زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

تک گویی دو نفره

گزارشی از جلسهء بازخوانی آینه های در دار گلشیری

 

جواد ماه زاده:  ما هم باید زهرابهء تلخ دورهء خودمان را در گلوی خودمان نگاه بداریم و بگذاریم آن دیگران که می آیند با زهرابه های خودشان گلو تر کنند.

 

م.ف: واقعیت همیشه اغلب تخته پرش ماست،اما گاهی نوشتن یک داستان شکل دادن به کابوس فردی است،تلاشی است برای یاد آوردن و حتی تثبیت خوابی که یادمان رفته است و گاهی با همین کار بتوانیم کابوس های جمعی مان را نیز نشان بدهیم تا شاید باطل السحر آن ته ماندهء بدویتمان بشود.مگر نه اینکه تا چیزی را به عینه نبینیم نمی توانیم بر آن غلبه کنیم؟خوب داستان نویس هم گاهی ارواح خبیثه را احضار می کند،تجسد می بخشد و می گوید:حالا دیگر خود دانید،این شما و این اجنه تان.

 

 

جواد ماه زاده: گاهی آدم نمی داند بعضی از چیزها به کجا یا کی تعلق دارد،می نویسیم تا یادمان بیاید و گاهی تا آن پارهء به یاد آمده را متحقق کنیم برایش زمان و مکان می تراشیم.گاهی همه چیز را مثل وصله ای بر پارچه ای می دوزیم تا آن تکهء عریان شده را بپوشانیم،اما بعد می فهمیم آن عریانی همچنان هست.

 

م.ف:  آیا نویسنده می تواند دوست خوبی باشد،یا پدر خوبی یا معشوقی،عاشقی صادق،وقتی هم خودش و هم دیگران مدام مصالح کارهای در دست تحریرش هستند یا کارهای آتی اش؟

 

جواد ماه زاده: از من می شنوید هیچ وقت پسر یا زن یا شوهر و حتی دوست یک نویسنده نشوید.دوری و دوستی.

 

+ مهدی فاتحی ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()