زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

تاریخ هنر موسیقی یا پیدا کنید کجای تاریخ ایستاده اید!

موسیقی در خلاء خلق نشده است.برای درک کامل سبک یک اثر موسیقی باید از نقش و کارکرد موسیقی در جامعهء دورهء آفرینش اثر آگاهی داشت.آیا اثری معین برای فراهم آوردن اسباب تفریح و سرگرمی یک اشراف زاده در کاخش ساخته شده یا برای اجرا در تالار کنسرت یا خانهء فردی از طبقهء متوسط؟آیا برای همراهی آواز،رقص،آیین های مذهبی یا نمایش طراحی شده است؟سبک های موسیقی با تحول های سیاسی،اقتصادی،اجتماعی و فکری شکل گرفته اند و اغلب می توان میان هنرهای گوناگون هر دوره از نظر ویژگی های سبک شناختی شباهت هایی یافت.ذوق و پسند موسیقی اقوام گوناگون از فرهنگی به فرهنگی دیگر متفاوت است.آوازهای آسیای تو دماغی تر از آواز غربی هاست.آواز خوانان کلاسیک غرب باقامتی افراشته آواز می خوانند،آواز خوانان در آفریقای باختری ایستاده به جلو خم می شوند و در هند و پاکستان وایران بر زمین می نشینند.موسیقی در غرب تا اواخر سدهء هفدهم به طور عمده آوازی بوده است و در پایان سده هفدهم،موسیقی سازی اهمیت بیشتری پیدا می کند ولی در کشورهایی مثل ایران هنوز هم موسیقی آوازی مطرح است!

موسیقی غالب در اوایل قرون وسطی،موسیقی مذهبی بود و کلیسا همان گونه که نگرش و اندیشه قرون وسطایی را در سیطره داشت بر جریان زنده موسیقی نیز حاکم بود. و بخش عمده موسیقی برای کلیسا ها و به طور آوازی بود(یکی از نمونه های آن سرود گرگوریایی بخش آله لویا(می ستایم ات ای خداوندگار) از مس مراسم عید تجلی مسیح است.موسیقی در این دوران مونوفونیک بود و به صورت یک صدایی و خطی جلو می رفت؛مشخصه موسیقی مونوفونیک و آوازی قرون وسطایی اساس موسیقی سنتی امروز ایران است که بسیاری به آن دل بسته اند و در تنهایی های شان گوش می کنند و خود را صاحب فرهنگی مدرن امروزی می دانند!!

اروپا در سدهء چهاردهم، عصر هرج و مرج و آشوب،دچار چنگ های صد ساله(1337 تا 1453) و مرگ سیاه(طاعون) در سال 1350 بود که یک چهارم جمعیت آن را به کام خود کشید.قدرت نظام فئودالی و اقتدار کلیسا تا این زمان کاستی گرفته بود.از 1378 تا 1417 دو پاپ رقیب همزمان ادعای زمامداری می کردند و در دوره ای نیز پاپ ها سه نفر بودند.حتی مسیحیان پارسا نیز سر در گم شد ه بودند.آثار ادبی این زمان نیز مثل افسانه های کانتر بری(1390) به قلم چاسر و دکامرون بوکاچو(1348) از  مصائب آسمانی گذشتند و به واقع گرایی زمینی پرداختند. در این زمان بود که موسیقی  در سدهء چهاردهم غیر مذهبی تر شد و پا به عرصهء موسیقی پلی فونیک  گذاشت و اندک اندک گام های ماژور و مینور  جای مدهای قرون وسطایی را گرفتند(تحولاتی که به زعم باختین به همین شکل در عرصهء ادبیات ایجاد شد و هنری به نام رمان پا به عرصهء تاریخ انسان پا گذاشت.(اما آیا رمان هایی(قصه ها!) که امروز در ایران نوشته و با ورچسب رمان تقدیر می شوند هیچ مشخصهء پلی فونیک دارند!؟اصلا" آیا نویسندگان ما در این زمینه مطالعه کرده اند یا این وضعیت را در خود یافته اند؟راستی شما چه نوع موسیقی را می پسندید؟!!)

دورهء باروک مدتی دوباره موضعی در مقابل هنر نو گرفته شد و نمونه های جدیدی از موسیقی مونوفونیک طراحی شد اما بعد از مدتی دوباره به همان موسیقی پلی فونیک بازگشتند اما اتفاق مهم دورهء باروک نوآوری مهمی در عرصهء موسیقی بود یعنی اپرا.ادغام بی همتای موسیقی،بازیگری،شعر،رقص،صحنه پردازی،لباس و آرایش بازیگران تجربه ای نمایشی را فراهم کرد.در اپرا شخصیت ها و طرح داستانی به جای گفتار که در درام سنتی استفاده می شد به واسطه آواز نمایانده می شوند.آفرینش اپرا ثمرهء تلاش مشترک آهنگساز و دراماتیست است.لیبرتو یا متن اپرا به طور معمول داستانی است که توسط دراماتیست به شعر نوشته می شود و آهنگساز برایش موسیقی می سازد.طرح داستانی خوب در اپرا هرگز عقلانی نیست،زیرا آدم ها هنگامی که عقلانی باشند آواز نمی خوانند.(اپراهای زیاد و با ارزشی تا به امروز ساخته و اجرا می شوند.بعضی از بزرگترین آهنگسازان در این زمینه فعال بوده اند و گاهی مثل بتهوون تنها یک اپرا دارد؛فیدلو.اما در این میان می توانم یکی از اپراهای محبوبم را که نمی توانم از آن یاد نکنم نام ببرم؛اپرای کارمن اثر بیزه، یک شاهکار تمام عیار است که به دوستداران اپرا پیشنهاد می کنم.)

یکی از پیشرفت های موسیقی سازی فرم سونات است آثاری چند موومانی برای یک تا هشت ساز که در میان بقیهء فرم های موسیقی شباهت زیادی به فرم و شکل داستان دارد.سمفونی ها و کوارتت های کلاسیک(که زیرمجموعه سوناتند.)به طور معمول از الگوی چهار موومانی پیروی می کنند اما سونات های کلاسیک از دو،سه،یا چهار موومان تشکیل شده اند.

 

هایدن،موتسارت و بتهوون سه تن از بزرگترین آهنگسازان جهان هستند که در روزگاری کار می کردند که دوران تحولات شدید سیاسی اجتماعی بود؛از 1750 تا 1820 که جهان دچار آشوب انقلاب فرانسه،چنگ های ناپلئون و انقلاب آمریکا بود.در این دوران اقتدار سیاسی و اقتصادی از کلیسا و اشراف به قشر متوسط واگذار شد که تاثیراتش را در عرصهء موسیقی آن ها(در ابتدا هایدن)دیده شد.

در اواسط قرن هفدهم نظام تونالیته کلاسیک به عنوان پایه ساخت موسیقی بود که در قرن نوزده کنار گذاشته شد.اولین تلاش ها در این راستا را می توان در آثار متاخر بتهوون مشاهده کرد که در دورهء گذار در تاریخ هنر مطرح است(او در ابتدا تحت تاثیر موتسارت و هایدن بود.)او در کوارتت آخرش بسیاری از قواعد کلاسیک را می شکند. در دورهء رمانتیک موسیقی(1820 تا 1900)فرم های کلاسیک ادامه داشت با این تفاوت که هارمونیک رمانتیک گسترده تر  و آکوردها متنوع ترند(مثل شوپن) در آغاز سدهء بیستم دیگر هیچ نظاام عام بر ساخت موسیقی حاکم نبود و هر قطعه ای می توانست نظام صوتی خودش را داشته باشد(واگنر یکی از تایر گذارترین ها در این دوره بود مثل بتهوون بر دورهء رمانتیک.) نظام سنتی تونال نیز به شکل گیری نظام های پلی تونالیته در هم شکسته شد و سرانجام شوئنبرگ نظام دوازده صوتی را جایگزین تونالیته می کند  و دیگر مرکزیت تونال کنار گذاشته می شود همانطور که در ادبیات قهرمان و مرکزیت شخصیت کم رنگ می شود.بعد از این دوره دورهء گذار موسیقی امپرسیونیتی همزمان با تحولات ادبی و نقاشی گام به عرصهء موسیقی گذاشت که می توان در این میان از کلود دبوسی و موریس راول نام برد. و بعد از آن ها و بعد از فرو پاشی شوروی موسقیدان های بزرگ و مدرنی شناسانده شدند مثل پندرسکی که کار مرثیه ای برای قربانیان هیروشیمایش از معروف ترین موسیقی های مدرن به حساب می آید.

مهاجرت آهنگسازان بزرگ و یهودیان در جنگ جهانی دوم به آمریکا مثل استراوینسکی،بارتوک،شوئنبرگ،هیندمیت، پیشرفت و شکوفایی شگفت انگیزی در موسیقی آمریکا(در واقع قبل از آن در موسیقی حرفی برای گفتن نداشتند.)به وجود آورد.طی سدهء بیستم ایالات متحده در موسیقی به نیروی مقتدری بدل شد.جاز و موسیقی پاپ آمریکایی سراسر جهان را در نوردیدند.موسیقی جاز از اولین و ارزشمندترین آن هاست موسیقی که در آن بداهه پردازی،ریتم سنکوپ دار و ضرب یکنواخت از مشخصه هایش است.جاز از همان پیدایش گسترهء متنوعی را در دامان خود پروراند مثل سویینگ،بیباپ،کول،جازراک.از چهره های برچسته این عرصه موسیقی می توان به آرمسترانگ و الینگتن و بنی گودمن و چارلی پارکر نام برد.بلوز هم یکی از فرزندان همین موسیقی است که فرمی سازی و آوازی دارد و برگرفته ار موسیقی عامیانه سیاهان آمریکاست؛بسی اسمیت ملکهء این سبک موسیقی است.و اما بعد از آن موسیقی راک هویت مستقلی در عرصهء موسیقی آمریکایی به دست آورد.آمریکای دههء سی یعنی دوران رکود اقتصادی پایان موسیقی جاز و آغاز جنگ جهانی بود و درست بعد از جنگ بود که چوانان به سرکشی روی آوردند،در همهء زمینه ها، و این سرکشی را در موسیقی راک به بهترین شکلی احساس کردند.آغاز و اوج موسیقی راک با الویس پریسلی،باب دیلن،جان لنون و دیگران شاهدیم.

 

برای نوشتن و خواندن در بارهء تاریخ موسیقی در ایران راه درازی در پیش نداریم می توانیم به طور یکنواخت از اوائل تاریخ شروع کنیم و به شجریان و بنان برسیم(اوج و فرود زیادی هم ندارد.)اما بعد از  آن به نامجو  و از او مهمتر به گروه کیوسک می رسیم که حضورشان به عرصهء موسیقی ایرانی ندای تحولات عظیمی در موسیقی می دهد.چه نامجو با رفتار ساختارشکنانه اش در موسیقی سنتی ایرانی(برای برون شدن از این رخوت و نخوت) و چه موسیقی بلوز مانند کیوسک ها که با سبک و کلاسی امروزی سعی می کند مسائل و دغدغه های اجتماعی را به شکلی هنرمندانه وارد هنر موسیقی ایزانی کند و آن را ا عرش علا به زمین بکشاند.

 

منابع:

درک و دریافت موسیقی    نشر نی

و

محسن فاتحی

 

+ مهدی فاتحی ; ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()