را ندارند و اگر شب ها به دام مورلاک ها بیفتند خوراک آن ها می شوند.

مسافر زمان که از این وضعیت حسابی ترسیده و می خواهد دوباره به زمان خودش برگردد به دنبال ماشین زمانش می گردد تا با آن از آنجا فرار کند.او بعد از مبارزه ای با مارلاک ها ماشین زمانش را پیدا می کند و ناخواسته با کشیدن اهرم به میلیون ها سال بعد می رود زمانی که دیگر روی زمین خبری از نسل بشر نیست و فقط موجودات بزرگ و ترسناکی زندگی می کنندو سکوت عجیبی همه جا را فراگرفته است.

با نگاهی به کلیت رمان ولز و نوع شخصیت هایی که آفریده می توان دید که او در رمانش نیز از عقیده سخت و راسخش(کمونیسم) دست برنمی دارد و در لایه لایه های رمان می توانیم حضور ایدئولوژیک ولز را ببینیم؛نویسنده الوها را آیندهء بورژواها می داند((کوتاه قامت،خوش پوش،خنگ،بسیار تن پرور و تنبل) و مارلاک ها آیندهء قشر پرولتاریا(زشت و کریه و خونخوار که از نور و روشنایی می هراسند)این دو قشر پس از هزاران سال در دو گروه یا طبقه اجتماعی جدا قرار گرفته اند و به طور مسالمت آمیزی با هم زندگی می کنند تا روزی که نسل الواها تمام شود و مارلاک ها هم از نبود غذا رو به نابودی روند زمین پر از یخبندان و طوفان های همیشگی شود.

این نوع داستان(علمی و تخیلی)سابقه طولانی دارد اما نمی توان ولز را سرآغاز داستان های علمی تخیلی دانست چون حتی در قرن هفده نیز داستان هایی در باره حضور انسان در کره ماه و مکان های غریب نوشته شده است و بعد از آن هم که ژول ورن رمان هایی از این دست نوشت که قابل تامل تر از اسلافش بود اما اگر بخواهیم داستان های علمی تخیلی را به جند دشته تقسیم کنیم ماشین زمان بنیان گذار نوعی از ادبیات علمی تخیلی است که در آن ها ما شاهد سفر به آینده یا گذشته و یا هر دو هستیم. شکلی از ادبیات که باعث به وجود آمدن فیلم هایی از این نوع شد فیلم هایی که امروزه از پر خرج ترین و پردرآمدترین نوع سینماست.

اما اینکه ولز یک پیشگوست یا هر چیزدیگر اصلا" معنایی ندارد هر چند علم امروز سعی می کند تا راهی برای ساختن چنین ماشینی به دست آورد ولی این را بیشتر باید از شانس ولز دانست نه پیشگویی او.درحالی که طی قرن بیستم رمان ها و فیلم های زیادی تولید شد که خبر از آینده ای داده اند که به کل منتفی است.اما به قول دیمون نایت،یکی از نویسندگان علمی تخیلی معاصر آمریکا،چیزی که در یک کار ادبی و هنری مهم است مسئله انسانی اوست حالا موضوع هر چه باشد و مکان هر کجا و هر زمان باشد.  

"ماشین زمان" نیز با اینکه جذابیت هایش را مدیون برآورده کردن آرزوی مشترک انسان هاست(البته انسان هایی در جوامع پیشرفته مثل انگلستان که با این سرعت پیشرفت شان دور از ذهن هم نیست.) ولی بیشتر از هر چیزی این رمان دغدغه ای انسانی دارد،دغدغه هایی که یک نویسنده با مشاهدهء رشد و پیشرفت سریع صنایع، از تغیر هویت انسانی می هراسد زیرا که این رمان در عصری به چاپ رسید که تفکر مسلط بر مردم و روشنفکران،مسخ انسانیت توسط صنعت و ماشین و گاهی خود تکرار روزمرگی انسان ها بود.

+ مهدی فاتحی ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()